استراتژی مجاهدین: جنگ مسلحانه یا مبارزه نرم؟!

در آستانه بیست و دوم خرداد و سالگرد انتخابات ریاست جمهوری در ایران و همچنین بیست و نه سال پس از اعلام مبارزه مسلحانه از سوی سازمان مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی، درسی خرداد ماه سال 1360، سران مجاهدین و در رأس آن ها مسعود رجوی فراخوان قیام می دهند و همچنان بر مواضع خود که در خرداد 60 اعلام کردند، پافشاری می کند.
سی خرداد تداعی کننده قیام مسلحانه علیه جمهوری اسلامی و انتخاب استراتژی مسلحانه موسوم به جنگ چریکی از سوی سازمان مجاهدین خلق است. در عین حال سی خرداد در حقیقت آغاز انزوای سیاسی مجاهدین است چرا که آن ها رسماً مواضعی علیه ملت ایران اتخاذ کردند قرار گرفتن مجاهدین در جبهه مخالف ملت ایران سرآغاز سیر قهقرائی سازمان بود. جنگ چریکی و عملیات های تروریستی و انتحاری علیه هموطنان ایرانی منجر به از بین رفتن پایگاه مردمی مجاهدین به عنوان نیروهای انقلابی که در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی مشارکت داشتند، گردید. عدم وجود حمایت از سوی مردم و حتی حس تنفر از مجاهدین باعث شد که رجوی تنها دوماه پس از اعلام جنگ مسلحانه مجبور به ترک مکانی شود که خود در آن جنگ چریکی را برگزیده بود. وی به فرانسه گریخت و این سفر آغاز انزوای سیاسی مجاهدین را رقم زد.
مجاهدین با برگزیدن مبارزه مسلحانه، سازمان خود را از سطح یک جنبش اجتماعی که سال ها پیش از انقلاب بنیان نهاده شده بود به سطح یک مبارزه کور مسلحانه تنزل دادند، جنگ مسلحانه ای که اساس آن توجیه نامتقن رجوی و ایدئولوژی ضعیف وی را تشکیل می داد. پس از مدتی، بحران و بن بست استراتژی مسلحانه، رجوی را بر آن داشت تا انقلا ب های به اصطلاح ایدئولوژیک خود را به راه انداخته و عملاً فرقه ی شخصیتی خود را بنا نهد و سازمان رااز درون دچار تلاشی و از هم گسیختگی فکری و روانی کند. روند تلاشی درونی سازمان سران آن را بر آن داشت تا به قدرت های بیرونی آویزان شوند. نخست به صدام حسین پناه بردند و با دشمن در حال جنگ با کشور خود، هم پیمان شدند. پس از سال ها همکاری و جیره خواری از صدام حسین و رژیم بعث، سقوط صدام، آن ها را بدون حامی مالی رها کرد. بدین ترتیب لابی های مجاهدین در کشورهای غربی فعالیت خود را دو چندان کردند تا حامیان تازه ای برای خود دست و پا کنند. اما بر سر راه این فعالیت ها همواره مانعی وجود داشت و آن هم وجود نام سازمان مجاهدین و گروه های پوششی آن در فهرست های تروریستی بوده است. همین امر باعث شد که سران مجاهدین ادعا کنند که سلاح را کنار گذاشته و متعهد به مبارزه نرم هستند. مجاهدین در طول هشت سال گذشته همه ی تلاش خود را به کار بستند تا بر سوابق تروریستی خود سرپوش گذاشتند و عملاً استراتژی سه دهه ی خود را زیر سئوال ببرند.
رفتارهای دوگانه ی مجاهدین و رهبرانشان همواره مبین ایدئولوژی ضعیف و غیر منطقی مجاهدین است. تناقض جزئی از طبیعت مجاهدین است و همچنین دلیل دیگری برای انزوای سیاسی آن ها در طول دهه ی گذشته.
اکنون که به سالگرد انتخابات ریاست جمهوری نزدیک می شویم، مجاهدین سرخورده از شکست هـای یک سـال اخیـر در پی مـوج سواری هایشان بر اعتراضات علیه نتایج انتخابات و بی ثمر ماندن آتش افروزی ها و بحران آفرینی هایشان، فراخوان قیام می دهند و فاصله ی میان این دو تاریخ را برای خویش ضرب العجل قیام علیه نظام اعلام می کنند. فراخوان سران مجاهدیـن واجـد دو بخش متناقض اسـت کـه آیـا مخاطبـان خیالی رجـوی باید به پاسداشت سی خرداد و قیام مسلحانه، سلاح برگزینند و به پا خیزند یا در سالگرد حوادث پس از انتخابات تظاهرات کنند و مبارزه را به اصطلاح به صورت نرم پیش ببرند!
در هر صورت پیام ها و فراخوان های سران مجاهدین با همه ی تناقض های درونی شان هیچ تأثیری که نداشته باشند، برای سرگرم نگه داشتن اعضای دربند مناسب هستند و احتمالاً ثمردیگری هم نخواهند داشت.
مزدا پارسی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.