جلوگیری از ملاقات خانواده ها

شکست گام به گام رجوی در تقابل با خانواده ها

خبرهای رسیده از اشرف کماکان حاکی از فرار و گریز ساکنین و پناه جستن به خانواده ها می کند. این در حالی است که قلم به دستان رجوی این روزها مستمرا به درج مقالات تهییج کننده در ستایش مقاومت ساکنین اشرف و همچنین انقلاب کذایی ایدئولوژیک به عنوان مکانیزم مقاومت در برابر خانواده ها اقدام می کنند. آخرین خبرها حاکی از این است که روز شنبه 5 ژوئن شهاب حسینی از ساکنین اشرف موفق به فرار و پناه جستن به خانواده خود شده است. این خبر همچنین تاکید دارد وی پس از بیست و چهار سال اسارت در تشکیلات رجوی سرانجام موفق به فرار شده است. در این میان نباید نقش مقاومت خانواده ها در اطراف قرارگاه اشرف را نادیده گرفت. خبرهای رسیده همچنین حاکی است خانواده ها روز مادر را در اطراف اشرف جشن گرفته و همچنان اصرار دارند تا برآورده شدن خواسته های شان به تحصن و اعتراض ادامه بدهند. نکته حائز اهمیت در این رابطه اقدامات بازدارنده و هشداردهنده خانواده ها نسبت به پیامدهایی از جمله تکرار خودسوزی های فرقه ای در قرارگاه اشرف است. این واکنش ها در پی افشاگری های خانم بتول سلطانی مبنی بر استفاده رجوی از ساکنین اشرف به عنوان سپرهای انسانی صورت گرفته است. لازم به ذکر است خانم سلطانی پیشتر و به عنوان یکی از اعضای شورای رهبری به تفصیل درباره سوء استفاده های جانی رجوی از اعضای سازمان صحبت و بر این مهم تاکید داشته که رجوی در نهایت راهی جز سپر قرار دادن و قربانی کردن تمامی ساکنین اشرف برای نجات خود از بحران های پیش رو ندارد. حضور خانواده ها و ادامه مقاومت جانانه آنها در اطراف قلعه رجوی از این جهت نیز می تواند حائز اهمیت باشد. بی تردید ادامه این شرایط علیرغم اینکه بیشترین آسیب و رنج و مرارت آن متوجه خانواده ها است، نمی تواند از جانب رجوی قابل تحمل و ادامه یابد. همین ریزش ها و فرارهای محدود و معدود نیز در نهایت و به شکل بهمن وار گریبان رجوی را خواهد گرفت. وضعیت اکنون قرارگاه و نسبت آن با خانواده ها بیشتر تداعی کننده رابطه نابرابری است که نمی توان توفیق زیادی برای خانواده ها متصور گردید، اما آن روی سکه مقاومت خانواده ها نشان داده ولو به صورت قطره ای تاثیرات تعیین کننده ای را در دراز مدت بر روی ساکنین اشرف بجا گذاشته و خواهد گذاشت. این گمانه زنی را بیش از هر چیز وضعیت استیصال گونه و درماندگی رجوی و تشکیلات او تقویت می کند. درست در نقطه مقابل آن ادعاهایی که مبنی بر تغییر شرایط عراق و به نفع سازمان و رجوی مدام از سوی رسانه های سازمان تکرار می شود، اما در واقعیت امر صورت مسئله اصلی مردم و دولت عراق کماکان تعیین تکلیف با قرارگاه اشرف است. در این رابطه اوج گرفتن مواضع شخصیت ها و احزاب و سازمان ها و نمایندگان پارلمان عراق مبنی بر تسریع در خروج مجاهدین گواهی است بر بی پایه بودن امیدواری های رسانه ای مجاهدین و رجوی. اگر از این منظر یعنی موقعیت متزلزل و بلاتکلیفی محض مجاهدین و رجوی به وضعیت آنها نگاه کنیم، در این صورت ادامه و استمرار حضور خانواده ها در قرارگاه اشرف اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد. اهمیت موضوع از آنجا ناشی می شود که رجوی طی ماه های گذشته