مسئول اول جدید مجاهدین کیست؟ نکاتی درباره زندگی و سوابق مهناز میمنت
رد پای مجاهدین در انفجار دفتر نخست وزیری بمب گذار دفتر نخست وزیری که بود و چه شد؟ – قسمت دوم
بمناسبت هشتم شهریور 1360 بمب گذار دفتر نخست وزیری که بود و چه شد؟ – قسمت اول
شاکیان خصوصی مهدی ابریشم چی
ابریشم چی با ارسال نشریات وسایر جراید فرقه اش به داخل کمپ اسرا شروع به تبلیغات دروغین مبنی بر اینکه او قصد دارد آنها (اسرا)را آزاد کند کرد واز این طریق با فشار ماموران عراقی عده ای از اسرا را مجاب و مجبور به مطا لعه اجباری نمود همین سناریو موجب شد صدام را متقاعد سازد که آنها سمپات او هستند و آمار قابل توجهی را به سرقت برد. البته این فروش اسیر از جانب صدام در قبال اطلاعات دهی وجاسوسی رجوی برای صدام محقق شد.
جمال بامداد کیست!؟
هیچوقت ازخاطرم نیمرود که زمستون 1363 بود که تازه وارد هنگ و پذیرش مجاهدین واقع درپایگاه مرزی جلیلی شده بودم که بتدریج با این آقا وهمچنین اسماعیل وفا یغمایی (جدا شده مقیم فرانسه) اولین دیداروآشنایی داشتم که این دوعزیزدرآن مقطع درقسمت تبلیغات ومشخصا رادیو فعالیت داشتند. یکروزکه داشتم بواسطه قدیمی تربودن شان درمجاهدین به ایشون نزدیک می شدم تا محفلی داشته باشم خیلی سریع و گانگستری با واکنش سرتیم خودم مواجه شدم وشنیدم که گفت” توتازه وارد وپذیرشی هستی خوب نیست که با بریده وواداده ولمپن ها ارتباط برقرارکنی”!؟
سپاسگزاری ابریشمچی از لطف صدام
مهدی ابریشمچی از ما خواست به مجاهدین بپیوندیم به تعبیر رجوی ما شدیم برادران زندانی خارج کشور مجاهدین!! مهدی گفت سازمان چند ماه دیگر ایران را فتح خواهد کرد و حتی زودتر از تبادل اسراء به ایران خواهیم رفت!! او ما را بر سر میز انتخاب قرار داد برخی از ما وسوسه شدیم تا از جهنمی که نظامیان بعثی برایمان درست کرده اند نجات پیدا کنیم باید اعتراف کنم در آن لحظات در اوج ناآگاهی کامل من و تعدادی از اسرا تصمیم گرفتیم به سازمان وصل شویم. مهدی ابریشمچی در حین سخنرانی به شکلی زیرکانه چنان فضای ذهنی برای ما ساخت گوئی انسانهای آزادی هستیم
پشتیبانی جداشدگان در البانی از محاکمه مهدی ابریشمچی در پاریس
وقتی من و دیگر دوستان جداشده متوجه این مسئله شدیم که مهدی ابریشمچی مراحل محاکمه در دادگاه ضد تروریسم فرانسه را طی می کند، یک قوت قلبی برای همه ما در آلبانی شده است و جالب اینجاست که در حال حاضر تمامی پیکر سازمان در البانی در سکوت مطلق قرار گرفته و هیچ واکنشی ندارند واین مسله حتی روی عوامل خود فروخته مسعود رجوی نیز تاثیر گذاشته و تمایلی به فروختن نفرات ندارند طوری شده که خودشان میگویند کار مسعود رجوی به پایان رسیده و درتعجب این هستند که چرا سازمان دارد به انها دروغ میگوید.
محاکمه مهدی ابریشمچی در دادگاه پاریس، آیا اروپا در برابر تروریسم خواهد ایستاد؟
این اولین بار نیست که سران مجاهدین خلق به پای میز محاکمه کشیده می شوند اما تا کنون هرگاه که دادگاهی برای عاملان این جریان برگزار شده است، مجاهدین با اعمال فشار، شانتاژ، تطمیع و تهدید سعی در تغییر رای دادگاه ها را داشته اند تا به نفع آنها اقدام کنند.دادگاه پاریس به فریبکاری باند رجوی فکر نمی کند و زحمت حداقل تحقیق و شناخت متهم را به خود نمی دهد.
آکسیون پاریس، محاکمه مهدی ابریشمچی (بهمن تهرانی)، گزارش محکمه و واکنش رجوی
اعضا جدا از سازمان مجاهدین و فعالین حقوق بشری روز پنج شنبه همزمان با برگزاری دادگاه مهدی ابریشم چی، در میدان سن میشل اکسیونی برگزار کردند. شاهدین زنده ای که حاضر هستند در مقابل هر دادگاهی که بخواهد به جنایت های سران سازمان مجاهدین رسیدگی کنند شهادت بدهند تعدادی از فعالان حقوق بشر، انجمن های کانون آوا، زنان، پیوند رهائی، فریاد آزادی، قلم،فانوس، انجمن یاران به نمایندگی از هزاران خانواده داغدار و مصیبت دیده و صدها عضو جداشده از این فرقه تروریستی در پاریس حضور یافتند. در این اکسیون اطلاعیه های به زبان فرانسه در بین مردم توزیع شد که مورد استقبال قرار گرفت.
