مصاحبه مطبوعاتی دو تن از جداشدگان از فرقه مجاهدین در کرمانشاه
در مورد مسئله زنان در سازمان نیز آقای خدابنده اظهار داشتند: من تا قبل از خروج از سازمان فکر می کردم این یک بحث نظری است اما زنانی که از سازمان جدا شدند و شروع به افشاگری کردند مشخص شد که سازمان و شخص رجوی هیچ ارزشی برای زنان قائل نیست.حتی در درون این سازمان زنان را وادار به انجام کارهای سخت می کنند به طوری که شکل ظاهری این زنان تغییر کرده و فرم زنانه آنان نیز به هم می خورد. زنانی که از این سازمان جداشده اند اذعان کرده اند که به مراتب بیشتر از بقیه اعضا و سایرین تحت فشار بوده اند. تا جایی که حتی خروج یک زن از سازمان مرز سرخ بوده است
حرف آخر جداشدگان خطاب به رجوی: بند از بندت بگسلیم رذل نابکار
رجوی در تهدید آخر و پارس کردن به سوی جداشدگان و خانواده های اسرای لیبرتی شروع به طلبکاری و زنجیر پاره کردن بی مرزی نمود. این جرثومه فساد و ترور و جنایت که که کثیف ترین و جنایتکارترین موجود روی کره زمین است دست پیش گرفته که پس نیافتد.
در فراق فرزند
این مادر که اعضای انجمن نجات کرمانشاه پای صحبت هایش نشستند، می گوید: در یکی از حضورهایش در پشت خاکریز زندان اشرف مصادف بوده با تجمع اجباری ساکنان اشرف در آنسوی خاکریز به قصد فحاشی و سنگ پرانی به خانواده ها که در این روز او پسرش را می بیند.
دارویی که خودی را کور کرد و دشمن را شفا داد
انقلاب درونی مجاهدین با بندهای رنگارنگ و ترفندها و تاکتیک های انسان کش نوعی استراتژی اورژانسی بود که رهبری فرقه آنرا به عنوان داروی جدید و اکسیری نجات دهنده و شفا بخش برای کنترل مناسبات مسئله دار درونی تشکیلات خود اختراع کرد.اما این دارو بجای شفا بخشی در رابطه با درد بی درمان و لا علاج رجوی برعکس خودی را کور کرد و دشمن و آنطرف میز فرقه را شفا داد.
از پوسته شکنی تروریستی تا”مجاهد گلخانه ای”
کار این مجاهدین گلخانه ای از مسئله داری و پاسیویزم و منفعل شدن گذشته. اکنون آنها به دلیل نبودن و نداشتن هیچگونه چشم انداز مثبت و امید به آینده مثل پرنده قفسی شده اند که مالک و صاحب و خدای خود را همان کسی می بینند که ذره ای آب و دانه به آنها می دهد این هم از سر استیصال و ناچاری است.
اوج کینه و نفرت خانواده ها به رجوی
در مجموع وقتی پای درد دل خانواده های اعضای اسیر در چنگال رجوی می نشینیم چه آنهایی که فرزندانشان هنوز در فرقه اسیر هستند و چه آنهایی که بستگانشان چه فرزند و چه پدر و مادرشان را در ترفندهای تروریستی رجوی باخته اند یک وجه مشترک و اتفاق نظر وجود دارد این وجه مشترک این طرف و آن طرف ایران هم ندارد.
مجاهدین با سزارین از اشرف خارج شدند
سزارین همان خروج اجباری و اضطراری است که مجاهدین خلق پس از مقاومت ها و ترفند ها برای ماندن در اشرف بوسیله آن خارج شدند. قطعا تیغ جراحی این سزارین در دست ائتلاف خانواده ها و خیل جداشدگان از فرقه بود و بخوبی این عمل زایمان اجباری و خروج را به مجاهدین تحمیل کردند.
درخواست همیاری خواهر شهاب فروزنده از نهادهای حقوق بشری
شهاب شهاب کردیم ولی شهاب جواب نداد آخر او اسیر بود نه میزبان – از این قبیل مادر و خواهر و برادرآنجا کم نبودند. من وقتی پدرهای پیر را می دیدم که با التماس بچه ها را صدا می زدند من هم برای چند دقیقه خود را فراموش می کردم. این مادرها تنها جرمشان مادربودنشان بود و بس. آیا سازمان حقوق بشر عراق پاسخی برای این زجه زدنها دارد؟ آیا برای این خانواده ها کاری انجام داده اند.
مریم قجر و صدای گوشخراش انفجار موشک ها
راستی آتش باری و آتش تهیه کاتیوشاها و توپ های 130 و 122 میلیمتری و انواع خمپاره و مینی کاتیوشاها که در میدان های مرکزی شهر خالص – بعقوبه – طوزخرماطو- منصوریه – سعدیه و جلولا و کفری و کلار در عراق در سالهای 69 و 70 که با عملیات کردکشی نام گرفت برای شهروندان عراقی خوشایند بود و صدای آن انفجار ها گوشخراش نبود؟ بلکه سمفونی دلنواز و گوش نواز بود چون از طرف گوهران بی بدیل تو روانه می شد؟
مریم با کبوترهایی که به هوا پرتاب می کند فرزندان ما را فراموش می کند
مریم قجر با کبوترهایی که به هوا پرتاب می کند فرزندان مارا فراموش می کند. او کمر به کشته شدن تمام فرزندان ما بسته، می گوید تا یک نفر مانده من با کشور ایران مبارزه می کنم.چراخودش اونجا در عراق نمانده که ببیند بچه ها چه می کشند؟ ما بچه هامان را با بدبختی بزرگ کردیم اگر من مادر می دانستم که فرزندم عاقبتش اینجور می شود اصلا بچه دار نمی شدم.
پشت پرده مرگ مسعود دلیلی
مشخص است که مسعود دلیلی پس از جدایی از سازمان توسط همین سازمان و به فرمان شخص رجوی مجددأ ربوده شده و به اشرف برگردانده شده و پس از تحمل شکنجه ها در نهایت نیز توسط فرقه کشته شده است واین احتمال وجود دارد که برای رد گم کنی و نسبت دادن خود زنی دهم شهریور92 و نسبت دادن این واقعه به نیروی بیرونی و خارج از قرارگاه اشرف مسعود دلیلی را هم در همان زمان به قتل رسانده
عاقبت ۴۶سال نوشتن مشق غلط و غلوط
رجوی خشت کج را در روز اول ورودش به تشکیلات با تمرد و قدرت طلبی بنا کرده است و این اعتراف خودش است. او هرگونه خیانت و جنایت را محترمانه با انشای مشق غلط و غلوط توجیه می کند. دقت کنید رجوی پیوستن به صدام و شرکت در قتل عام ملت ایران در دوران جنگ هشت ساله را اینگونه توجیه می کند: وقتی ما با صاحب خانه (منظور او صدام است) و سید الرئیس طرح صلح امضا کردیم و به عراق آمدیم همه با دید و عینک جزام به صدام نگاه می کردند ولی چون مجاهدین مسئله شان آزادی ایران بود هرنوع تهمت و مارکی را پذیرا شدند.