نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت 8

انجمن نجاتنشست عملیات جاری

قادر رحمانی: با توجه به اینکه نشست عملیات جاری در کنترل افراد نقش مهمی داشت و روابط را به نفع تشکیلات دگرگون می کرد هر چند حقوق انسانی افراد نیز مکرر نقض می شد. اما مسئولین سازمان به طرز عجیبی بر ادامه این نشست ها اصرار داشتند. من و سایر افراد یگان نیز مثل سایرین در عملیات جاری شرکت می کردیم و فاکت های نادرست ارائه می دادیم. بالطبع همه حرفهایی که در نشست عملیات جاری مطرح می کردیم خودمان قبول نداشتیم ولی حرف ها را می زدیم و گزارشات دروغین را می نوشتیم. زیرا تحت فشار روانی سختی قرار داشتیم. اما چرا علیرغم همه این ریاکاری ها و دروغگویی ها ما اعضای ارتش به اصطلاح آزادیبخش و کادرهای ریز و درشت سازمان در عملیات جاری طبق خواسته مسئولین قرارگاه اشرف نقش بازی می کردیم و در نشست عملیات جاری شرکت می کردیم. دلایل واقعیش چی بود؟ وقتی من اقرار می کنم نشست عملیات جاری را هیچکس قبول نداشت ولی من واردش می شدم یا مهران، منصور، سعید و سایر افراد در نشست شرکت می کردند اگر علت شرکت افراد در عملیات جاری علیرغم میل باطنی شان توضیح داده بشود به چه علت ما وارد این این قضیه می شدیم و وارد این داستان می شدیم؟ به نظرم خیلی از ابهام ها برطرف خواهد شد.

آرش رضایی: قادر جان استنباط من از توضیحی که دادید این است که ؛ اغلب افراد و کادرهای مستقر در قرارگاه اشرف در لایه های مختلف، فلسفه نشست عملیات جاری را قبول نداشتند زیرا با موازین فکریشان، با روحیه و علائق شان سازگاری نداشت. و چون تحت فشار سیستماتیک و مستمر بودند ناگزیر و ناچار در نشست عملیات جاری شرکت می کردند تا زیر تیغ مسئولین قرارگاه اشرف نروند و مورد اتهام های ناروا قرار نگیرند.

قادر رحمانی: بله، دقیقا درسته، ببین آقای رضائی تو از روز بعد از پیروزی انقلاب که جذب سازمان شدی به خوبی بر وضعیت درونی افراد در سازمان اشراف داشتی، آنها همیشه به نوعی با شیوه های مختلف تحت فشار روانی و ذهنی بودند و در قرارگاه اشرف با ترتیب دادن نشست عملیات جاری که همه روز اتفاق می افتد فشار های روانی و ذهنی بر افراد را به نهایتش رساندند.

آرش رضایی: خوب اما علیرغم این فشارهای طاقت فرسا و تحمل ناپذیر، افراد در عملیات جاری شرکت می کردند

قادر رحمانی: بله، شرکت می کردند و این موضوع مهمی است تا علت وارد شدن افراد در این باتلاق را بررسی کنیم.

آرش رضایی: شاید ترس و واهمه شدید از مسئولین سازمان در این رابطه دخیل بوده است. رهبری مجاهدین بعد از انقلاب ایران طوری مناسبات درونی تشکیلات را طراحی و پی ریزی کرد تا کادرها و افراد را در نوعی ترس ناخود آگاه قرار بدهد، در وضعیتی که افراد حس کنند سازمان قدرت همه کار را دارد و می تواند چون دستجات و گروههای سازمان یافته مافیایی بر افراد خودش دسترسی داشته باشد. رهبری گروه برای ساختن این توهم در ذهن افراد تشکیلاتی، سازمان را آگراندیسمان کرد. و این توهم را در افراد به وجود آورد که سازمان اقتدار و کنترل بی نظیری بر همه مسائل دارد. روند القاء کردن این موضوع یک کار روانشناختی بود و رهبری سازمان تا حدودی در اینکار موفق شد. نتیجه مشخصی که از آن حاصل شد ترس موهوم و ناخودآگاهی بود که افراد تشکیلاتی از سازمان داشتند. من بر این تصورم مسعود روی این نکته مهم تاکید ویژه در تشکیلات داشت. در واقع مسعود بر شگردهای ساواک دستگاه امنیتی شاه واقف بود سعی داشت ترس از ساواک را به نوعی در مناسبات درونی تشکیلات بازتولید کرده و به ترس از سازمان مبدل کند. تا به این طریق افراد را در کنترل و مدار سازمان نگه دارد. و کسی جرئت و شهامت رویارویی یا زاویه گرفتن از سازمان را نداشته باشد.

دلیل دیگری که می توان به آن اشاره داشت ترس از دست دادن رده تشکیلاتی بود ضعف شخصیت افراد نیز در این رابطه جای بحث و تامل دارد. می توان تحلیل روانشناختی هم از قضیه داشت از این زاویه بررسی کرد و نیز دلایل دیگری که در جای خود دوستان به آن اشاره خواهند نمود.

