مطلب منتشر شده در سایت رسمی شورای ضد ایرانی موسوم به شورای ملی مقاومت ایران به سرکردگی تروریستهای مجاهدین خلق تلاش میکند با بازخوانی بیانیهها و مواضع این شورا در دوران جنگ ایران و عراق، تصویری صلحطلب و آیندهنگر از عملکرد این جریان سیاسی ارائه دهد. در این روایت، شورای موسوم به ملی مقاومت بهعنوان […]
مطلب منتشر شده در سایت رسمی شورای ضد ایرانی موسوم به شورای ملی مقاومت ایران به سرکردگی تروریستهای مجاهدین خلق تلاش میکند با بازخوانی بیانیهها و مواضع این شورا در دوران جنگ ایران و عراق، تصویری صلحطلب و آیندهنگر از عملکرد این جریان سیاسی ارائه دهد. در این روایت، شورای موسوم به ملی مقاومت بهعنوان نیرویی معرفی میشود که از نخستین سالهای جنگ خواهان آتشبس، مذاکره و پایان خونریزی بوده است. اما مشکل اصلی این روایت نه در شعارهای مطرحشده، بلکه در واقعیتهای تاریخی و سیاسیای نهفته است که نویسندگان سایت عامدانه از کنار آن عبور میکنند.
نخستین نکته آن است که این خواسته از چه مسیری دنبال شده و چه پیامدهایی برای منافع ملی ایران داشته است. شورای ضد ایرانی موسوم به ملی مقاومت و سازمان ترریستی مجاهدین خلق در حالی از «صلح» سخن میگویند که همزمان مسیر نزدیکی سیاسی و سپس همکاری گسترده با حکومت صدام حسین را در پیش گرفتند؛ حکومتی که آغازگر جنگی ویرانگر علیه ایران بود و هزاران شهروند ایرانی قربانی تجاوز نظامی آن شدند.
مطلب درج شده در سایت رسمی این تروریست ها تلاش میکند دیدارها و مذاکرات رهبران مجاهدین با مقامات عراقی را بهعنوان اقدامی دیپلماتیک و صلحجویانه معرفی کند، اما از نگاه بخش بزرگی از جامعه ایران، همکاری با دولتی که خاک کشور را اشغال کرده و شهرهای ایران را زیر آتش موشک و بمباران قرار داده بود، نه یک اقدام صلحطلبانه بلکه عبور از مرزهای منافع ملی محسوب میشد. تاریخ را نمیتوان صرفاً با استناد به چند بیانیه بازنویسی کرد؛ افکار عمومی عملکرد سیاسی بازیگران را بر اساس نتایج و رفتارهای عملی آنان قضاوت میکند.
نکته دوم، روایت یکجانبهای است که نویسندگان سایت از جنگ ارائه میدهد. در این روایت تقریباً تمام مسئولیت ادامه جنگ متوجه ایران دانسته میشود و نقش رژیم بعث عراق در آغاز تجاوز و تداوم درگیریها به حاشیه رانده میشود. چنین رویکردی بیش از آنکه یک تحلیل تاریخی باشد، نوعی بازسازی سیاسی گذشته برای تطهیر تصمیمات جنجالی تروریست های موسوم به مجاهدین خلق است.
از سوی دیگر، نویسندگان این مطلب فریب کارانه میکوشند مخالفتهای گسترده با مجاهدین خلق را صرفاً محصول تبلیغات حکومتی معرفی کنند، در حالی که بخش مهمی از نگاه منفی جامعه ایران به این سازمان خائن ریشه در حافظه تاریخی مردم دارد. برای بسیاری از ایرانیان، همکاری سیاسی و نظامی با دولت صدام در بحبوحه جنگ، موضوعی نیست که بتوان آن را با استناد به چند سند یا بیانیه توجیه کرد. این برداشت صرفاً محدود به حامیان حاکمیت در ایران نیز نبوده و در میان طیفهای مختلف سیاسی و حتی مخالفان جمهوری اسلامی نیز دیده میشود.
مهمترین موضوع فریبکارانه در مطلب فوق آن است که میان «ادعای صلحطلبی» و «رفتار سیاسی در میدان عمل» فاصلهای جدی وجود دارد. اگر هدف صرفاً پایان جنگ بود، چرا این مسیر باید از کانال همکاری با حکومتی دنبال میشد که خود عامل اصلی آغاز جنگ بود؟ چرا در این بازخوانی تاریخی، هزینههای سیاسی و اخلاقی این همکاری برای اعتبار اپوزیسیون ایرانی نادیده گرفته میشود؟
در نهایت، مطلب فوق الذکر بیش از آنکه یک بررسی بیطرفانه تاریخی باشد، تلاشی برای بازسازی چهره سیاسی سازمانی تروریستی و خیانتکار و البته منفور بنام مجاهدین خلق و شورای یه اصطلاح ملی مقاومت است. اما واقعیت این است که مسئله اصلی منتقدان هرگز مخالفت با صلح نبوده است؛ مسئله، انتخاب مسیری بود که در ذهن بسیاری از ایرانیان با همکاری با دشمن خارجی در دوران جنگ گره خورده و همین موضوع باعث شده است که ادعاهای امروز این جریان همچنان مردود و خیانت کارانه محسوب شود.
در کنار همه این ها مهمترین مسئله این است که اصلا مسعود رجوی و کل سازمان تروریستی اش چه مقام و مسئولیت حاکمیتی از سوی دولت و مردم ایران داشتند که پیشقدم برای صلح با صدام حسین دیکتاتور شده باشند؟
طبق اسناد لو رفته از استخبارات دولت بعث در پس از ساقط شدنش، مسئولین خیانت کار سازمان تروریست و منحرف مجاهدین خلق ماه ها پیش از آغاز جنگ توسط بغداد، با استخبارات عراق ملاقات هایی برای تبادل اطلاعات و دریافت پول های کلان برای تجهیز و تسلیح خود برای انجام ماموریت خائنانه به آشوب کشیدن کشور در زمان جنگ پیش رو و درگیر کردن توان نظامی حکومت نوپای حاکم بر ایران در وسط شهرها، با هدف کاهش توانمندی نظامی و اطلاعاتی ایران با قرار گرفتن در دو جبهه جنگ را داشته اند.
چگونه باور پذیر است گروهی که چنین اقدام خبیثی را در حین جنگ مرتکب شده اند، بدنبال برقراری صلح بوده اند و تقدیم کشور به صدام حسین دیکتاتور؟!!!
سالاری

