از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت شانزدهم
بند”ش” یعنی هزار عضو شورای رهبری سازمان که کل زنان در آن هزارتا نیست ولی این عواقب را داشت که هر کس برای حفظ جان خود تلاش کند که در ماموریتهایی که در پیش بود کشته نشود، چون این انقلابی نبود که سازمان توضیح می داد چرا که کنار زدن یک عنصر و آوردن عنصر دیگر انقلاب نامیده نمی شود یعنی برابری زن و مرد با این کار تأمین نمی شد ودروغی بیش نبود.آیا مردان تحت سیطره باشند خوب است؟! این جا عوض کردن قلابی که برابری زن ومرد نیست!
دل بستن به نتیجه ی این نوع تظاهرات، کودکانه است!
این باند مافیایی هرآنچه را که مربوط به داخل کشور دراین مورد بود، خرج کرده بود وخطر تنگدستی تهدیدش میکرد که ناگهان گروهی ازاپوزیسیون قفل شده وبیکار کرد دراربیل وارد میدان شده و آکسیونی ترتیب دادند که نگذارند صفحات رسانه های مجازی رجوی خالی بماند ویا گوینده هایش ازسر بیکاری، مجبور به پخش سریال های راز بقا و… گردند!
مواظب هم سرنوشت نشدن با چوبان دروغگو باشیم!
شما این واژه ی” تشخیص درست هدف” را ازلنین یاد گرفته اید ولی او بر سر موضوعی کاملا شخصی (حداکثر اتفاق افتاده دربین سه نفر) جنین تزی را ارائه نداده وهدف اجتماعی وسیع تر وبرنامه های مدون را درنظر داشته وهرگز درمورد این مسائل شخصی که به وفور درجهان اتفاق میافتد (با فرض اینکه ادعا های مخالفین حکومت درمورد علت خودکشی این دختر جوان درست باشد) اظهار نظری نکرده وبنابران میتوان شما را پادوان امپریالیزمی دانست که” ماکیاول وار” از لنین هم نمیگذرید بدون اینکه تزهای او ربطی به موضوع داشته باشد!
ابر فرقه – قسمت چهاردهم
دوران سیاهی ها و اطاعت های کورکورانه شروع شد از جمله عللی که مرا درگیر این فرقه ساخت این بود که: احساس می کردم، می توانم در برابر هر چالش لفظی، که بر سر راهم قرار می گیرد موفق بیرون آیم و چون کمی تحصیل کرده بودم، فکر نمی کردم ممکن است، راهی باشد که وارد آن شوم و گیر بیفتم. و در حقیقت آگاهی نسبت به بحث فرقه ها نداشتم و چنین چیزی نشنیده بودم.
تبریک به دوست سابق مان آقای شعبانی که زنجیر اسارت ذهنی را شکست
ما اعضای جدا شده از فرقه ی رجوی واعضای فعلی انجمن نجات استان آذربایجان شرقی، صمیمانه آرزومندیم که دیگر دوستان هم که هنوز در اسارت ذهنی فرقه رجوی می باشند، آزاد شده وسرنوشت بهتر و سعادتمندتری را که برای منصور شعبانی آرزو میکنیم، تجربه کنند.
رابطه ی مریم رجوی و دموکراسی، رابطه ی تناقض هاست!
برابر خبر منتشر شده توسط باند رجوی، قراراست که یک گردهم آیی ازطرف مقاومت؟! ایران که همان مجموعه ی گماشتگان رجوی، بیکارانی از کشورهای اروپای شرقی، پناهندگان افغانی، باضافه ی پارلمانتاریست هایی که درحکم لابی باند رجوی پاداش گرفته و حرف های دلخوش کننده برای مریم میزنند، باشد، درپاریس برگزار گردد! دراین بین تحمل و انعطاف پذیری مریم رجوی که عاشق سینه چاک یک جوجه دیکتاتوری بنام مسعود رجوی بوده وبرای اثبات این عشق سوزانش چه جنایت ها که نکرده، قابل ستایش است!!!