بیشترین هجمه تبلیغاتی و رسانه ای و هتاکی را متوجه این خانواده ها نموده است. این واکنش های هیستریک و ناشیانه فی النفسه نشان دهنده اهمیت موضوع و نگرانی رجوی از تاثیرات و پی آمدهای این حضور است. چه در غیر این صورت رجوی حتی حاضر می شد زمینه ها و بستر ادامه این حضور را خود فراهم کند. وقتی رجوی برای تارومار کردن این خانواده ها حاضر به زدن هر گونه اتهام و هتاکی و تهمت و بعضا ایجاد درگیری و ضرب و شتم و… می شود، به یک معنی می توان به اهمیت این حضور در مناسبات رجوی پی برد. رجوی بارها گفته است حاضر است ده ها تن را به هر قیمت و با خرج و هزینه های سازمان و به صورت رسمی از تشکیلات خارج کند، اما تحت هیچ شرایطی حاضر به تحمل فرار حتی یک نفر از مناسبات اش نیست. اهمیت این فرارها برای رجوی به اندازه ای است که به قول خانم سلطانی رجوی دستور داده به سمت عضو فراری شلیک کنید. آنچه در حال حاضر حائز اهمیت است نه کمیت و تعداد جداشدگان و فراریان از اشرف که بر عکس نحوه و کیفیت خروج آنها است که به صورت فرار و گریز از مناسبات او محقق شده است. برای رجوی فرار یک عضو از اشرف در واقع تداعی کننده فرارهایی است که زندانیان گولاک در زمان حکومت استالین از اردوگاه های کار اجباری و زندان های مخوف او انجام می دادند. رجوی می داند فرار از مناسبات چه در درون مناسبات اش و چه در بازخوردهای بیرونی و خارجی چه هزینه هایی بر او تحمیل می کند. می داند وقتی کسی پس از دو و نیم دهه عضویت و زندگی تشکیلاتی و علیرغم آن همه تزریق های فکری و مجاب سازی های روانی و شستشوهای ذهنی و ایدئولوژیکی از مناسبات او فرار می کند، در واقع هر چقدر هم امثال رحمان کریمی در خصوص اهمیت بازدارندگی این اتفاق بنویسند و مدیحه سرایی کنند، اما در واقعیت چیزی جز مضحکه شدن و استهزاء گرفته شدن برای او و رجوی به دنبال نخواهد داشت. می داند این ستایش ها و اغراق ها در تقابل و مصاف با آنچه اتفاق می افتند در واقع موید این حقیقت هستند که تنها عامل بازدارنده و جلوگیری از ریزش نهایی و بهمن وار نه ارادت به رجوی که اهرم هایی مثل زور و نظارت های فیزیکی و تمام وقت است. نقش خانواده ها و ادامه حضور آنها درست در چنین تقابلی اهمیت پیدا می کند. تقابل بین سادگی و احساس غریزی خانواده در مصاف با همه پیچیدگی های صوری و ظاهری و روانی و روحی که رجوی در طی قریب به سه دهه بر روح و روان اعضاء تزریق کرده است. در واقع امروز رجوی می بیند، آن بنای ظاهرا عظیمی که تصور می کرد بر ستون ها و پایه های عشق و ارادت و صدق و صفا و… بنا کرده، چگونه در حال لرزیدن و فروریختن هستند. آن هم در مقابل کمترین نسیمی که از بیرون به سمت این قلعه می وزد. واقعیت این است که از ما به هر عنوان و صفت و نامی که بشناسید در این وضعیت کاری جز حمایت معنوی و خواستی جز ادامه حضور و مقاومت در اطراف اشرف بر نمی آید. سال ها چشم انتظاری و فراق نتیجه ای نداد، به شهادت مقاومت این چند ماهه و نفراتی که نجات یافته و به خانواده پناه جسته اند، می توان با امید بستن به همین وضعیت و ادامه مقاومت به روزهای آینده دل بست و کماکان بر خواست خود و با تکیه بر اراده و امید در انتظار رهایی فرزندان ماند.

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا