پیام سید محمد یعقوبی برای خواهرش هاجر یعقوبی در کمپ آلبانی
سلام هاجر جان حال و احوالت چطور است؟ خیلی سال است که ارتباطی با هم نداشته ایم. مجاهدین ما را از وجود هم محروم کرده اند. خواهرم واقعاً بعد از این همه سال به چه چیزی رسیده ای؟ آیا می توانی به سرنگونی که رهبر شما وعده داده دست پیدا کنی؟ باور کن در ایران […]
نامه سید حسن میرموسوی به فرزند اسیرش سید مرتضی میرموسوی در کمپ آلبانی
سلام مرتضی جان خوبی سالهاست از تو بیخبرم آیا زنده و سلامت هستی!؟ چرا از آن لعنتی ها که تو را به گروگان گرفتند فاصله نمیگیری؟! تو که سرباز وطن بودی. می دانم که در زمان اسارت و در اردوگاه رژیم بعث با مغزشویی های عوامل مجاهیدن خلق گرفتار رجوی ها شدی. این زوج سنگ […]
نامه پرویز لقمانی به برادرش جمشید لقمانی اسیر در فرقه مجاهدین
جمشید جان با قلبی آکنده از نگرانی ولی امیدوار به تو سلام میکنم و آرزوی سلامتی و دیدار تو را دارم. جمشید جان چندی پیش خبرت را از یک جداشده گرفتم که گفت حالت خوب است و به اتفاق دوست گیلانی خود بنام هادی آلفته در سالن غذاخوری مقر مانز در آلبانی کار میکنی و […]
نامه احمد نظیفی به برادرش محمد مهدی نظیفی در کمپ مجاهدین خلق
سلام محمد مهدی جان ما همه خوب و سلامت هستیم ولی از صحت و سلامتی شما بیخبر هستیم. مهرماه پارسال دیداری با آقای پوراحمد در پارک دانشجوی رشت داشتم که کلی خوشحال شدم و حتی از روحیات شخصی ات برایم تعریف کرد که چقدر شوخ طبع هستی. برادر خوبم الان به مرز ۸۰ سالگی رسیدی […]
نامه فریبرز آلفته به برادرش هادی آلفته در کمپ مجاهدین خلق
سلام هادی جان داداشی گلم. انشالله که خوب و سلامت باشی. فریبرز هستم و خیلی بزرگ شدم و موفق در زندگی هادی جان. هادی جان ۳۷ سال اسارت و دوری و بیخبری از خانواده و زادگاه و کشور مدت زمان زیادی است که تغییر و تحولاتش را در چند سطر نمیشود بیان کرد و باید […]
پیام کریم فنودی به خواهرش زهرا فنودی در کمپ مجاهدین خلق
سلام خواهر عزیزم، قبل از هر چیز سال نو را به تو تبریک میگویم. در این سالهای دوری و فراق همیشه به یادت بودم. پدر و مادر و خواهران مان هم لحظه ای از یاد تو غافل نبوده اند. آرزوی همگی ما سلامتی توست و امیدواریم که امسال سال رهایی تو باشد. خواهر عزیزم خودت […]
نامه ناهید مرادپور برای برادرش یحیی مراد پور در کمپ آلبانی
برادرم یحیی جان سلام امیدوارم در صحت و سلامت باشی یحیی جان از زمانی که چند سال پیش بالاخره متوجه شدم زنده هستی بارها به بهانه های مختلف برایت نامه نوشتم. وقتی فهمیدم گرفتار مجاهدین شده ای تلاش کردم تا هر طور شده تو را نجات بدهم تا یک بار دیگر در رهایی و در […]
درد دل تاج الدوله حیدریان با پسرش مهدی حمیدفر در کمپ آلبانی
پسرم مهدی سلام پسر عزیزم من لحظات و روزهای آخر عمرم را می گذرانم. چرا تو حتی تلفنی به من نمی زنی عزیز مادر؟! اغلب بچه های کرمانشاهی گرفتار در آن کمپ خراب شده مجاهدین خود را نجات داده اند و دل پدر و مادرشان را شاد کردند و من مدام حسرت می خورم که […]
نامه مهین حبیبی به دخترش پروانه ربیعی در کمپ آلبانی
دخترم پروانه سلام . امیدوارم حالت خوب باشد. اگر احوال مادرت را بخواهی، حال خوبی ندارم. از دوری تو و حسرت دیدارت به این روز افتاده ام. هر شب دعا می کنم خداوند صدای مرا بشنود و جگرگوشه ام را به من برگرداند. دخترم پروانه تا در قید حیات هستم دلم می خواهد تو را […]
نامه خانواده علی اشرف ملکی اسیر در کمپ اشرف ۳
برادر جان علی اشرف سلام امیدواریم حالت خوب باشد. چند روزی از عید فطر می گذرد و ما خواهرانت در طول این ماه برایت دعا و آرزوی سلامتی و رهایی از آن وضعیتی که گرفتار شدی، داشتیم. علی اشرف جان این چندمین نامه و درد دل ما خواهرانت برایت است. ولی شاید تور امنیتی و […]
نامه حسن زنگنه به برادرش رضا زنگنه در کمپ آلبانی مجاهدین
رضا جان سلام، امیدوارم خوب و سالم باشی. امیدوارم هر چه زودتر تو را ببینم. نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده است. زمانی که در عراق بودی سر از پا نمی شناختم و چند بار به عراق سفر کردم به امید اینکه تو را ببینم ولی موفق نشدم. هر بار به عراق سفر می […]
چند کلامی با نازنین برادرم فرهاد حسن پور اسیر در کمپ آلبانی رجوی
فرهاد جان عرض سلام و ارادت و با یک دنیا آرزوی بغل کردن و در آغوش گرفتنت. بعد از ملاقات با آقای پوراحمد در پائیز 1402 و گرفتن چند عکس یادگاری و درج گزارش و پیام ویدئویی در سایت نجات انتظار داشتم برای دلگرمی ما هم که شده با ما تماسی داشته باشی و عکس […]