یکشنبه, ۲۹ شهریور , ۱۴۰۵
پیام تبریک سال نو حسین رضایی به برادرش حسن رضایی در کمپ مانز 26 اسفند 1402

پیام تبریک سال نو حسین رضایی به برادرش حسن رضایی در کمپ مانز

خانواده رضایی، از جمله خانواده های فعال عضو انجمن نجات اراک هستند که سالهاست چشم انتظار رهایی یکی از عزیزان شان هستند که در تشکیلات رجوی گرفتار شده است. حسن رضایی، چند دهه است که در  بند تشکیلات مجاهدین خلق گرفتار است و ارتباطی با خانواده ندارد. حسین رضایی، برادر حسن رضایی به منظور دیدار […]

پیام تبریک نوروزی مادر پروانه ربیعی در آستانه سال 1403 23 اسفند 1402

پیام تبریک نوروزی مادر پروانه ربیعی در آستانه سال 1403

دختر عزیزم پروانه سلام چند روز دیگر وارد سال جدید می شویم. سال نو بر شما مبارک باشه. دختر عزیزم من به خاطر تو و به عشق اینکه یک روزی ببینمت ، بیماری هایم را تحمل می کنم.  همزمان با شروع سال جدید، دعا می کنم خدا احوال تو را دگرگون کند تا بتوانی تصمیم […]

پیام تشکر خانواده های استان مرکزی از انجمن نجات آلبانی 23 اسفند 1402

پیام تشکر خانواده های استان مرکزی از انجمن نجات آلبانی

با سلام خدمت دست اندرکاران انجمن نجات آلبانی دست مریزاد و خسته نباشید. هر روز باید روز زن باشد. و شما چه خوب به این روز پرداختید و چه زیبا نشان دادید که ارزش واقعی زن چیست و آزادی زن واقعاً به چه معناست. تلاش شما در جهت کمک به زنان دربند فرقه رجوی بسیار […]

نامه محمدرضا و محمدجواد نوری به پدربزرگشان حمیدرضا نوری در آلبانی 23 اسفند 1402

نامه محمدرضا و محمدجواد نوری به پدربزرگشان حمیدرضا نوری در آلبانی

پدر بزرگ سلام ما شما را ندیدیم اما دلمان برای شما تنگ شده است. وقتی با مادرمان به خانه پدری تان می رویم، پدرتان دائم از شما تعریف می کند. ما سئوال می کنیم پس پدر بزرگ ما کجاست؟ چرا نمی آید؟ که در جواب می گوید من هم دلم می خواهد برگردد. پدر بزرگ […]

پیام تبریک سال نو سمانه نوری به پدرش حمید رضا نوری در کمپ آلبانی 22 اسفند 1402

پیام تبریک سال نو سمانه نوری به پدرش حمید رضا نوری در کمپ آلبانی

سال نو می شود زمین نفسی دوباره می کشد . برگ ها در می آیند و گلها لبخند می زنند . پدر جان سلام . در آستانه سال نو هستیم. سال نو را به شما تبریک می گویم. دلم می خواست با بهار جدید در کنار من می بودی. هر بهار که می آید شما […]

نامه مصطفی نوری به برادرش حمید رضا نوری در کمپ آلبانی مجاهدین 20 اسفند 1402

نامه مصطفی نوری به برادرش حمید رضا نوری در کمپ آلبانی مجاهدین

حمید رضا برادرم سلام . حالت چطور است خوبی . خوشی؟ سال 1402 رو به اتمام است و چند روز دیگر سال جدید از راه می رسد. ما همچنان چشم انتظار تو هستیم. پدر خیلی نگران شماست. مدام منتظر است تا با او تماس بگیری. تمام خانواده نگرانت هستند. مدتهاست که هیچ اطلاعی از تو […]

چرا به مجاهدین خلق پیوستم و چگونه جدا شدم؟ 19 اسفند 1402

چرا به مجاهدین خلق پیوستم و چگونه جدا شدم؟

رجوی و سران فرقه اش در فریب کاری و دروغگویی استاد هستند. مدتی بود که به عنوان اسیر جنگی در اردوگاه های عراق بودم. تجربه های سخت و طاقت فرسایی را در آن دوران سپری می کردیم. شرایط برای همه سخت بود و روزگار به سختی سپری می شد. امیدی به آینده و رهایی از […]

نامه منتهی زهرایی به فرزندش مصطفی قائدی در کمپ مجاهدین 16 اسفند 1402

نامه منتهی زهرایی به فرزندش مصطفی قائدی در کمپ مجاهدین

مصطفی جان سلام امیدوارم حالت خوب باشد. بعضی وقتها با خودم فکر می کنم که در این چندین سال که در کنار من نبودی، بر من چگونه گذشت؟! بعضی شبها خواب تو را می بینم و تا چند روزی ذهنم درگیر شماست. مصطفی جان، من مادرت به تو نیاز دارم. فکر نمی کردم روزی مرا […]

کشتی به گل نشسته رجوی 16 اسفند 1402

کشتی به گل نشسته رجوی

رجوی همیشه در نشست های عمومی و لایه ای، پادگان اشرف را کشتی نجات مردم ایران می نامید! در نشست ها می گفت که فقط همین کشتی است که می تواند به مردم ایران کمک کند. این کشتی در دوران پدر خوانده رجوی (صدام) دورانی داشت. مثل کشتی های دُزدان دریایی برای خودش می تازید […]

نامه محمد سلامی به برادرش رضا سلامی در کمپ آلبانی مجاهدین 15 اسفند 1402

نامه محمد سلامی به برادرش رضا سلامی در کمپ آلبانی مجاهدین

سلام برادر عزیزم . سالهاست که از درد دوری تو غصه می خورم. یادت می آید زمانی که با هم بودیم زمستان که می شد در شهر ما برف می بارید و با هم بازی می کردیم. زمستان امسال در شهر ما برف بارید و خاطرات آن زمان را در ذهنم تدایی کرد و حسرت […]

نامه محمد قاسمی به دخترش شکوه قاسمی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق 14 اسفند 1402

نامه محمد قاسمی به دخترش شکوه قاسمی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق

دخترم شکوه جان سلام حالت چطور است؟ خوبی؟ دخترم من پدر شما هستم . بزرگت کرده ام. می خواستم در کنارم باشی. . آیا حق پدر و فرزندی اینگونه است؟ شکوه جان چرا جواب نامه های مرا نمی دهی چرا با من تماس نمی گیری؟ زمانی که پیش من بودی خوش شانس و خوشبخت بودم […]

نامه شهین نجفی به برادرش محمد جعفر نجفی در کمپ آلبانی مجاهدین 13 اسفند 1402

نامه شهین نجفی به برادرش محمد جعفر نجفی در کمپ آلبانی مجاهدین

محمد جعفر برادر عزیزم سلام . چقدر دوست داشتم می توانستم از نزدیک ببینمت و با هم خاطرات گذشته را مرورکنیم. و داستان این سالها که کنارم نبودی را برایت بازگو کنم. سالهای زیادی است که در حسرت دیدنت هستم. غم دوریت سالهاست که با من است. امسال برف زیادی آمد و خدا را شکر […]

blank
blank
blank