ابریشم چی، خواجه دلقک دربار (رجوی: پیر دادی، جوان گرفتی، طلبکار هم هستی؟!)
با این وصف که مهدی ابریشم چی به مانند مریم قجر و مسعود رجوی، در هیچ جنگ و جدل و خطری شرکت نکرد و همیشه به مثابه شخصیتی لمپنی، معرفی و شناخته می شد، قبل از جنگ متحدین علیه عراق در سال ۱۳۸۲ به همراه صدها تن از فرماندهان و خود مریم قجر، صحنه جنگ و عراق جنگ زده را ترک کرده و خود را مجدداً به فرانسه رساند تا جمعاً قلاب وصل رهبری را ضخیمتر کنند و او را نیز به پاریس و جای امن تری بکشانند.
با یک قربانی دیگر قاب عکسی خاک روبی شد
باخواندن خبرتاسف بار و درگذشت و قربانی شدن جلال عابدینی خیلی متاثرشدم ودقایقی به عکس قربانی خیره شدم ومدام این جمله درذهن وضمیرم متبادر می شد که دراین جهان وانفسا وخصوصا درحوضه ودایره اندیشه فرقه ای رجوی چقدرجان انسان بی ارزش وبی مقدارشده است که بی آنکه بخواهند وبفهمند به مرگ لبخند می زنند.
مهدی پورواحد را بیشتر بشناسیم
حتما بیاد داری زمانیکه در منطقه مرزی یکی از بچه ها روی مین میرفت و تو بعنوان امدادگر در محل بودی واز حق نگذریم کارت را هم استادانه بلد بودی٬ ولی چقدر بهم میریختی که چرا بایستی جوانان مردم اینگونه و بی هدف و بی فایده ناقص شوند؟! حتما بیاد داری که در نشستهای دیگ وقتی بروی تو حجمه میکردند از شدت عصبانیت و ناراحتی و فشار رنگ چهره ات مانند خون میشد و بارها از خودت شنیده بودم که میگفتی: ای کاش میمردم ولی اینقدر تحقیر نمیشدم!
آقای ابریشمچی برو بمیر!!
تو اصلا ذره ای احساس انسانی در وجودت هست که داری از کشته شدن مردم یا خسارات مادی و معنوی حرف میزنی؟! تو با چه رویی بعد از سه دهه مزدوری کردن برای دشمن شماره یک مردم ایران یعنی صدام و بعد از سه دهه فروختن سری ترین اطلاعات کشوری که متاسفانه تو آنجا به دنیا آمده ای در تلوزیون ظاهر میشوی و صحبت از صلح و حقوق بشرو… میکنی؟! اینکه میگویم تو شاگرد اول مدرسه وقاحت فرقه رجوی هستی که همینطوری نیست!!
سخنانی چند با آقایان محمدرضا روحانی و کریم قصیم
آیا هنوز معتقد هستید که مناسبات تشکیلاتی فرقه در عراق (اشرف) بهشت بوده است؟ آیا هنوز ایمان دارید که همه اعضای مجاهدین با خواست خود و داوطلبانه در اشرف و لیبرتی مانده اند؟ آیا هنوز مصر هستید که تشکیلات مجاهدین دارای بزرگترین مراکز کامپیوتر اپوزیسیون است و همه قادر هستند با اینترنت در شبکه های مجازی با دیگران در ارتباط باشند؟ آیا هنوز معتقدید که قرارگاه اشرف یک کمپ پناهندگی و یک شهر بوده است؟ آیا هنوز به این اعتقاد دارید که خانم رجوی اصراری به ماندن اسیرانش در عراق نداشته و ندارد؟ آیا همین الان که ۱۵ نفر از ساکنان آلبانی را به آمریکا منتقل شده و ۲۰ نفر دیگر هم آماده انتقال به آنجا هستند، هنوز هم می گویید هیچ کسی که وزارت خارجه آمریکا از اشرف کنده باشد به آمریکا منتقل نمی کنند؟
انقلاب ایدئولوژیک مریم قجرعضدانلو بعد از سی سال
محمد الهی هم اکنون در لیبرتی زندگی می کند و اگر زیر بیگاری کشیدن زنده بماند بالاخره روزی به آلبانی خواهد رفت تا در آنجا سکته داده شود… خبرها حاکی از این است که این پیرمرد نگونبخت در لیبرتی به بیل زنی باغچه ها و محوطه زنان شورای رهبری گمارده شده است. چندی قبل وی جهت کار بیل زنی رفته بوده و برخی دختران اسیر فرقه با دیدن وی که در سنین کهنسالی به این کار طاقت فرسا گمارده شده، با دلسوزی برایش چای می آورند و این چای بلای جان او می شود