نظری اجمالی به کنفرانس سنای فرانسه و بیانیه شورای ملی؟! مقاومت
با وجود فشارهای ظالمانه وشدیدی که غرب برایران تحمیل میکند، کسی ادعای متحد طبیعی بودن این دو را نداشته ومعلوم نیست که چرا مریم رجوی بااین تحلیل شلم شوربای خود، با طرح این موضوع خود را دچار دلواپسی میکند؟! آری هم مردم ایران میخواهند وهم حکومتگران آن بارها اعلام کرده اند که درایجاد روابط حسنه ومتقابلا سودمند با کشورها، استثنایی بجز اسرائیل ندارند!
آقای نادر الیاسی، حرف های منسوب به شما دروغ است!
نادر خان ابدا روشن نمیکند که از سال 69 منبع چه خیری برای وطنش بوده که براین امر تاکید دارد. آیا اوخدماتی خارج از مناسبات سازمانی انجام داده که سازمان ازوجود آن بی اطلاع است؟ چرا که خدمت به میهن در برنامه های سازمان وجود نداشته و اگر حرف این دوستمان درست باشد، معلوم است که دست به کارهای غیر تشکیلاتی زده ودرعالم هپروت قلعه ی اشرف و لیبرتی عراق، به وطنش خدمت وبه سازمان خیانت کرده است!
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت پانزدهم
اوج این انقلاب زمانی شد که رجوی دید همه مثل خودش غرق مسائل جنسی نیستند و برای اثبات خود دست به مارک زدن کرد و صحنه های جداسازی با نام ماموریت و یا همان وارد شدن تمام نفرات به انقلاب با شعار خنثی سازی شعبه سپاه پاسداران در درون تشکیلات شروع شد. و این بحث برای کسانی که زندانی سیاسی و هوادار بودند خیلی خوب وخوشایند بود. اول نفراتی راکه بعد از سی خرداد دستگیر شده بودند ولی چندان شناخته و یا لو نرفته بوده و سریع آزاد شده بودند، دچار دردسر شدند!
نه ارسطویی است ونه ازنوع دیگرش، این منطق رجوی است!
ما بطور ساده درجواب شما که مطرح کرده بودید که چرا اینهمه سال به سراغ اشرف نشینان نیآمده وحالا یکباره عواطف خانوادگی تان گل کرده، گفته بویم «…وقتی راه زیارت ایرانی ها آنهم بعد ازپایان جنگ بطور محدودی باز شد، استخبارات عراق مهلتی برای نفس کشیدن به این زائرین نمیدادند چه برسد باینکه آنها جرات کنند نام ونشانی از شما واشرف بگیرند وبه سراغ شما بیآیند…»
ابر فرقه – قسمت سیزدهم
با این تلقینات واقعا هم کم کم باین باور می رسیدیم که ما این طرز زندگی را خود انتخاب کردیم و اگر کسی از بیرون می گفت: که شما بازسازی فکری و مغز شویی شدید. در جواب، قاطعانه می گفتیم که: نه، نه، من داوطلبانه انتخاب کردم. و فرقه نیز برای جا انداختن این” افسانه داوطلب بودن” تلاش زیادی کرده و اصرار مکرر دارند که هیچ عضوی بر خلاف میل خود در فرقه نگاه داشته نشده است و متأسفانه این حرف درست بود. اما، هیچ یک از ما، هیچ گاه، فرصت انتخاب مجددی به دور از شرایط فرقه نداشتیم.
قبل از شنیدن دروغ بزرگ شما، آنها کد حقیقی داعش را میدانستند!
دراین مناسبات غیر انسانی رجوی ها، نباید تحلیل کرد وتنها بلی قربان و” حاضر حاضر” گفت وبدین ترتیب است که دشمنی عمیق با روشنفکران در نوشته های اعضای این باند باروشنی تمام بنمایش گذاشته میشود! بلی نباید بسراغ تحلیل داعش رفت که اگر روشنفکران چنین کنند و درتحلیل خود باین نتیجه برسند که معجونی از سلطه گران جهانی، اسرائیل، بعثی های عراق و سازمان مجاهدین خلق در رشد ونمو داعش ذینفع اند وگرنه انک روشنفکری بدانها زده میشود!