در حالی که بقیه ی خانم های هم سن و سال او را برای علف کنی و کارهای اجرایی و کارگری میفرستادند. ولی دختر مریم انگار خونش از دیگران رنگین تر بود در کلاس های کامپیوتر مشغول آموزش بود و سایر امکانات و امتیازاتی که برای وی در نظر گرفته بودند. در هر حال او جدا از بقیه بود رسیدگی و مراقبت ویژه داشت. حتی کادوهایی که فرماندهان به او میدادند با کادوهای دیگران فرق داشت ارزشمندتر و گرانقیمت تر بود.
آرش رضایی: آقای کریمدادی شما از نابرابری ها سخن گفتید اینکه در اشرف و در متن مناسبات سازمان بین پسر مسعود و فرزندان سایر افراد و کادرهای تشکیلاتی مستقر در اشرف تبعیض قائل بودند. شما فرمودید مصطفی در ملاقات با پدرش مسعود مشکلی نداشت در حالی که سایرین در شرایط مصطفی نبودند از آزادی و امکانی که برای او فراهم شده بود برخوردار نبودند؟ خب، این نکته ی مورد اشاره به نظرم گویای بازتولید تبعیض است. تبعیض از سوی کسی که خود را رهبر عقیدتی مینامد و مدعی جامعه بی طبقه توحیدی ست که در آن برابری و بهره گیری از فرصت ها و امکانات مساوی بین انسانها وجود خواهد داشت. اما توضحیات و مشاهدات شما چنین ادعا و گزافه گویی را نفی میکند؟
مهران کریمدادی: بله، من دارم دقیقا از مشاهداتم می گویم، چیزی که دیده ام، از واقعیت ها حرف میزنم. ببینید در حالی که مسئولین سازمان با درخواست ملاقات بچه ها با پدر و مادرشان مخالفت می کردند و به این دلیل برای آنها نشست میگذاشتند نشست هایی چون عبور از خانواده تا تحت فشارشان بگذارند!! خب این ها مسائلی بود که واقعا بر روی بچه ها فشار روانی داشت. من شاهد بودم خیلی از بچه ها اصلا تمایل نداشتند در اشرف بمانند. تعدادی از بچه ها که از رمادی به اشرف آمدند بچه های کرد بودند که در رمادی سالها گیر افتاده بودند بعد مسئولین سازمان آنها را با فریبکاری به اشرف منتقل کردند البته خیلی از این بچه های کم سن و سال در اشرف نماندند بعدها از آنجا رفتند یعنی نتوانستند مناسبات سازمان را بپذیرند با منطق آنها سازگار نبود چون آنها قبل از انتقال به اشرف در متن زندگی عادی بودند حتی از بچه های میلیشیا هم بودند که از اروپا به اشرف منتقل شده بودند و دوگانه گی شرایط اروپا و اشرف برای آنها طاقت فرسا بود یکی از آنها که از امریکا به اشرف آمده بود متاسفانه اسمش الان یادم نیست ایشان از امریکا به اشرف منتقل شد پدر و مادرش از اعضای مجاهدین بودند تا آن جا که اطلاع دارم در فروغ جاویدان کشته شدند فرزند آنها اصلا تمایلی نداشت در اشرف بماند. چنین شرایطی در آنجا بود. بچه های میلیشیا معمولا دوست داشتند با همان شرایطی که در اروپا و امریکا زندگی کرده بودند زندگی کنند وضعیت اشرف برای آنها غیر قابل تحمل بود همان شخصی که از امریکا به اشرف منتقل شد و پدر و مادرش در فروغ کشته شده بود در اشرف خیلی تحت فشار بود حتی دو سه بار کتک خورد مسئولین سازمان به دلیل اعتراض ها و خواسته هایش که اصرار داشت از اشرف برود کتکش زدند. در نهایت ایشان از آنجا رفت. قادر رحمانی: ببخشید در مورد تبعیض بین بچه ها و فرزند مسعود حرف زدید
پسر مسعود بود هم تناقضات جدی داشت. مهران کریم دادی: کاملا این موضوع را همه می دانستیم اما مسئولین سازمان سعی داشتند بر تناقضات مصطفی سرپوش بگذارند. قادر رحمانی: من شاهد بودم مصطفی پسر مسعود در نشست یک بار مهدی ابریشمچی را به اصطلاح پیچاند. مهران کریم دادی: بله. من هم در همان نشست بودم.
