تعهدنامه های اجباری را از ترس سر به نیست شدن امضا می کردم
در زمان جنگ ایران و عراق، به عنوان اسیر جنگی در اردوگاه اسرا به سر می بردم که عوامل مجاهدین خلق با فریب من و عده ای دیگر را به کمپ اشرف منتقل کردند. مدت زیادی از رفتنم به کمپ اشرف نگذشته بود که متوجه شدم تمام حرف ها و وعده و وعیدها و شعارهایشان […]
تعهدنامه هایی که سازمان مجاهدین به زور از ما می گرفت
در تشکیلات رجوی، گاه و بیگاه و با مناسبت و بی مناسبت از ما تعهد می گرفتند. در واقع تصمیمات سازمان را به زور به خورد ما می دادند و برای محکم کاری تعهد می گرفتند. خاطرم هست، بعد از انتخاب مریم قجر به عنوان رئیس جمهور منتخب من گزارشی در این باره ندادم. به […]
با تعهد نامه ات دفنت می کنیم!
من طاها حسینی هستم. قبلا در خاطراتم اشاره کرده بودم که سازمان مجاهدین خلق توسط عواملش مرا در ترکیه فریب دادند و به عراق منتقل کردند. وقتی وارد مناسبات سازمان شدم، دنیای عجیب و غریبی را دیدم که تحملش برایم سخت بود. از زندگی تکراری و خشک درون تشکیلات خسته شده بودم و به همین […]
نامه مجتبی حسینی به عمویش سید محمد حسینی در کمپ آلبانی
عمو جان سلام. امیدوارم هر کجا که هستی سلامت باشید . من نگران سلامتی شما هستم. وقتی به عکست نگاه می کنم بیشتر نگران می شوم. ای کاش پیش ما بودی و شما را مداوا می کردیم. عموی عزیزم از وضعیت شما در کمپ آلبانی بی خبریم و نمی دانیم به شما رسیدگی می کنند […]
نامه اعضای رهایی یافته استان مرکزی به مای ساتو
خانم مای ساتو گزارش گر محترم سازمان ملل در امور حقوق بشر ضمن تبریک به مناسبت مسئولیت جدید شما، امیدواریم در فعالیت جدید موفق باشید. ما تعدادی از افرادی هستیم که از سازمان مجاهدین خلق جدا شده ایم. مجاهدین خلق سالها ما را در اسارت نگاه داشته بود و هر گونه آزادی را از ما […]
کمپ مجاهدین خلق، کمپ مرگ است
محمد جعفر سلام خوبی برادر جان؟ سلامت هستی؟ ای کاش با خانواده تماس می گرفتی. خانواده ات دشمن تو نیستند و همیشه به تو فکر می کنند. متاسفانه گروهی که در آن هستی، افکار منفی در رابطه با خانواده ات در ذهنت فرو کرده اند و فکر می کنی خانواده ات دشمن تو هستند. برادرم […]
در کنار خانواده ام زندگی را زندگی می کنم
سال 66 آغاز دوران اسارت من بود. از اسارتی به اسارت دیگر. من فواد بصری در سال 1366 توسط سازمان مجاهدین خلق در جبهه جنگ میان عراق و ایران به اسارت در آمدم. اسارت به خودی خود مشقت بار بود و طاقت فرسا. از طرف دیگر سازمان مجاهدین هم تمام تلاش خود را در جذب […]
زندگی با تمام فراز و نشیب هایش، در کنار خانواده زیباست
در زمان جنگ ایران و عراق، برای دفاع از وطنم راهی جبهه شدم. وظیفه خودم می دانستم که از خاک وطنم و از ناموس و مردمم دفاع کنم. بعد از مدتی به اسارت نیروهای بعثی درآمدم و به اردوگاه اسرا منتقل شدم. اوضاع در اردوگاه اسرا خیلی شکننده بود. درد دوری از وطن و خانواده […]
ابوالقاسم رضایی؛ شکنجه گر مجاهدین خلق را بهتر بشناسیم
دادگاه رسیدگی به اتهامات ۱۰۴ نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق در تهران در جریان است. تا کنون 16 جلسه دادگاه برگزار شده است و اتهامات 104 متهم پرونده بررسی شده است. همه این متهمین از سرکردگان اصلی سازمان ضد انسانی مجاهدین خلق هستند و دستان شان به خون خیلی ها آلوده است. یکی از […]
درخواست پدر حمید رضا نوری از گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل
خانم مای ساتو گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران با سلام و احترام من شمس ا… نوری هستم پدری درد کشیده و رنج دیده که چندین دهه است از فرزندم حمید رضا نوری خبری ندارم. سازمان مجاهدین خلق سالهاست فرزندم را به اسارت گرفته است. فرزندم در کشور آلبانی و در کمپ […]
طیبه جان، دخترت فاطمه در هلند هنوز به محبت مادری تو نیاز دارد
طیبه جان سلام. حالت چطور است؟ امیدوارم سالم و سلامت باشی . خیلی وقت است از شما خبری ندارم. من خبرهای مربوط به کمپ آلبانی را می خوانم و هدفم از خواندن خبرها این است که خبری از تو بیابم. اما متاسفانه تا به حال موفق نشدم خبری از شما بگیرم. خواهر عزیزم ما با […]
مصطفی جان؛ اینهمه دلتنگی رمق زندگی کردن را از مادرت گرفته
مصطفی جان، پسرم سلام. خوبی مادر؟ سلامتی؟ می خواهم بدانی که چقدر دوستت دارم و همیشه به یادت هستم. زمانی که پیش من بودی و دانشگاه می رفتی ثانیه شماری می کردم پیش من برگردی اما الان چندین سال است از من دوری و تصور کن که من چه می کشم! خودم را دل داری […]