گفتگوی اعضای جدا شده مجاهدین در باره ی ترفندهای سران مجاهدین ـ قسمت ششم

آرش رضایی: به نکته ی مهمی در این بحث دوستان اشاره کردند سران مجاهدین از انتقال نیروهای مستقر در اشرف به خارج از مرزهای عراق هراس و واهمه دارند همانگونه که توضیح داده شد رهبران مجاهدین به خوبی واقف هستند در صورت تخلیه ی نیروها از اشرف و انتقال شان به کشورهای غربی و اروپایی به دلیل فضای ضد تروریستی کنونی مقامات کشورهای غربی اجازه و امکان فعالیت سیاسی سازمان یافته و فرقه گرایانه را به سران مجاهدین نخواهند داد در نتیجه رهبر عقیدتی مجاهدین تکیه گاه و ظرف ایدئولوژیک و استراتژیکی چون اشرف را از دست خواهد داد پس تنها گزینه ی ممکن از نظر سران بیمار ذهن مجاهدین حفظ تمامیت اشرف است و جز این راهی نمانده است. اما ما کادرهای تشکیلاتی جدا شده ی با سابقه ی مجاهدین معتقدیم رهبران سازمان که هم اکنون در
بن بست اجتناب ناپذیری گیر کرده اند یک راه مشخص و روشن نیز دارند و آن اینکه به افراد مستقر در قرارگاه اشرف اجازه انتخاب بدهند تا آنها بتوانند در شرایط و موقعیت مطلوب راه خویش را خود انتخاب کند. ما به خوبی واقف هستیم خانواده هایی که عزیزانشان در اشرف تحت سیطره و اسارت قرار دارند در تلاشی خستگی ناپذیرند. آنان مشتاقانه در انتظار ملاقات و دیدار با عزیزان خویش برای تعیین تکلیف و نجات بستگانشان و فرزندانشان از اسارتگاه اشرف هستند. پس سران مجاهدین در چنین وضعیت و موقعیتی بایستی با تن دادن به ملاحظات حقوق بشری و احترام به خواسته ی خانواده ها ی افراد مستقر در اشرف شرایط دیدار و تماس ها را برای تعیین تکلیف و انتخاب مسیر زندگی افراد تحت اسارت در اشرف فراهم کنند، این امر مشهود کمترین کاری ست که باید رهبران مجاهدین بدان التزام عملی داشته باشند. سعید باقری دربندی: در توضیحاتم گفتم مسئولین مجاهدین اصرار دارند درعراق بمانند یعنی نیروها و افراد در اشرف همچنان ماندگار شوند فقط به خاطر حفظ جان و موقعیت مسعود رجوی است. بگذارید خاطره ای را برایتان تعریف کنم در دوران چک امنیتی در سال 73 من نیز جزء افراد شکنجه شده از سوی بازجویان بیرحم سازمان مجاهدین بودم بعد از اینکه سه ماه زندانی شدم و تحت شکنجه ی جسمی و روحی در بازداشتگاه مخوف اشرف قرار گرفتم من و بسیاری از افراد شکنجه شده را پیش مسعود رجوی بردند. مسئولیت نشست با مسعود بود در اواسط نشست مسعود آنتراکت داد و به بیرون از سالن رفت در این فرصت خواهر سوسن که همان عذرا علوی طالقانی بود برای ما صحبت کرد و گفت:
" هزار نفر از مجاهدین که هیچ حتی اگر همه ی مجاهدین هم کشته بشوند باز مهم نیست فقط برای ما این مهم است جان مسعود (رجوی) حفظ شود"
یعنی برای مسئولین رده بالای مجاهدین جان بقیه افراد مهم نیست این اعترافی بود که عذرا علوی طالقانی از اعضای شورای رهبری سازمان برای ما در آن نشست کرد. آنها آماده اند همه را قربانی کنند تا جان مسعود حفظ شود این عصاره تفکر سران مجاهدین است همه ی تلاش ها برای حفظ اشرف و تشکیلات در عراق و اصراری هم که مسئولین سازمان نشان می دهند فقط به خاطر حفظ جان خود مسعود است. یادم است در نشستی که قبل از جدا شدن من در اشرف برگزار شد چون محور ما محور هشت بود خب مسائل سیاسی بین بچه ها خیلی بحث می شد بچه های محور ما اکثرا از سازمان جدا شدند و به ایران بازگشتند بین خودمان بحث میکردیم که چرا باید در عراق بمانیم سوال های سیاسی که توی نشست های سیاسی می کردیم و زنهایی هم که معمولا مسئول نشست بودند آنها نمی توانستند جواب سوالات بچه ها را بدهند پس ناچار شدند در یکی از روزها عباس داوری (کاک رحمان) را آوردند تا به سوالات فراوان بچه ها پاسخ بدهد. من در آن نشست از عباس داوری پرسیدم به چه علتی ما باید در این شرایط سخت و وقتی که کاملا خلع سلاح شده ایم در عراق بمانیم؟
