شنبه, ۲ آبان , ۱۴۰۵
  • تسلیت انجمن نجات به براتعلی ریگی و خانواده بزرگ ریگی 02 آبان 1405

    تسلیت انجمن نجات به براتعلی ریگی و خانواده بزرگ ریگی

    متاسفانه روز پنج‌شنبه، سی‌ام خرداد ماه ۱۴۰۵، طی تماسی که آقای حسینعلی ریگی با این‌جانب داشتند، خبر دادند که برادر کوچک‌ترشان، مهدی (حمیدرضا) ریگی، به دنبال سانحه تصادف دار فانی را وداع گفته‌اند. از آنجا که مراسم درگذشت آن مرحوم در همان روز پنج‌شنبه در مسجد محل برگزار می‌شد، به دعوت ایشان به سرعت خود […]

پیام تسلیت به خانواده آق آتابای 29 اردیبهشت 1388

پیام تسلیت به خانواده آق آتابای

با کمال تاسّف و تاثّر مطّلع شدیم آقای قربان محمّد آق آتابای عموی حمید محمّد آق آتابای دار فانی را وداع گفت. انجمن نجات استان گلستان مرکز گرگان این غم وارده را به خانواده آن مرحوم و بالاخص حمید محمّد آق آتابای که سالیان مدیدی است که به عنوان اسیر جنگی دوران جنگ درچنبره سازمان فرقه رجوی گرفتار آمده تسلیّت عرض نموده و باشد که روزی با بازگشت حمید به دامن میهن و خانواده خود باعث التیام این حادثه ناگوار گردد.

به امید رهایی فرزندمان از چنگال رجوی 22 اردیبهشت 1388

به امید رهایی فرزندمان از چنگال رجوی

صدای ضعیف پدر پیر در گوشی تلفن برایم قابل تشخیص نبود، اندکی بعد متوجه صدای آقای قدرت اله شعبانی پدر اسیر فرقه، عین اله شعبانی شدم. وقتی جویای احوال شدیم بغض آلود به یک باره آهی از ته دل کشید و گفت خدا لعنت کند رجوی را، چشم انتظاری تا کی؟…کی فرزندمان از چنگال رجوی خارج می شوند؟و سپس ادامه داد داستان زندگی ما نیز چون زندگی یعقوب پیامبر شده است.من و همسرم فقط نگاه به درب داریم تا شاید خبری از او شود!!!

پیام تسلیت به خانواده ستوده مرام 21 اردیبهشت 1388

پیام تسلیت به خانواده ستوده مرام

خانم سوسن بر شلتوک کوب، مادر آقای رضا ستوده مرام پس از سالها انتظار و غم و اندوه در فراق فرزندش رضا، که تحت سیطره ی رهبران بیرحم و بی احساس مجاهدین بسر میبرد، متاسفانه در 18 اردیبهشت ماه به ملکوت اعلی پر کشید. بی تردید، این مادر فداکار و صبور در همه ی لحظات از فکر فرزندش رضا غافل نبود و بازگشت او به کانون گرم خانواده آرزوی ایشان بود.

پیام تسلیت به خانواده سرایی 20 اردیبهشت 1388

پیام تسلیت به خانواده سرایی

عموی مهدی سرایی به نام محمود سرایی دار فانی را وداع نمود. انجمن نجات استان گلستان (مرکز گرگان) این ضایعه وارده را به بازماندگان آن مرحوم و به خصوص جمشیدو احمد سرایی که مدّتی است از چنگال فرقه رجوی رهایی یافته و به میهن بازگشته اند و نیزبه برادر دیگر آنان مهدی (پویا) سرایی که چند سالی است در قرارگاه بدنام اشرف نگهداری میشود و از این واقعه تاکنون خبر دار نشده تسلیت عرض نموده

blank 07 اردیبهشت 1388

رهبران مجاهدین و توهین به حقوق انسانها

خانواده محترم آقای مقصود محمد زاده طی ارتباط تنگاتنگی که با انجمن نجات و کمیته ی بین المللی صلیب سرخ در سال های اخیر داشتند همچنان مشتاقانه در جستجوی راهی و طریقی برای رهایی آقای مقصود از سیطره ی مخوف دارودسته ی رجوی هستند و اینک مادر چشم انتظار و بیمار ایشان در بستر بیماری از رهبران مجاهدین انتظار دارد تا بیش از این مانع بازگشت فرزند عزیزش به کانون گرم خانواده نشوند.

