نامه مهین حبیبی به دخترش پروانه ربیعی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
دختر عزیزم سلام لطفا فقط گوش کن. زمانی که در کنار من بودی را به یاد بیاور! من از دوری تو چه سختیها که نکشیدم. آیا این حق من است؟ آرزویم این است که خودت را از زندانی که در آن هستی نجات دهی. پروانه دخترم من پیر شدم. دوری تو پیرم کرد! دوست دارم […]
نامه ولی ا… گل ریزان به عباس گل ریزان در کمپ مجاهدین خلق
عباس جان سلام، حالت چطور است؟ من انتظار می کشم تماسی با من بگیری. می دانی در نبودنت من چه کشیدم! چه کنم که دستم به تو نمی رسد. آرزویم این است که تا زمانی که در قید حیات هستم تو را در بغلم بگیرم. روزی با خودم می گفتم عباس از سربازی برگردد عصای […]
نامه فریده کرم بستی به اردشیر کرم بستی در کمپ آلبانی
اگر آفتاب زندگی سوزان است، اما سایه بانی دارد به وسعت عشق برادر و در آن هیچ عشق پاک و جاودانه ای مثل عشق به برادر وجود ندارد و هیچ دوستی مثل برادر نخواهد شد. اردشیر سلام ، امیدوارم حالت خوب باشد. خیلی وقت است از شما خبری ندارم. نمی دانم خوب هستی یا نه! […]
زهرا قلیزاده: از فرار و رهایی حمید آق آتابای انگیزه بگیرید
سلام به برادر عزیزم علی جانم، امیدوارم در صحت و سلامت بوده باشی. اگر از احوالات خانواده ات مخصوصا پدر خواسته باشی، به لطف پروردگار مهربان در سلامت هستند و دعاگو و چشم به راه پسر نازنینش است. علی جان هر روز خبرهای مسرت بخشی از مانز آلبانی شنیده و دیده میشود که جای بسی […]
نامه عبدالحسین یگانه به خواهرش طیبه یگانه در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
می نویسم برای بهترین خواهری که مهربونی هایش را فراموش نمی کنم سلام طیبه امیدوارم حالت خوب باشد. چه کنم که نمی توانم خواهرم را فراموش کنم . خواهر داشتن خودش یک نعمت است. ای کاش در کنار هم بودیم و من غمی نداشتم. خیلی وقت است شما را ندیدم و راستش را بخواهی دلم […]
نامه حسین رضایی به برادرش حسن رضایی در کمپ مجاهدین در آلبانی
سلام برادر عزیزم نمی دانم نامه های پیشین مرا خواندی یا نه ! خیلی حرفها دارم که با تو بگویم اما نمی دانم از کجا شروع کنم. از دوران کودکی که با هم بودیم و یا از حال که چندین سال تو را ندیدم. شما برادر من هستید و نمی توانم برادر خودم را فراموش […]
نامه محمد قاسمی به دخترش شکوه قاسمی در کمپ فرقه رجوی در آلبانی
فرزند خوب و مهربانم، دختر عزیزتر از جانم، سلام امیدوارم حالت خوب باشد. ما کیلومترها از هم فاصله داریم. تا همین امروز ده ها نامه برای شما ارسال کردم ولی شما یک جواب هم به من که پدرت هستم ندادی! دختر عزیزم دلم برایت تنگ شده است. دلم می خواهد مثل گذشته در کنار من […]
نامه محمد سلامی به برادرش رضا اسیر در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
رضا جان برادر عزیزم سلام امیدوارم حال شما خوب باشد. خاطراتی که با هم داشتیم فراموش شدنی نیست. نمی دانم الان در کمپی که زندگی می کنی در چه وضعیتی هستی؟! چندین سال است با من تماسی نگرفتی. اوایل گمان می کردم رفتی و پشت سرت را نگاه نکردی و خانواده خودت را به فراموشی […]
نامه مرتضی بلالی به برادرش رضا بلالی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
برادر عزیزم رضا جان سلام امیدوارم که حالت دور از ما خوب باشد و سالم باشی. نمیدانی چقدر دلم برایت تنگ شده است. امروز که با خواهرمان در مورد تو صحبت میکردیم، تصمیم گرفتم این نامه را برایت بنویسم. راستش را بخواهی دلم برای شما تنگ شده است. کاش میشد که زمان به عقب بازگردد […]
نامه منتهی زهرایی به فرزندش مصطفی قائدی در کمپ آلبانی
مصطفی سلام فرزند عزیزتر از جانم چرا جواب نامه های مرا نمی دهی؟! من مادرت هستم. این همه برای تو زحمت کشیدم و بزرگت کردم. این حق من نیست که یک تماس با من بگیری؟! من نگران وضعیت جسمی شما هستم. نمی دانم در چه وضعیتی هستی. روزی با خودم فکر می کردم که در […]
درد دل زهرا قلیزاده برای برادر اسیرش علی قلیزاده
سلام داداشی جونم. حالت خوبه؟! خداروشکر که سلامت هستی. به لطف خدای مهربان اعضای خانواده از جمله پدر حالشان خوب است و برایت سلام گرم می رسانند. علی جان میدانم در نوشتن نامه برای برادر عزیزتر از جانم تاخیر داشتم. تقریبا حدود چهل از زمانی که آخرین نامه در خصوص تماس تصویری با برادرمان محمود […]
دلنوشته ای از برادر چشم انتظار معصومه اولادی
معصومه جان بگذار از دلتنگی ها بنویسم. از سالهایی که در انتظار گذشته و شب و روز ما در حسرت دیدار تو سپری شده است. خواهر جان خیلی وقت است بهار از خانه ما پر کشیده و سیاهی زمستان خود را بر ما تحمیل کرده است. بی تو خانه ما سرد و تاریک است. ما […]