ترویج نفرت از خانواده در درون تشکیلات رجوی ۱۲ سال حضورم در تشکیلات – قسمت سوم
عمل جراحی بدون بی حسی شکنجه پزشکی در سازمان مجاهدین ضدخلق – قسمت دوم
زخمی شدن در تانک و جراحت شدید شکنجه پزشکی در سازمان مجاهدین ضدخلق – قسمت اول
بررسی نقض حقوق بشر در فرقه ی رجوی – قسمت بیست وسوم
در جنگل قرارگاه اشرف همه به فکر حفظ بقاء تحت هر شرایطی بودند چون معمولا کادرها و نفرات خود را در معرض هجوم رهبران مجاهدین و فرماندهان رده بالای قرارگاه اشرف می دیدند. من هر لحظه دنبال این بودم که از جایی و روزنه ای نیش نخورم. گفتگوهایی هم که مطرح شد دال بر این است که نیش مسعود رجوی از نیش عقرب بدتره، از نیش مار بدتره. واقعا امکان ندارد در محیط جهنمی به نام قرارگاه اشرف به فکر واکنش های تدافعی باشی
بررسی نقض حقوق بشر در فرقه ی رجوی – قسمت بیست و یکم
سازمان ترفندهای مختلفی را برای به بردگی کشاندن افراد به کار می گرفت از جمله ایجاد فضای رعب و وحشت برای ترساندن افراد یا نقطه مقابل آن برخوردهای عاطفی آن چنانی تا افراد را مجبور کنند که در رودروایسی قرار گیرند و برای این کار از خواهرها بیشتر استفاده می کردند. با این شیوه های مختلف افراد را راضی می کردند به دستور فرماندهان و یا رهبری تن بدهند.
ماجرای به قتل رساندن تعدادی از اعضای مجاهدین
سابقه ی رجوی مشحون از فرار، سازشکاری و تن دادن به هر شرایطی برای نجات خودش از خطرات و سختی ها است و بر سر این موضوع با هر کس معامله کرده است و نزدیکترین یارانش را نیز به کشتن داده است تا خود جان بدر ببرد. وقتی امریکا حمله کرد به عراق، سرکدگان مجاهدین طوری طراحی کرده بودند که دکتر اکبر فرقانی و ایرج کریم و بیژن رحیمیان در قرارگاه جا مانده…
سقوط اسارتگاه اشرف نتیجه جنایات فرقه رجوی
بنابراین واقعیات طبعا برای این فرقه نباید جای هیچگونه نگرانی بابت آینده این اسیران باشد ولی علیرغم این تامین امنیت جانی برای این تروریست های تاریخ مصرف گذشته ونادم سرکرده این فرقه با تهدیدات توخالی خط همچنان دراسارت نگاه داشتن این چندهزار انسان درمانده وهستی باخته را دنبال می کند_ برای پی بردن به چرایی این پافشاری باید این حقیقت را بشکافیم که دربیست وسه سال دراین اردوگاه تروریستی برسراین افراد چه گذشته و آنها حامل چه خاطرات وخطراتی هستند که سرکردگان فرقه از آزادی این اسیران وافشای آن این چنین بهراس افتاده اند؟.
زنان قرارگاه اشرف قربانیان خشونت سیستماتیک
بیش از دو دهه است به حقوق طبیعی و قانونی زنان در قرارگاه اشرف اهمیتی داده نمی شود. فاکت های بیشماری بر این مدعا وجود دارد. وادار کردن افراد و کادرهای تشکیلاتی به طلاق دادن همسرانشان تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک و یا طرح شعار مبارزه مقدس و رهائیبخش برای رهایی زن و حل تضاد جنسی دوران، سازگاری و همخوانی با ادعای رهایی زن و تحقق حقوق برابر زنان آن گونه که خانم مریم عضدانلو در پیام خویش به آن اشاره می کند، ندارد.
به بهانه روز جهانی زن
وگرنه این فرقه اگر داعیه آزادی زنان را دارد چرا خود زنان را در بند و زندان و حصار فرقه ای نگه داشته است و اجازه حضور آنها در جهان خارج را نمیدهد چرا آنها را نمیگذارد که آزادانه تصمیم بگیرند و با امکاناتی که سازمانهای بین المللی فراهم میکنند به دنیای آزاد قدم بگذارند و از این کمپ به جای مانده در عراق که یادآور رنج و حسرت و درد و درفش است خلاص شوند چرا آنها را با انواع حیله ها و نیرنگها و انواع و اقسام تعهدات عجیب و قریب و غول ساختن و تابو کردن از قضاء همان آزادی نمیگذارد خودشان تصمیمشان را بگیرند
جیره خواران ریز و درشت فرقه مافیایی رجوی تهی از شرافت انسانی هستند!