قادر رحمانی: سوالی که مصطفی از شریف (مهدی ابریشم چی) کرد خیلی حرف پیش آمد واقعیت این بود مصطفی (ممد) نمی خواست در مناسبات سازمان و حتی پیش پدرش مسعود بماند.
مهران کریم دادی: بله.
قادر رحمانی: ولی موردی که به نظرم در گفتگوی ما کمرنگ است نقش اشرف دختر مریم که در باره او سخنی گفته نشد.ایشان چون در قرارگاه خواهران بود به نظرم خانم مرضیه قرصی اگر توضیح بدهند شنیدنی خواهد بود. واقعا اشرف دختر مریم در چه شرایطی زندگی می کرد؟ مرضیه قرصی: اشرف (دختر مریم) از خارج به آنجا آمد دختر شهرزاد صدر همراهش بود. فکر کنم سه سال در اشرف ماند. از وقتی که دختر مریم به اشرف آمد مسئولین سازمان خیلی مراقبش بودند، امکانات خاص داشت برای او آموزش کامپیوتر میگذاشتند و کلاس زبان میرفت. در حالی که بقیه ی خانم های هم سن و سال او را برای علف کنی و کارهای اجرایی و کارگری میفرستادند. ولی دختر مریم انگار خونش از دیگران رنگین تر بود در کلاس های کامپیوتر مشغول آموزش بود و سایر امکانات و امتیازاتی که برای وی در نظر گرفته بودند. در هر حال او جدا از بقیه بود رسیدگی و مراقبت ویژه داشت. حتی کادوهایی که فرماندهان به او میدادند با کادوهای دیگران فرق داشت ارزشمندتر و گرانقیمت تر بود. فرماندهانش مثل نیلوفر عالمیان که فرمانده مستقیم او یا شیدا طاهری هرگز نمیگذاشتند با خانم ها در اشرف حرف بزند با هر کسی صحبت کند یا نشست و برخاست داشته باشد. یعنی نفر خاص و ویژه بود. انگار از آسمان به زمین افتاده باشد. در کلاس های آموزشی که به طور عمومی برگزار میشد ایشان فقط هنگام نهار، شام و صبحانه در بین بچه ها حاضر بود بعد از این مواقع اثری از او نبود. قبل از جنگ امریکا و عراق و شروع بمباران متوجه شدیم غیبش زده است به خارج از عراق منتقل شد در حالی که چند روز بعد ما زیر بمباران بودیم. ادامه دارد…
مکان گفتگو: دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی
تنظیم از آرش رضایی
برچسب ها
استاندارد دوگانه رجوی کنایه تلخ: هوشنگ رجوی در کنار همسر و دخترش درگذشت
پیامدهای تراژیک انزوای تحمیلشده از سوی رجوی بر یزدان تیموریان و خانوادهاش
پست اخیر خانواده زندهیاد یزدان تیموریان —عضو باسابقه سازمان مجاهدین خلق که چند ماه پیش در سن ۷۴ سالگی درگذشت— دریچهای به سوی آسیبهای عمیق روانی و عاطفی ناشی از سرکوبهای ایدئولوژیک سران سازمان میگشاید. پس از اعلام عمومی خبر درگذشت یزدان در خردادماه گذشته، خانواده او با استفاده از شبکههای اجتماعی —بهویژه از طریق […]
کنایه تلخ: هوشنگ رجوی در کنار همسر و دخترش درگذشت
هوشنگ رجوی، برادر مسعود رجوی، در ۸۷ سالگی در بلژیک و در کنار همسر و دخترش درگذشت. مریم رجوی در پیامی به مناسبت درگذشت او به همسر بلژیکی، دختر و برادراش، از جمله صالح و احمد رجوی، تسلیت گفت. اصل ابراز همدردی با خانواده یک فرد در هنگام مرگ، امری انسانی و طبیعی است. اما […]
مصادیق استفاده ابزاری از زنان در تشکیلات مجاهدین خلق
یکی از فکت هایی که فرقه رجوی در خارج کشور روی آن خیلی مانور میدهد موضوع زنان و آزادی های اجتماعی میباشد . فرقه رجوی از عناوینی مانند آزادی زنان، آزادی پوشش، حقوق زنان، برابری های جنسیتی در آکسیونها و بیانیهها استفاده میکنند تا اذهان عمومی را از مناسبات درونی تشکیلات منحرف کنند. اما آنچه […]
ثبت دیدگاه
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
