پنجشنبه, ۱۱ دی , ۱۴۰۴
نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۹ 06 آذر 1386

نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۹

مهران کریم دادی: بله، دقیقا این عبارت را بکار می بردند که در مناسبات حلقه ضعیف شدی و در همه مسائل ضعف داری یا اگر در عملیات جاری شرکت نمی کنی پس داری با یکی دیگه محفل می زنی و شعبه سپاه پاسداران را در اینجا باز کرده ای و تو شدی شعبه سپاه پاسداران همه اون مارک هایی که می زدند روش های فشار روانی بود و به کار می بردند.

تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت هشتم 03 آذر 1386

تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت هشتم

در تمرینهای نظامی و مانور جمعی که همه یگانها و نیز یگان توپخانه ما هم در آن شرکت داشت به کارائی ما نمره می دادند. تا اینکه مجددا سازماندهی ها عوض شد و یگان من دوباره تغییر کرد. حتی مقر ما نیز عوض شد و من به مقر 14 منتقل شدم. و اینبار نرگس طریقت فرمانده یگان من شد. نسرین فیض طبق روال قبل فرمانده قبضه شد مرا نیز دوباره فرمانده قبضه کردند و محاسبگر ما نسرین ستارالعیوب و دیده بان ما مریم قریشی شد.

آقای رجوی! دیدی بازی زمانه را 01 آذر 1386

آقای رجوی! دیدی بازی زمانه را

آری! تلخ است و گزنده! رهبر خاص الخاص مجاهدین در اوج خفت و خواری مثل نوکری که سر هر ماه دست به سینه بر درگاه ارباب خود بایستد تا جیره و حق الزحمه بندگی اش را بگیرد، اجرت خیانت به ملت و وطن خویش را به نام سهم مجاهدین دریافت می نمود اما یادمان نمی رود که همین رهبر بی نجابت، حتی کودکان یتیم سازمان را در خیابان های اروپا و امریکا به گدایی وامی داشت تا آسان تر بتواند ژست استقلال مالی بگیرد. یعنی دقیقا” در همان شرایطی که هر ماه میلیون ها دلار پول نقد از سوی دستگاه امنیتی عراق فی المجلس تحویل رجوی می شد، در همان لحظه دهها کودک و صدها دختر و زن از هواداران سازمان با در دست داشتن آلبوم عکس های کشته های سازمان از رهگذران اروپایی سکه های بی ارزش را برای پیشبرد امور مقاومت ایران گدایی می کردند

گفتگو با آقای غلامرضا شیردم عضو سابق فرقه مجاهدین – قسمت اول 30 آبان 1386

گفتگو با آقای غلامرضا شیردم عضو سابق فرقه مجاهدین – قسمت اول

غلامرضا شیردم: من ساکن شاهین دژ از شهرهای استان آذربایجانغربی بودم. شغل من شیرینی پزی بود و در شغل خودم موفق بودم. در آن موقع یعنی دهه هشتاد همسر و سه فرزند داشتم تا اینکه برای کسب درآمد بیشتر با یکی از دوستانم به شهر چابهار رفتم و در آنجا مشغول به کار شدم.در آن شهر تحت تاثیر تبلیغات نادرست فردی به نام ماجد که رابط سازمان بود قرار گرفتم با ماجد در چابهار آشنا شدیم ماجد به ما پیشنهاد کرد برای کسب درآمد بیشتر از کشورهای اروپایی پناهندگی بگیریم

نامه سر گشاده انجمن ایران سبز به رئیس مرکز حقوق قربانیان 26 آبان 1386

نامه سر گشاده انجمن ایران سبز به رئیس مرکز حقوق قربانیان

به رغم وضعیت حاکم بر ایران و خوش خدمتیهای وطن فروشانه این گروه در صحنه سیاسی کوچترین طرف حساب بر شمرده نمی شوند و در بین مردم ایران هیچ گونه جایگاهی ندارند و در صحنه سیاسی حتی با یک گروه سیاسی مورد تائید ایرانیان قادر به همکاری سیاسی نیستند و آنها را فقط بخاطر ندادن مشروعیت به این فرقه تروریستی به هزاران انگ آلوده می کنند.

نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت ۱۹ 22 آبان 1386

نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت ۱۹

مرضیه قرصی: آقای رضایی، من وقتی به ایران آمدم و با واقعیات اجتماعی ایران از نزدیک مواجه شدم با مقایسه میزان آزادی زنان در ایران و وضعیت زنان قرارگاه اشرف و محدودیت های شدیدی که در آن بسر می برند، متوجه شدم واقعا زنان قرارگاه اشرف در وضعیت بسیار بدی قرار دارند و از حداقل آزادی فردی نیز برخوردار نیستند. صرفا در قرارگاه اشرف تبلیغات شدیدی بر علیه ایران وجود دارد و سازمان با بمباران ذهن و روان بچه ها سعی می کند همه وجود افراد را پر از نفرت و کینه کند.

نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۸ 10 آبان 1386

نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۸

مرضیه قرصی: حتی در نشست عملیات جاری وقتی فاکت ها از سوی بچه ها خوانده می شد چون همه می دانستیم محتوای فاکت ها واقعیتی ندارد و به اصطلاح من در آوردی است همگی می خندیدیم و همدیگر را مسخره می کردیم خوب ما ناچار بودیم حالا یک جورهایی هر کدام از ما یکی دو تا فاکت سرهم بندی کنیم و در نشست بخوانیم.

مصاحبه با آقای علی بیگلری 03 آبان 1386

مصاحبه با آقای علی بیگلری

بعد از گذراندن انفرادی های سازمان، به وسیله عناصری از سازمان به زندان مخوف ابوغریب تحویل داده شدم. در این زندان افرادی که ازسازمان به آنجامنتقل می شدند تحت شرایط سختی قرارمی گرفتند که از رفتن به ایران امتناع کنند و مجدداٌ به سازمان برگردند.

نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت ۱۸ 02 آبان 1386

نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت ۱۸

خلاصه برای من فرمانده ویژه گذاشته بودند که شب و روز مرا تحت کنترل داشت. آنها فهمیده بودند در اشرف نخواهم ماند و به ایران باز می گردم. فرماندهانم حتی نمی خواستند کسی متوجه بشود قصد دارم از قرارگاه اشرف خارج شوم و به ایران برگردم. به من گفته بودند و هشدار داده بودند تا این موضوع را با کسی در میان نگذارم مبادا تاثیر منفی بر روی افراد بگذارد.

خط اعتراف گیری بخاطر لوث کردن اعمال محدودیت در اشرف 02 آبان 1386

خط اعتراف گیری بخاطر لوث کردن اعمال محدودیت در اشرف

مجاهدین با اشراف بر پیامدهای اجتناب ناپذیر این ملاقات که بعضا پیش از این باعث ترک شمار زیادی از افراد اشرف شده است، دست به اقدامات گسترده ای زده اند. یکی از رایج ترین شیوه این واکنش ها دستمایه قرار دادن اعضای جداشده سازمان و انتساب آنها به جمهوری اسلامی است.

خاطرات قلعه اشرف – قسمت چهاردهم 01 آبان 1386

خاطرات قلعه اشرف – قسمت چهاردهم

ترس ناخودآگاه و غیر ارادی و عدم اعتماد به نفس جزئی از خصوصیات همیشگی افراد مستقر در قرارگاه اشرف بود. در واقع در یک پروسه درازمدت علائق و احساسات انسانی افراد را به تدریج کمرنگ و در درازمدت از بین می بردند. به عبارتی فضایی بوجود آمده بود که نیروها به مثابه یک ابزار مکانیکی در آمده بودند

خاطرات اسداله علیپور 01 آبان 1386

خاطرات اسداله علیپور

ولی بعد از دیدار با خانواده من دیگر حال و روز عادی نداشتم هرچند که سازمان با جلسات مختلف سعی می کرد تأثیرات دیدار با خانواد را در درون ما از بین ببرد ولی من مرتب در خلوت خودم به فکر می رفتم. به خانواده ام فکر می کردم به اینکه چرا نباید من بتوانم برای زندگی خودم تصمیم گیری کنم، چرا نباید بتوانم آزادنه فکر کنم، تا کی بایستی از زندگی محروم باشم

blank
blank
blank