۱۱ سپتامبر، شادی تروریست ها در قرارگاه اشرف – قسمت پنجم
اگر در این لحظات به چهره مسعود و مریم نگاه میکردید، میدیدید که خوشحالی عجیبی در چهره آنها پیداست. درحالیکه مردم دنیا بخاطر هزاران آدم بیگناهی که در آنجا کشته می شدند ناراحت بودند، ولی این دو نفر و طرفدارانشان غرق در شادی و پایکوبی بودند
اسیر بیدادگر – قسمت سیزدهم
من یک دفعه سیستم بدنم بهم ریخت و یاد روزهای قبل افتادم. خیلی سخت بود در مقابل کسی بایستی که عامل این همه بد بختی باشد و بتوانی خودت را کنترل کنی. دست و پاهایم داشت میلرزید. بدنم سرد شده بود و صدایم به زور در می آمد. اما دوست داشتم حرفهایم را بهش بزنم.
راه حل سوم مریم رجوی یک راه حل جنگ طلبانه است
البته این اولین بار نیست که رهبری مجاهدین شعاری میدهد که در عمل در پی برعکس آن است. در زماان جنگ بین ایران وعراق نیز شعار صلح وآزادی میدادند ولی از زمانی که رهبری مجاهدین به عراق فرار کرد وبا صدام متحد استراتزیک شد تا آنجا که رجوی در رابطه اش با صدام خود را برادر خونی او و منافع او را منافع خود میداند شعار صلح میدادند
یک شکست برای رجوی، حکم اعدام سعید ماسوری لغو شد
رجوی برای مطرح شدن نیاز به خون دارد که انرا به مثابه پیرهن عثمان بر سرنیزه های امریکائی کرده و اسیران این جریان را تحریک کند و چند صباحی بیشتر بتواند ریاست غیر مشروع و غیر دموکراتیک خود را بر تشکیلات مجاهدین ادامه بدهد.
رجویها به اردن منتقل شدند
در کشور خود پناه داده و از تحویل آن خودداری میکند. در همین زمینه علاء الدین بروجردی رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران گفت: برخی اخبار رسیده تاسیس دفتر مجاهدین و انتقال سران آن از عراق و برخی کشورهای اروپایی به اردن را تایید می کند و هم اکنون در حال پیگیری این موضوع هستیم.
دیکتاتوری غیر قابل جایگزین، حاکم بر مجاهدین
درون مجاهدین، رهبری به عنوان اصلی تلقی شده که با اختلاف شدید جایگاه و منزلت نسبت به طبقات پایین تر به نوعی حکایت ارباب و رعیتی را تداعی می کند، یعنی در رأس هرم سازمان جایگاه رهبری به عنوان یک کل سیستماتیک مد نظر قرار می گیرد که موتور پیش برنده و مغز متفکر گروه نیز می باشد.
چراغ راهنما، ته یک کوچه بن بست
این دو نکته عبارتند از سرسپاری در مقابل رهبر خداگونه و خط و نشان کشیدن برای نیروهایی که تمام عیار سر سپار و فرمانبر نباشند.اما اینبار شرایط متزلزل اردوگاه اشرف و احتمال اضمحلال این اردوگاه چندان شور و حالی برای اجرای این مراسم تکراری برای مجاهدین باقی نگذاشته بود
رابطه ازدواج ایدئولوژیک و شکست استراتژی سازمان
ابریشم چی در ادامه کشف این تناقض طلاق مریم و ازدواج با مسعود را در راستای این همزیستی اجتناب ناپذیر، امری کاملا حیاتی و راه گشا تعبیر می کند. به زعم ابریشم چی ازدواج پاسخ به این صورت مسئله فرضی است که به دلیل ارتقاء مریم به رهبری سازمان، و تکامل کیفی زن در مناسبات هر گونه تصمیمی الزاما می بایستی با حضور توامان مریم و مسعود اتخاذ شود و از آنجا که مریم در چنین موقعیتی مشروط به شوهر و نهاد خانواده است بنابراین قادر نیست همیشه در کنار مسعود باشد، در چنین موقعیتی مریم قبل از هر چیز باید التزام خودش را به هر حائلی غیر از انقلاب و مسعود منتفی کند، طلاق مریم در راستای چنین ضرورتی واقع می شود
امیدی جز ظهور مبارکت برای برقراری «جامعه بی طبقه توحیدی» نمانده است.
ما علائم قبل از ظهورت را در دجالیت الف بچگانی دیدیم که ادعای ولایت شان آنان را کر و کور از واقعیات جهانی کرده است و دشمنان بشریت را دوستان خود گماردند. آنانکه روزی مزورانه سر به قدمگاه و سرداب تو می ساییدند، امروز به دشمنانت پیوسته و به ریسمان شیطان زمان چنگ میزنند و طلب حاجت می کنند.
رهبری مجاهدین قبل و بعد از انقلاب ایدئولوژیک
مقوله رهبری در سازمان مجاهدین خلق از تاسیس (1344) تا اکنون و علیرغم اینکه در شکل مبتنی بر سانترالیزم دمکراتیک بوده، اما عملا با چالش جدی مواجه بوده است. در مقطع ابتدایی یعنی از 44 تا 51 یعنی زمان اعدام محمد حنیف نژاد هژمونی سیاسی او بر تشکیلات به گونه ای است که درجمع بندی ضربه سال 1350 که منجر به متلاشی شدن بیش از 80% از کادرهای سازمان شد،
ره برو بی ره مرو هر چند که ره پیچان بود
و بقول شاعر توانا میرزاده عشقی «پدر ملت ما اگر این بی پدر است…» پس به وضوح می یابیم که اگر راه درستی بود همه مردم به دنبال آن می رفتند و چون اکثریت میرفتند دیگر مشکلی نبود اما چون راه درستی نبود نه تنها افراد زیادی را به خود نکشید بلکه به فراموشی سپرده شد و چون نتواننست با تکامل خود را سازگار کند از گردونه در حال محو شدن است.
رئیس جمهور همیشه در خواب
خانم مریم رجوی حتما در ذهن خودت می گفتی بقیه کشورها باید از تو و شوهر فراریت یاد بگیرند که چگونه می توان بدون کمترین بها رئیس جمهور شد و فکر می کردی باید برایت فرش سرخ پهن کنند و دیگر کسی جلو دارت نبود. شروع کردی به یک سری کارها تا به دیگران نشان دهی که برنامه داری ولی هرسال که می گذشت خواب تو پنبه دانه میشد و شده بودی چوپان دروغگو