مجاهدین با جنگ و خشونت متولد شدند
این فرقه اساسا با جنگ و خشونت متولد شده است وقتی ایران و صدام در آتش بس بودند از آنجاییکه رجوی به عنوان زائده ی جنگ در حال اضمحلال و تلاشی بود اعلام کرد ما باید خودمان جنگ تولید کنیم. یعنی که با عملیاتهای ایذایی مرزی و نفوذهای عمقی و ترور و… رژیم را مجبور به واکنش و شروع مقابله به مثل علیه خودمان در خاک عراق کنیم و آنموقع عراق نیز وارد مقابله با رژیم شده و اینگونه جنگی دیگر رخ می دهد و ما یعنی (فرقه تروریستی رجوی) سر پا می شویم و نمی سوزیم.
تاکتیک های فریب فرقه ای مجاهدین
در سرفصل مرصاد و عملیات شکست خورده و بچگانه دروغ جاویدان رجوی بحث تجاوز به یک زن را در گردنه مرصاد علم کرد تا اولأ فشار طلب کاری نیروها را در خصوص تصمیم و استراتژی نابخردانه رهبری فرقه را کنترل نماید. دومأ با مرزبندی و خط قرمز سازی در ذهن و ضمیر مریدان چشم و گوش بسته خود آنها را برای تاکتیک های فریب کارانه بعدی اش به روز نماید.
شاخص و کد شکست مجاهدین
همه کسانی که سال 73 در جریان نشست معروف به حوض رجوی بوده اند می دانند که رجوی گفت در شق سیاه شکست مجاهدین روزی است که رهبری فرمان انتقام و کشتن بریدگان از فرقه اش در هر نقطه از کره زمین را صادر کند و در کنار آن هرمنتقدی و یا معاندی و هر مقام و مسئولی در رژیم که به نوعی در شکست فرقه اش نقش داشته اند هم کشته می شوند ولو با چنگ و ناخن و دندان.
اشرف، ناموس مجاهدین چه شد؟
امید کودکانه رجوی که می گفت به اشرف برمی گردیم با سلاح مدرن تر و سر پا می شویم و دوباره شعار سرنگونی را احیا می کنیم این هم از دست رفت.رجوی ها روی لحظه ها برنامه ریزی کرده بودند تا از وضعیت سوریه – عراق حمله امریکا و انفجارهای تروریستها در عراق موقعیتی به نفع خود دست و پا کنند تا به اشرف برگردند این هم از دست رفت.
سی سال اسارت، بازگشت به نقطه اول، چرا؟
این اسیران رها شده بعد از سی سال می گویند واقعیت ها حتی اگر در مقابل آنها تقابل کنید و مقاومت صوری کنید چون واقعیت است خود را بر ذهن و ضمیر انسان تحمیل می کند. اما زور و اجبار، شکنجه و فشار و هر نوع روش دیگری مثل همان مناسباتی که رجوی ساخته بود نه تنها سرسوزنی در قلب انسان جای نمی گرفت بلکه نفرت و کینه آدمی را نسبت به آن حیوان تولید کننده این تاکتیک ها هرچه بیشتر می کرده است.
حرف دل خانواده ها و جداشدگان از فرقه رجوی
این خانواده ها می گویند درگذشته وقتی آنها می دیدند در کوچه و خیابان شهرشان توسط فرقه رجوی آدم کشی می شد – ترور و قتل عام می شد و بدتر از همه آنها در زمان جنگ توسط جاسوسی این فرقه – عراق بر سر مردم ایران توپ و موشک می زد این خانواده چون فرزندشان در تشکیلات تروریستی رجوی بوده خود را مجرم و محکوم و مدیون ایرانیان می دیدند و از خجالت و تناقض نمی توانستند خود را ایرانی و جز جامعه ایران بدانند
پیامدهای خیانت و مزدوری مجاهدین
حالا بعد از گذشت سالها سقوط حکومت صدام و بـدار آویختـن وی، معلوم شد این خوشحالی و خوش خدمتی مسعود رجوی هـم مـانند تمامی چاپلوسی های دیگر وی برای سران امپریالیسـم نتوانست زیاد دوام بیاورد و کار به جایی رسیده که دادستان جنایی عراق در خواست محاکمه سران سازمان مجاهدین را در کنار جنایتکاران رژیم بعث میکند و ایـن مسعود و مریم رجوی هستند که باید جواب خونهای به ناحق ریخته شده مردم عراق را بدهند
شکست کامل نظامی آری، اما یک سوراخ ریز در انسجام تشکیلاتی نه
اکنون دست تکامل و تقدیر از رجوی هم نگذشته و زیرآب تمامی ترفند هایش را زده. اکنون با از دست دفتن صدام – ارتش خصوصی – موقعیت های باده آورده و… کارد به انسجام تشکیلاتی فرو رفته. شاخص اصلی سوراخ انسجام در این است که رجوی ناچار به قبول خروج کادرهای بالا و پایین فرقه شده واز طرفی توان ایزولاسیون مطلق آنها را ندارد.
معنی سرنگونی و پیروزی دربین المراء رجوی
رجوی گفت من شعار سرنگونی می دهم مریم هم از آنطرف می رود شعار راه حل سوم و از این جور چیز ها سرهم می کند. دقیقا این ذهینت شخص رجوی بود که به آن خط رسیده و حتی نمی توانست واقعیت ها را از اذهان دور نگه دارد. اکنون رجوی راه و استراتژی ندارد. فقط و فقط قصد گرفتار کردن اسیرانش در عراق در قالب تشکیلات و حفظ آن است و چشم به معجزه ای بنام تغییر اساسی در منطقه و تولید حکومت دیگری از نوع صدام دوخته است.
ماجرای کشف تونل هسته ای اتمی رجوی
اکنون هم می گوید زیر کوهی در نزدیکی تهران چند تونل هسته ای اتمی به طول صدها متر کشف کرده و این کار رئیس جمهور جدید یعنی آقای روحانی است.رجوی ها در قدم بعد بدون شک می گویند این تونل ها توسط شخص روحانی و یک تنه لابد با الزامات انفرادی مثل بیل و کلنگ کنده شده تا هرچه بیشتر پیاز داغ جاسوسی و پاچه خواری خود را برای غرب بیشتر کنند.
دیدار اعضای انجمن نجات کرمانشاه با خانواده نجفی و شکری
شکارچی های بی دین رجوی سر راه او قرار گرفتند و با اشراف و آگاهی پیدا کردن از اوضاع بد اقتصادی ما او را با وعده و وعید کار و در آمد خوب گول زدند و به اسارت گرفتند و راه نجات او را بستند.طی چند سال از او بی خبر بودم تا اینکه از طریق چند نفر از افراد جداشده از این گروه از وجود پسرم با خبر شدم. بارها به پشت درب اسارتگاه اشرف رفتم داد زدم و پسرم را صدا زدم. بر اثر سنگ پرانی پیشتازان رجوی که می خواهند مردم را آزاد کنند دندانهای مادری که فقط اسم پسرش را صدا کرد شکسته شد و مورد فحش و ناسزا قرار گرفتم