مادری در فراق درگذشت تسلیت به مناسبت درگذشت مادر علی ابریشمکار
به یاد مادر فرزان پورعابد مادران، منتظران بدرود یافته – قسمت سی ام
خودت به گذشته نگاه کن و قضاوت کن نامه عزیز الله رستمی به برادرش داریوش اسیر در کمپ مجاهدین
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت بیست و هشتم
قسمت های قبلی این سلسله یادداشت ها مربوط به زمانی بود که حفاظت از کمپ اشرف بعهده نیروهای آمریکایی بود و سران سازمان میدانستند که هیچ خانواده ای قادر نیست که فرزند خود را از چنگ آنها رها کند. از طرف دیگر سازمان که خود را در خاک عراق ایزوله کرده و شناخت نادرستی از […]
درخواست فاطمه محبتی برای ارتباط با دخترش آزاده صبور
آزاده صبور در سال ۱۳۷۹ همراه شوهرش کاوه پورهمدانی با موضوع کاریابی و اخذ پناهندگی در اروپا به کشور عراق و سازمان تروریستی مجاهدین خلق در قرارگاه اشرف کشانده شدند. شوهر وی پس از پی بردن به ماهیت تروریستی فرقه رجوی پس از چندین ماه درخواست خروج آنهم همراه همسرش را به مسئولین فرقه اعلام […]
برایمان بنویس علی جان که ما مشتاقانه منتظر شنیدن خبری از تو هستیم
سلام داداش گلم خوبی عزیزم از خدای مهربان سلامتی وعاقبت بخیری برایت آرزومندم گل داداشی من. قربون داداش خوشگل و نازم برم که با وجود سالها دوری و غربت هنوز قلب پاکش برای خانواده اش می تپد و منتظر خبری از خانواده اش هست که در صحت و سلامت هستند یا نه؟ جای نگرانی نیست […]
پیام بغض آلود جواد نصیری برای برادرش هادی نصیری در آلبانی
در دیدارهای دوره ای انجمن نجات با خانواده های استان سمنان، این بار سری زدیم به جواد نصیری برادر هادی نصیری. وی بازنشسته است و خود را با باغداری و کشاورزی سرگرم کرده و برای خودش عالمی دارد . جواد بسیار عاطفی و دل نازک است. هر وقت در مورد هادی صحبت میکنیم بلافاصله اشک […]
ابراز خرسندی خانواده یزدانی از دیدن عکس معصومه بعد از ۴۰ سال بیخبری
خانواده دردمند و رنجدیده معصومه یزدانی عضو قدیمی فرقه رجوی موسوم به سازمان مجاهدین خلق با دیدن عکس دلبندشان در سایت رسمی مجاهدین خلق، ضمن تماس تلفنی با دفتر انجمن نجات گیلان با چشمانی گریان گفتند: “با دیدن عکس معصومه فریب خورده در میان اجتماع اعضای سازمان در کمپ مانز آلبانی که اشرف 3 عنوان […]
گفتگوی صمیمانه با مادر و برادر یوسفعلی اکبری چیانه گرفتار در فرقه رجوی
در روزهای اخیر انجمن نجات استان آذربایجان غربی میهمان خانواده اکبری چیانه در ارومیه بودند. این دیدار در منزل مادری آقای یوسفعلی که اکنون گرفتار فرقه رجوی می باشند صورت گرفت. در این ملاقات تنها چیزی که جلب توجه می کرد نگرانی مادری بود که سالها دوری از فرزند، او را پیر و بیمار کرده […]
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت بیست و هفتم
قسمت قبلی این سلسله یادداشت ها، به نقش محافظ بودن و نه متقاضی ملاقات خود اشاره کردم و یادم رفت که توضیح دهم که نگهبانان درب اشرف اطلاع قبلی از مراجعه من بعنوان محافظ و یکی از فامیلان سید مرتضی که آنجاها را نمی شناخت و محتاج محافظت و پشتیبانی بود، نداشتند و بنابراین برای […]
درخواست خانواده علی مدد صادقی از نخست وزیر آلبانی
خانم صادقی از اعضای خانواده علی مدد صادقی گرفتار در فرقه رجوی ضمن حضور در دفتر انجمن نجات زنجان با اعضای دفتر ملاقات و همچون دفعات قبل پیگیر مسائل علی مدد صادقی شد. ایشان طی پیام تصویری از ادی رما نخست وزیر آلبانی درخواست مساعدت داشت تا موانع ایجاد شده از سوی عوامل فرقه مجاهدین […]
حمایت های گسترده اجتماعی از اهداف و فعالیت های خانواده های اسیران دربند فرقه رجوی – قسمت دوم
در قسمت اول به این نکته اشاره کردم که قشر عظیمی از لایه اجتماعی مردم ایران بدلیل عملکرد جنایت کارانه و خیانت آمیز فرقه رجوی و بخصوص ترورهای کور و انفجارهای وحشتناک دهه 60 و همکاری با صدام دشمن متجاوز به خاک ایران تنفر و انزجار شدیدی از این فرقه و سرکرده آن داشتند و […]
حمایت های گسترده اجتماعی از اهداف و فعالیت های خانواده های اسیران دربند فرقه رجوی
حضور در برنامه دعوت ویژه ماه مبارک رمضان شبکه یک که از پر بیننده ترین برنامه های شبکه یک در این ماه بود برای اولین بار این فرصت را فراهم کرد که خانواده هایی که سالیان درد و رنج فراق و جدایی عزیزانشان را فریاد می زدند به گسترده ترین شکل و برای اولین بار […]
پیامی پر از عطر بهار برای برادرم محمدتقی یوسفی
سلام داداش خوبی؟ عزیز دلم نگاه کن فصل بهار چقدر زیباست. همه شالیزارها نشا کردند. چقدر طبیعت زیباست. حیف نیست طبیعت به این زیبایی رو ول کردی و گول حرف پوچ و واهی فرقه رجوی را خوردی. این همه سال آنجا ماندی کافیه دیگه! بهترین سالهای عمرتو تلف کردی. حالابه خودت بیا و با خودت […]
نامه به حسن نجفی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
حسن جان سلام سالها می گذرد و از شما خبری نیست. سالهاست که با خانواده ات تماسی نگرفته ای. برادر جان من از شما گله ندارم چون می دانم در کمپی بسته زندگی می کنی که ارتباطی با دنیای بیرون نداری. برادرجان آیا فکر می کنی برای آزادی در آن کمپ هستی؟! وقتی خودت آزادی […]