خوب خانم قرصی شما چه تحلیلی دارید؟ در تکمیل توضیحاتی که قادر رحمانی گفتند؟

مرضیه قرصی: من در صحبت های قبلی گفتم ما خانم ها نیز معمولا نسبت به نشست عملیات جاری دافعه داشتیم و باید اعتراف کنم بیزاری خاصی به این نشست در بین خانم ها وجود داشت. ما هم به بهانه هایی فاکت نمی نوشتیم یا برای سمبل کردن و فرار از توهین و تحقیر ها و انتقادات ناجور دو تا فاکت غیر واقعی می نوشتیم و در نشست می خواندیم تا مورد مذمت قرار نگیریم. و اگر در عملیات جاری برای دو بار فاکت ارائه نمی دادی و در نشست نمی خواندی حتما در نشست بعدی می ریختند رو سرمان و حسابی آزارمان می دادند.

آرش رضایی: ببین خانم قرصی منظور آقای رحمانی دقیقا این است چرا علیرغم میل باطنی افراد یا همانی که شما به بیزاری از نشست تعبیر می کنید، و تاکید می کنید خانم های قرارگاه اشرف نیز غالبا نسبت به عملیات جاری دافعه داشتند اما برای سازگار نشان دادن خودشان با تشکیلات در عملیات جاری شرکت می کردند چرا این همه ترس و واهمه در افراد مستقر در اشرف بود؟ یا انفعال در بین افراد؟

مرضیه قرصی از اعضای سابق فرقه مجاهدینمرضیه قرصی: خوب خیلی تحت فشار قرار داشتیم. همه نوع برخورد نسبت به ما روا می داشتند، برخوردهای تحقیر آمیز و تند. این موضوع باعث می شد تا به دوستان خودمان قبل از اینکه در نشست حاضر بشویم، اطلاع بدهیم امروز به دروغ از تو فاکت نوشته و انتقاد کرده ام و تو منو ببخش زیرا مجبورم بالاخره یکی را انتخاب کنم و از او انتقاد کنم.

آرش رضایی: تاسف آوره سازمانی که از تفکر توحیدی، آزادی و دموکراسی و حقوق بشر حرف می زند این چنین نیروهای خود را در مسیر انحطاط و ناراستی قرار دهد.

مرضیه قرصی: حتی در نشست عملیات جاری وقتی فاکت ها از سوی بچه ها خوانده می شد چون همه می دانستیم محتوای فاکت ها واقعیتی ندارد و به اصطلاح من در آوردی است همگی می خندیدیم و همدیگر را مسخره می کردیم خوب ما ناچار بودیم حالا یک جورهایی هر کدام از ما یکی دو تا فاکت سرهم بندی کنیم و در نشست بخوانیم.

آرش رضایی: خیلی شگفت آوره که افراد نه برای یک روز یا حتی دو ماه یا حتی دو سال بلکه سالها در موقعیت و شرایطی قرار بگیرند و مجبور بشوند مدام و مستمر و هر روزه از خود دروغ ببافند و نقش بازی کنند. نقشی که به غیر واقعی بودن آن در مناسبات قرارگاه اشرف همه آگاه بودند.

مرضیه قرصی: خوب همه این نقش بازی کردن ها از ترس بود و برای فرار از تحت فشار قرار گرفتن و مورد سوء ظن بودن بالاخره این ضعفی بود که بر افراد تحمیل شده بود و باید همه خودشان را به نوعی تخلیه می کردند تا مورد اتهام مسئولین اشرف قرار نگیرند.

آرش رضایی: ببین خانم قرصی شما از نشست عملیات جاری و اتفاقاتی که در آن نشست روی می داد دلگیر بودی و ناراحت و به تعبیر خودت بیزار. چرا در آن نشست شرکت می کردی؟ دلیلش چیه؟ آیا ترس بود؟

مرضیه قرصی: دقیقا. همه ما وقتی وارد قرارگاه می شدیم، ترسو نبودیم بلکه در طی پروسه خاصی و مراحلی که بر ما تحمیل می شد غالبا نیروهای سازمان ترس عجیبی از سازمان و مسئولانش پیدا می کردند یعنی این ترس را آگاهانه در وجود همه می کاشتند. زیرکانه و آگاهانه.

آرش رضایی: پس بر اساس تحلیل شما ترس عامل اصلی شرکت افراد در عملیات جاری علیرغم میل باطنی آنان بود.

مرضیه قرصی: بله دقیقا فضای ترسناکی بود که بر ما در اشرف سایه افکنده بود. بارها در درونمان دچار کشمکش می شدیم، به خودمان می گفتیم اگر در نشست شرکت نکنیم چه اتفاقی می افتد؟ و اگر فاکت ننویسیم چه مسیری در پیش رو خواهیم داشت؟ از اینکه حیثیت و آبروی ما زیر سوال برود خیلی می ترسیدیم یا اینکه تحقیرمان کنند و رده های تشکیلاتی را از ما بگیرند و به این طریق خوارمان کنند.

تنظیم از آرش رضایی

7/8/1386

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا