نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۷
ناصر سید بابایی: بین آرش تو خودت که به خوبی می دانی و اشراف داری در مناسبات چه اتفاقات عجیب و غریبی بین بچه ها می افتاد. نفرات و کادرها وقتی که با همدیگر درگیر می شدند از تحولات جاری و سیاسی بیرون از اشرف غافل می شدند و چنان در لاک خود فرو می رفتند که گوئی اینها آدمهای سیاسی و یا دارای آرمان انقلابی نیستند
اسیر بیدادگر – قسمت آخر
از آنجا که اعمال شکنجه های روحی و جسمی جهت کنترل نیروهای فرقه از نظر مسئولین این جریان امری عادی و طبیعی است و متأسفانه با اخباری که از گوشه و کنار به گوش میرسد همچنان اعمال شکنجه ها در فرقه ادامه دارد بنابراین بر هر انسان شریف و آزاده و طرفدار حقوق انسانها واجب است که به هر طریقی که میتواند به یاری اسیران فرقه رجوی بشتابد.
درخواست خانواده ها و سکوت بی معنای فرقه مجاهدین
سلام پسرم رحیم جان منم پدرت عبدالله بگی. پسرم امیدوارم هر جا که هستی خوب و خوش و سرحال باشی و در تمام مراحل زندگیت موفق و سربلند باشید. رحیم جان نمیدانی که چقدر دلم برات تنگ شده است نمی دانی که تا بحال چقدر از دوریت اشک ریختم و ماتم گرفتم رحیم جان تو که انقدر بی وفا نبودی توئی که اگر یکروز منو نمی دیدی واسم بی تابی می کردی پس چی شد این همه علاقه به پدرت.
شیوه های استالینی مجاهدین برای پاک کردن صورت اصلی مسئله ریزش
این بریده متن ها مربوط به بقایای بجامانده از گزارش های عملیات جاری و به اصطلاح جلسات انتقاد به خود زشست هایی همچون طعمه در مناسبات درونی مجاهدین باشد. باور اینکه اعضای جداشده از سازمان دستنوشته های مشابه و یکسانی از موضوع بریده گی و مزدوری و خیانت خود در اختیار سازمان گذاشته باشند بسیار ساده انگارانه است.
چرا رجوی برای ایرانیان و پناهندگان مقیم خارج خط و نشان می کشد
دوم اینکه در چنین شرایطی اگر کسی قصد خروج داشت مسلما زن و فرزند و بستگان خودش را تحت تاثیر می گذاشت و آنها هم به همراه او می رفتند در چنین فضای رجوی برای جلوگیری از ریزش احتمالی نیرو بحث طلاق را مطرح کرد و در وحله اول همه زن و مردها را سه طلاقه کرد حتی برای ماهائیکه زن و فرزندانمان در داخل کشور بودند چنین مطرح می کردندکه شما هم باید زن و فرزندان خود را از ذهن بدور کنید و در واقع آنان را سه طلاقه کنید.
تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت ششم
عید سال 77 که به آن (آ 77) می گفتند مرا به گروه طبل (موزیک) نیز منتقل دادند. روز عید در روی سن که جشن می خواست برگزار شود من در حالی که لباس آبی طبل پوشیده بودم و در کنار کسانی که قرار بود طبل بنوازند ایستاده بودم، ناگاه همسرم آرام را دیدم که لباس معمول بازیگری نمایش پوشیده و به من خیره شده است.
خط سرخ در پیام مسعود رجوی یا تئوری توحش
هزینه های بالای زندگی و عدم امکان تردد معمولی و اشتغال به کار تقاضای دستمزد بیشتری دارند و بعضی نیز در گوشه وکنار عنوان نموده اند که اگر می شد ما خانه و مستغلات خود را در ایران می فروختیم اکنون دستمان بازتر می بود و اینگونه اظهارات برای فرقه رجوی زنگ خطری را بوجود آورده که بطور خاص در تبلیغات خود علیه مسافرت به ایران گلو پاره می کند.
اسیر بیدادگر – قسمت دوازدهم
جواب من مشخص بود هر چند که صد در صد میدانستم درخواست من درخواستی است که آنان هرگز آنرا قبول نخواهند کرد اما بار دیگر درخواست خروج از تشکیلات فرقه را نوشتم و تحویل مسئولین دادم. من از مسئولین خواسته بودم که این بار با درخواست خروج من از فرقه موافقت کنند به این دلیل که من تصمیم دارم به زندگی عادی خویش بازگردم.
خودکشی مجتبی میرمیران یکی دیگر از دستاورد انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین
شاهسوندی خودکشی میرمیران را ناشی از اعتراض وی به مناسبات و مشخصا اعلام انقلاب ایدئولوژیک دانست و تاکید کرد میرمیران با انتخاب اینگونه مرگ خود جلو اتهاماتی از قبیل ترس و روزمرگی و… توسط مجاهدین را بسته است و با این شیوه خودکشی اعتراض خود را نسبت به مناسباتی که حداقل حقوق انسانی در آن نقض شده را مورد تاکید قرار داده است.
زندگی قطع پیوندهای انسانی و عاطفی نیست
باری برادرجان، نمیدانم هم اکنون در کجایی و به چه کاری مشغولی. ولی همین قدر بدان که زندگی این نیست که انسان تمامی پیوندهای انسانی و خانوادگی و عاطفی را قطع کند و در لاک خود ساخته یا دیگران ساخته فرو رود و تمامی دنیای خود را به دست دیگران بدهد تا سرنوشت خود را آنها برایش بسازند و منّت هم سر او بگذارند.
نظارت یک سازمان حقوق بشری بر نقض حقوق بشر در اشرف
دفتر کمیسر عالی حقوق بشر ملل متحد این موضوع را در نامه یی به علی صفوی از اعضای کمیسیون خارجه شورای ملی مقاومت وبسته به فرقه مجاهدین ابلاغ کرده است. در این نامه در پاسخ به نگرانیهای مربوط به وضعیتنقض حقوق بشر در اشرف تصریح شده است:
نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۵
آفرین داری حرف های ذهن و دلت را می زنی. ولی واقعیت جور دیگری بود یعنی تاثیرات این نشست ها واقعا تهوع آور بود در یکی از نشست ها واقعا حالم به هم خورد چرا چون یکی از بچه ها را وادار کردند به مسائلی اشاره کند که صرفا برای شیرینکاری بود تا مسئول نشست را راضی کند و او واقعا بیگناه بود