عباس داوری گفت: به خاطر در نظر گرفتن فاکتور ژئوپولتیک منطقه یعنی جغرافیای سیاسی خود عراق که ما نگذاریم در حاکمیت جدید عراق بنیادگرایی و خلاصه قشری گرایی ایرانی نفوذ کند. به او گفتم ما اسم تشکیلاتمان را مجاهدین خلق ایران گذاشتیم و ما مجاهدین خلق عراق که نیستیم یعنی ما باید حافظ منافع ملی ایرانیان باشیم و تحولات مربوط به حاکمیت عراق ربطی به ما ندارد چرا ما باید از منافع عراقی ها دفاع کنیم و به این دلیل در عراق بمانیم و شما پاسخ بدهید چرا رهبران سازمان اصرار دارند در عراق بمانیم؟ به این سوال روشن من هیچ وقت مسئولین سازمان جواب ندادند یعنی خود کاک رحمان (عباس داوری) که برای ما بحث های مختلفی می کرد که چرا باید در عراق بمانیم ما ضد بنیادگرایی هستیم باید فعالیت کنیم و به این دلیل در عراق بمانیم. اما توجیه های نادرست عیاس داوری را هیچکدام از بچه ها نپذیرفتند و بدون اینکه پاسخ قانع کننده ای دریافت کنیم از نشست بیرون آمدیم. حالا منظورم این است مسئولین سازمان توجیه های مختلفی را سرهم میکنند در نشست های داخلی شان به خورد بچه ها می دهند تا ذهن آنها را شست و شوی مغزی بدهند فرصت تفکر را از بچه ها با ترفندهایی خاص سلب می کنند تا بچه های مستقر در اشرف به این سوال مهم فکر نکنند که چرا در عراق مانده ایم؟ واقعا چه بهره ای برای ما دارد؟ جالب است هیچگاه رهبران از مبارزه سیاسی حرف نمی زنند و می دانند اگر به فاز سیاسی میارزه اشاره کنند ما می گفتیم در این صورت مبارزه ی سیاسی را
می توان در خارج از عراق خیلی راحت تر و بهتر نیز کرد مثلا در کشورهای اروپایی که فضای بهتری نیز دارد و چرا چسبیدین به این عراق نفرین شده؟ خب معلوم است آنها جوابی برای ما نداشتند. در نتیجه گیری باید گفت اولا سران سازمان می دانند اگر عراق را ازدست بدهند تشکیلات مجاهدین نابود می شود در ثانی برای آنها چندان مهم هم نیست حتی تشکیلاتشان نابود شود حفظ جان مسعود برای آنها خیلی با ارزش تر است حتی اگر به بهای قربانی شدن همه افرادی باشد که در اشرف مستقر هستند. قادر رحمانی: حرف سعید یک واقعیت است جان مسعود برای رهبران سازمان مهمتر از قربانی شدن همه افراد مستقر در اشرف است. این موضوع را ما که سالها در مناسبات سازمان در عراق بودیم به خوبی یاد گرفته ایم. رهبر سازمان مثل بت پرستش می شود و بدور از هر گونه انتقاد یا ضعف است. اینها همان مظاهر
فرقه گرایی است و بنیادگرایی است اما عباس داوری در کمال ناباوری از مبارزه با بنیادگرایی سخن می گفت!!!!!!! اینها تناقض های سازمان مجاهدین است.
سعید باقری دربندی: از نظر سران مجاهدین تشکیلات زمانی به اصطلاح تعریف و مفهوم پیدا می کند که خود مسعود رجوی در راس آن باشد. وقتی مسعود رجوی نیست اصلا تشکیلاتی وجود ندارد سوسن می گفت اگر مسعود خودش به تنهایی زنده بماند باز هم خواهد توانست این تشکیلات را راه بیندازد ولی وقتی که او (رهبر عقیدتی مجاهدین) نباشد تشکیلاتی وجود نخواهد داشت؟! آرش رضایی: حرف سوسن اعتراف صادقانه ای ست بر تفکر فرقه گرایانه ی دارودسته ی رجوی و اتوریته ی رهبر عقیدتی مجاهدین در ساختاری
ضد دموکراتیک و مغایر با انگاره ها و مولفه های " عقلانیت انتقادی " و ذهنیت انسان مدرن در جامعه ی مبتنی بر آزادی، برابری و اخلاق مدنی.
ادامه دارد…
مکان گفتگو: دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی
تنظیم از آرش رضایی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.