ولی این نوشته را به یاد قربانعلی ترابی مینویسم به یاد کسی که در زیرشکنجه وبه دستورپدر خوانده این فرقه(رجوی) به قتل رسید،بیش از یک ماه در سلول انفرادی بودم زیرشدیدترین شکنجه های جسمی و روحی شکنجه گران فرقه مافیایی رجوی.البته به پشت گرمی و همکاری ماموران اطلاعاتی ارباب سابق شان صدام سقط شده. تا اینکه نصف شبی صدای بهم خوردن درها سکوت سلول انفرادی راشکست طبق معمول فکر کردم خودم را باید اماده شکنجه بکنم در باز شد و بهرام جنت (مختار) شکنجه گر گفت عقب،عقب بیا به سمت در مثل دفعات قبل چشم بند را بست وبه دستهایم از پشت دسبند زد
بررسی نقض حقوق بشر در فرقه ی رجوی – قسمت بیستم
در مناسبات مجاهدین فضای انتقاد و انتقاد از خود خیلی رواج داشت و معمول بود که فرد مجبور شود در میان جمع از خود انتقاد کند و بر روی خود و دیگران تیغ بکشد و اگر نمی توانست این کار را انجام دهد عرصه بر او قفل می شد. یکی از ملاک های ارتقاء صلاحیت فرد انتقاد از خود و دیگران بود در این شرایط گاه کار به جایی کشیده می شد که فضای انتقاد به فضای سرکوب مبدل می شد و مو بر اندام افراد سیخ می گردید.
نامه به دینا روهزا باکر عضو کمیته خارجی کنگره امریکا
من که جوانی 24 ساله و مشغول زندگی در کشور زیبای کانادا بودم به خاطرشعارهای فریبنده ازادی ودمکراسی که مجاهدین در انجا سر میدادند به انها پیوستم و در نهایت هم به عراق اعزام شدم.19 سال از عمرم در این پادگان سپری شده است اکنون مردی 48 ساله هستم و به تازگی از عراق به فرانسه امده ام.در این 19 سال وقایع تلخ و شیرین زیادی را در این پادگان تجربه کردم.تنها واقعیت شیرین، دوستانم بودند که هم اکنون تعدادی از انها در انجا بسر می برند.فاجعه رخ داده است و سران مجاهدین خواهان ادامه ان هستند.
بررسی نقض حقوق بشر در فرقه رجوی – قسمت نوزدهم
شرایط در قرارگاه را طوری برای بچه های حاضر در آنجا فراهم کرده بودند که افراد مجبور بودند برای رهایی از فشار بر خلاف میل باطنی خودشان رفتار کنند و به روی همدیگر به اصطلاح تیغ بکشند. به نظر من هیچکدام از ما مقصر نبودیم اگر به روی هم تف می کردیم یا به همدیگر دشنام و فحش های آن چنانی می دادیم مسئولین سازمان و شخص مسعود رجوی مقصر و گناهکار بودند.
داستان کشته شدن یاسر اکبری نسب
خانم مریم قجر عضدانلو واقعیت را بگویید یاسر را به قتل رساندید و جسدش را سوزاندید آن هم در ساعت ورزش که همه مشغول ورزش کردن بودند و این بهترین سناریو بود. می دانم اگر بگید یاسر را به قتل رساندید باید جواب گوی قتل نفرات دیگر باشید. خانم مریم قجر عضدانلو خوب خودتان میدانید که کسی بخواهد خودکشی کند در سنگری که هیچ کس در آن نیست نمی رود. مطمئن باشید یاسر می آمد داخل سالن یا یک جمعی که همه ببینند و اعتراض خودش را نشان میداد.
دروغی دیگر از رجوی – به قتل رساندن سهیل ختار
گفتم نوید برو جنازه سهیل را نگاه کن. سازمان سهیل را کشته است. نوید رفت و این اجازه را ندادند که ببیند چون اگر سازمان سهیل را نکشته بود حتما می گذاشت نوید چک کند. سازمان می گوید تیر زیر چانه سهیل اصابت کرده ولی 3 تیر از پشت به سهیل خورده بود پا و پشتش نه زیر چانه اش. حتی تشیع جنازه سهیل نوید را نبردند؟؟؟؟

