۱۰ شهریور ۹۲ نقطه عطفی برای اسیران فرقه مجاهدین
واقعیت این است که تمامی اعضا و کادرهای کنونی فرقه مجاهدین هرکدام به شکلی اسیر ترفندهای سالیان تکرارشده در تشکیلات رجوی شده اند و آنقدر این سناریوها تظاهر شده و تکرار شده که آنها مرز بین عالم واقع و ترفندهای رهبری را تشخیص نمی دهند. یعنی که تهی شدن در یک سرطیف و بی خیال شدن در سر دیگر طیف به عنوان مرز گم شده ای بر مغز این اسیران مستولی شده است.
این بار هم، جداشدگان و خانواده ها برنده شدند
این مجموعه یعنی جداشدگان و خانواده ها طی چند سال گذشته بر سر هر بزنگاهی وقتی به دجالگری و ترفند های جدید رجوی می رسند با روشنگری و افشاگری افسار و دهنه رجوی ها را می کشند و مانع از ادامه سرکوب گری و شکنجه در حق اسیران می شوند و جلو این گونه سناریوهای آنها می ایستند.
تابلو محتمل در درگیری ۱۰ شهریور اشرف
رجوی به احتمال قوی در اشرف بوده و مریم به خاطر اینکه او را جابجا کند و از آنجایی که آن افرادی که می توانسته اند سرنخی از وجود او به خارج و یا درون مناسبات فرقه ای انتشار یا لو دهند. لذا تصمیم به قتل عام آنها با سناریوی مشخص می گیرد و آن افراد عمل کننده را تحت عنوان مفقود و گروگان معرفی می کند.
ایستگاه آخر و پیاده شدن جاسوسان
فرقه تروریست و مرگبار رجوی ها شبانه روز به طور هیستریک و کینه ای در ضدیت با ملت ایران بودند و در این جهت و راستا هیچ چیز کم نگذاشتند و رهبری فرقه تمامی وعده ها و برنامه ریزی های خود را روی نتیجه دادن همین دو نکته بنا نهاده بود.
جلسه ای با حضور چند تن از جداشدگان در انجمن نجات کرمانشاه
آقایان جهانشاه صید محمدی، علی محمدی (وحید) و شهریار اسماعیلی در تاریخ 19 و 25 آبان در دفتر انجمن استان کرمانشاه حضور بهم رساندند و بعد از تازه کردن دیدار و بحث حول آخرین وضعیت فرقه در غرقاب گرفتاری ها و معضلات رجوی بحث و بررسی خود را پیرامون مقوله اعتصاب غذا و زجر وشکنجه افراد، راه بند جدایی و ریزش ها و کنترل اوضاع در آخرین تابلوی باقی مانده متمرکز کردند.
مجاهدین و آنسوی بد قولی آمریکا
رجوی ها همه ی دار و ندار خود را بسیج کردند تا سایت هسته ای و چاله و چاه اتمی و… کشف کنند و روی میز آقای اوباما بگذارند تا یک شبه به رژیم حمله کند و ملت ایران را مانند دوران صدام زیر بمب و موشک ببرد و آنها را قتل عام کند اما اینگونه نشد. اینهم بدقولی دیگری، مگر اینطور نیست؟
اعتصاب غذا تاکتیک شکست خورده فرقه رجوی
رجوی زرنگ دماغ سوخته است او در جنگ با واقعیت ها فکر می کند می تواند برنده شود. اکنون در لیبرتی و چند کشور اروپایی تعدادی را بر روی صندلی با کاورهای اعتصابی مثل مجسمه قرار داده است. طبق اطلاعات دقیق سران و گردانندگان این ترفند لو رفته این افراد را شیفتی کرده و هر دو ساعت یا چند ساعت آنها را تعویض و نیروی غذا لمبانده و تازه نفس به زیر کاورها و روی صندلی ها می گذارد تا این اعتصاب دروغین بتواند ماه ها و سالها دوام داشته باشد.
دیدار صمیمی اعضای انجمن نجات کرمانشاه با خانواده علی اشرف ملکی
خواهر علی اشرف نیز که چندین بار برای دیدار با برادرش به عراق سفرکرده بود اظهار داشت که هربار به پشت دربهای پادگان و اسارتگاه اشرف مراجعه کردم و برادرم را صدا زدم اما تنها پاسخی که از آنطرف اسارتگاه به مامیدادند سنگ هایی بود که به سوی ما می آمد و ماموران اسارتگاه اشرف باسنگ و آهن از ما پذیرایی می کردند.
مسعود رجوی و آخرین تابلو
رجوی رهبری فرقه آدمکش مجاهدین، آخرین تابلویی که امروز در حال رو شدن است همان روزها دیده بود و برای همین بود این همه سماجت و سناریوهای عجیب و غریب می ساخت تا ولو چند صباحی رسوایی و پایان غم انگیز هیتلر وار خود را عقب اندازد.این آخرین مهره و ورق در پایان راه فرقه که خود رجوی است اکنون می بایست لاجرم به جای خالی بازی گرفته شود و به طور اجتناب ناپذیری می بایست توسط غیر از فرقه هم که شده پیدا شود و به کار گرفته شود.
تبریک انجمن نجات به آقای مهرداد امیری
اخیرا با خبر شدیم که آقای مهرداد امیری یکی دیگر از رها شدگان از مناسبات ظلمت و سیاهی رجوی ها موفق به تشکیل زندگی و خانواده شده است.انجمن نجات استان کرمانشاه این ازدواج فرخنده و تشکیل خانواده را که موفقیتی دیگر بعد از فرار از دست رجوی است به این دوست عزیز تبریک گفته و برای ایشان موفقیت روز افزون خواهان است.
چرا این بار وزارت اطلاعات، نه؟!
از روزی که شکست بوده، مات شدن رهبری بوده، بورشدن و در گل ماندن تاکتیک ها بوده و خلاصه برای هر مشکل و موردی که رهبری فرقه مجاهدین مقصر آن بوده سوپاپ تخلیه ای به نام وزارت اطلاعات وجود داشته است. همه می دانیم که سیل، زلزله، طوفان و گرد و غبار و خلاصه هرگونه حوادث غیر مترقبه و بلایای طبیعی در ایران از طرف سازمان به حساب وزارت اطلاعات گذاشته می شد تا رهبری فرقه دست پر برای فرار از شکست ها و یا طلب کاری و فریب کاری داشته باشد.
ازانقلابیگری و میهن پرستی تا جاسوسی و خیانت هم پوست پیازی است
شما ظرف یک شب، با دشمن و قصاب ملت ایران آنچنان مرزها را رد کردید که نگاهبان و محافظ اتاق خواب صدام شدید. راستی رجوی گوهر وجودی مریدانش را برای چه می خواهد که اکنون شما می گویید آن گوهر در حال فنا شدن است؟ مگر طی سه دهه غیر از مزدوری و خیانت راندمان دیگری داشته اید؟ چرا مرگ تدریجی؟ و چرا خودکشی و اعتصاب غذا؟ مگر همه ی این سناریوها و فیلم ها برای پوشاندن شکست استراتژی آمدن به عراق نیست؟