درخواست خانواده نوری از نماینده محترم صلیب سرخ 07 اردیبهشت 1388

درخواست خانواده نوری از نماینده محترم صلیب سرخ

با توجه به آخرین دیدار که برای بارسوم برادرش با وی داشت متوجه این موضوع شدیم که حمیدرضا شستشوی مغزی شدید شده و به خاطر اسارت روحی وروانی که درآنجا دارد درمحل ملاقاتها ازگفتن واقعیت ترس دارد وعقیده داریم اگرملاقاتها به محل دیگری وبا آزادی کامل صورت بگیرد نتیجه مثبتی حاصل گردد. اینک صمیمانه ازآن مقام محترم درخواست داریم ترتیبی اتخاذ فرمایید تا درمکانی بیرون ازقرارگاه اشرف ملاقاتهایی با وی انجام پذیرد

blank 07 اردیبهشت 1388

در خواست خانواده محمد بهاری از مسئول جستجوی صلیب سرخ

پدر و برادر آقای محمد بهاری در دیداری که با مقامات محترم صلیب سرخ آقایان آندریاس و بروس جان گراهام در دفتر انجمن نجات ارومیه داشتند نامه و مدارکی را تحویل دادند که دال بر حضور آقای بهاری در قرارگاه اشرف بود واز مقامات کمیته بین المللی صلیب سرخ تقاضا کردند تا نسبت به روشن شدن وضعیت فرزندشان اقدام نمایند.

پیام تسلیت به خانواده محترم آقای مجیدی 16 فروردین 1388

پیام تسلیت به خانواده محترم آقای مجیدی

آقای مسلم مجیدی طی تماس با اینجانب خبر تاسف بار فوت ناگهانی برادرشان آقای کربلائی ذبیح الله مجیدی را به اطلاع اینجانب رساند. که مایه تاسف شدید اینجانب و همه اعضای خانواده بزرگ انجمن نجات شد. انجمن نجات دفتر آذربایجانغربی، ضمن همدردی و عرض تسلیت به اعضای محترم خانواده آقای مسلم مجیدی، تسلی خاطر بازماندگان را از خدای مهربان خواهان است.

blank 13 اسفند 1387

رهبران مجاهدین، بازدارندگی یا عقلانیت

بی شبهه، تماس افراد مستقر در قرارگاه اشرف با اعضای خانواده شان، رفتاری امید بخش است و انتظار خانواده های عضو انجمن نجات در اقصی نقاط جهان از رهبری عقیدتی مجاهدین این است که بیش از این به نقض مستمر و سیستماتیک حقوق انسانی و قانونی اعضای خانواده ها و افراد مستقر در قرارگاه اشرف ادامه ندهند و مانع ارتباط خانواده ها با عزیزانشان در قرارگاه اشرف نشوند زیرا سرانجام می بایست در دادگاه عدالت پاسخگوی اعمال ضد اخلاقی و منافی حقوق قانونی و مشروع انسانها باشند.

blank 05 اسفند 1387

رهایی از دنیای تاریک و سیاه مجاهدین

اتوکراسی رجوی رهبر عقیدتی مجاهدین فردیت و استقلال ذاتی انسانها را در درون مناسبات تشکیلاتی به سخره می گیرد و علائق و عمیق ترین احساسات انسانی را نادیده می انگارد. به راستی چگونه می توان برای اعمال و رفتار مسعود رجوی در به بند کشیدن ذهن و روان عناصر و کادرهای تشکیلاتی در دنیای تاریک و سیاه مجاهدین توجیه عقلانی و اخلاقی متصور شد؟

blank 29 بهمن 1387

نامه به نماینده صلیب سرخ جهانی در تهران

بر اساس شواهد و مستندات، انجمن نجات یقین دارد خانم ناهید دادش زاده در قرارگاه اشرف بسر می برد و صحیح و سالم می باشد. لذا از جنابعالی تقاضا دارم در صورت امکان برای تعیین وضعیت خانم ناهید داداش زاده و رفع نگرانی پدر محترم ایشان دستور فرمائید اقدامات مقتضی طبق صلاحدید انجام پذیرد. امید است اقدامات انساندوستانه شما و آقای بروس جان گراهام عزیز در روشن شدن وضعیت خانم ناهید داداش زاده مفید واقع گردد و خانواده محترم ایشان را از دل نگرانی برهاند.

داستان یک مادر مغز شویی شده 02 بهمن 1387

داستان یک مادر مغز شویی شده

نوشین بشیری 12 ساله بود هنگامی که فهمید مادری در عراق دارد. همسر جدید پدرش به او گفت که مادر بیولوژیک نوشین نیست. او اولین بار در عکس های 7 سالگی نوشین دیده شده بود… او می گوید دلیل اصلی که پدرش پشیمان شد ان بود که وی در سازمان نمی توانست با خانواده اش باشد. نوشین گفت:” هنگامی که به آن جا رسیدیم، افراد بسیاری بودند که متأهل بودند و فرزندانی داشتند. اما بعد همه مجبور شدند جدا شوند. چون می بایست سرباز می بودند. همین شد که پدر دیگر نپذیرفت. او بیش از یک بار در هفته نمی توانست مرا ببیند. او به تنگ آمده بود. دلیل آمدن او به عراق این نبود. او با سران کمپ نزاع کرد تا بتواند هر شب به خا نه بیاید. یعنی جایی که من و مامان بودیم تا بتواند مرا ببیند. بالاخره دیگر نتوانست پذیرای آن وضع باشد. او در عین حال امید داشت که من نیز بتوانم به کشوری بروم تا بتوانم زندگی بهتری داشته باشم. پدر چنین فکر می کرد اما مادر نه. او فکر میکرد که من در آن جا مشکلی ندارم.”

blank
blank
blank