یکشنبه, ۱۴ تیر , ۱۴۰۵
پیام خانواده نجفی به محمد جعفر نجفی 23 مرداد 1399

پیام خانواده نجفی به محمد جعفر نجفی

محمد جان سلام ! امیدواریم که حال شما خوب باشد این روزها بیشتر از قبل همش به یاد شما هستیم . افسوس که شماره تلفنی از شما نداریم که با شما تماسی داشته باشیم. با وضعیت ویروس کرونا که همه دنیا را فرا گرفته ما نگران شما هستیم. چندین سال است با ما تماس نگرفته […]

نامه مصطفی تارخی به برادرش محمد تارخی اسیر در فرقه رجوی 23 مرداد 1399

نامه مصطفی تارخی به برادرش محمد تارخی اسیر در فرقه رجوی

محمد جان سلام … امیدوارم که حال شما خوب باشد. چندین سال است از شما خبری ندارم شما هم که ما را فراموش کردی .. و تا به حال نه تماسی با ما گرفته ای و نه نامه ای از دست شما بدست ما رسیده . من و خانواده نگران شما هستیم. این چه بلایی […]

روزی که تلویزیون ایران را تماشا کردم 20 مرداد 1399

روزی که تلویزیون ایران را تماشا کردم

وقتی می گوییم خاطره ای از فرقه رجوی .. ما خاطرات خوبی در فرقه رجوی به یاد نمی آوریم. کل سالیانی که در فرقه رجوی بودیم خاطرات تلخ و سیاهی داشتیم. این خاطره که دارم می نویسم عقب ماندگی فرقه رجوی را نشان می هد که فرقه رجوی تحمل نمی کند یکی از نفرات تلویزیون […]

رضا جان شما که می گویید آزادید. چرا تماس نمیگیری؟! 19 مرداد 1399

رضا جان شما که می گویید آزادید. چرا تماس نمیگیری؟!

سلام ! رضا جان امیدوارم حال شما خوب باشد. می بخشید درگیر یک سری کارها بودم و نتوانستم به موقع برای شما چند خطی نامه بنویسم. تا به حال من چندین نامه برای شما نوشتم و ارسال کردم. نمی دانم نامه ای به دست شما می رسد یا خیر؟! نه فقط من بلکه کل خانواده […]

نامه مادر مصطفی قائدی به فرزندش 19 مرداد 1399

نامه مادر مصطفی قائدی به فرزندش

مصطفی سلام حالت چطور است؟ حالت خوب است؟ انشالله که سلامت باشی و تنت سالم باشد . خدا کند که به آغوش خانواده برگردی و من منتظر دیدارت هستم. انشاالله هر مشکلی که داشته باشی حل شود و دیدارمان تازه شود . اهل فامیل همه منتظر دیدار شما هستند که شما را ببینند و احوال […]

محسن یونسی: برای دیدنت لحظه شماری می کنم 13 مرداد 1399

محسن یونسی: برای دیدنت لحظه شماری می کنم

سلام عرض می کنم محسن یونسی هستم فرزند محمد هادی یونسی از شهر اراک. سلام ویژه دارم خدمت پدر عزیزم محمد هادی یونسی. امیدوارم حالت خوب باشد. بابا جون من چند بار آمدم عراق برای ملاقاتت تا از نزدیک ببینمت ولی متاسفانه نشد. شرایطی که آنجا ایجاد کرده بودند اجازه نداد من شما را ملاقات […]

مگر می شود که برادر، برادرش را فراموش کند 09 مرداد 1399

مگر می شود که برادر، برادرش را فراموش کند

مصطفی سلام امیدوارم که حال شما خوب باشد. من نمی توانم شما را فراموش کنم. نامه برای شما ارسال می کنم که شاید نامه های مرا بخوانی و جواب مرا بدهی. من آزادی شما را از سازمان تروریستی مجاهدین دنبال می کنم با سازمانهای حقوق بشری نامه نگاری می کنم. در نامه هایم برای آنها […]

پروانه جان چندین سال است که از دوریت دارم می سوزم 07 مرداد 1399

پروانه جان چندین سال است که از دوریت دارم می سوزم

پروانه جان سلام عزیزم من مامانت هستم قربونت برم کی بر می گردی؟! عزیز دلم پروانه جان من خیلی مریضم مثل روزهای آخر که مادر بزرگ مریض بود چشم هایم را از دست دادم روزی چهار بار انسولین می زنم. عزیزم خیلی چشم براحت هستم عزیز دلم من به جز تو کسی را ندارم آرزو […]

حمیدرضا چشم انتظارت هستیم، برگرد عزیزجانم 07 مرداد 1399

حمیدرضا چشم انتظارت هستیم، برگرد عزیزجانم

بنام خدا حمید رضای عزیزم جانم بیا دیگه بچه ها چشم انتظارت هستن. ما امیدوار بودیم به تو که بیایی سرپرست ما باشی. چرا رفتی آنجا ماندی برای خودت؟! خداوند به تو نوه داده قربونت برم، خواهش می کنم برگرد . حتما بیا .. حمید رضا ما را ول کردی و رفتی، سمانه می گوید […]

نامه ای برای برادرم جعفر مملوکی 06 مرداد 1399

نامه ای برای برادرم جعفر مملوکی

جعفر جان سلام ! امیدوارم حالت خوب باشد من نگران بیماری که داری هستم. نمی دانم کسی به بیماری شما توجه می کند یا خیر؟! چرا با من تماس نمی گیری که از نگرانی در بیام. واقعا من نگران شما هستم. شماره ای از شما ندارم و شما هم شماره ای از من نداری. نمی […]

چند خطی برای عباس گل ریزان 06 مرداد 1399

چند خطی برای عباس گل ریزان

با عرض سلام برادر عزیزم ما منتظریم تشریف بیاری آرزویمان این است که تو بیایی. ما همیشه چشم انتظار توئیم برادر بیا انشالله ما را فراموش نکن …. عباس جان سلام. ما در انتظاریم چشم به راهیم دیگه طاقت نداریم …. داداش ما همیشه منتظر توئیم بچه های ما بزرگ شدند. زودتر بیا من چشم […]

خاطره ای از حسین شهیدزاده 09 تیر 1399

خاطره ای از حسین شهیدزاده

مجاهدین در نهایت یک سنگ قبر مرمر هدیه می دهند سایت فرقه رجوی را رصد می کردم با عکس حسین شهیدزاده ( حسام ) مواجه شدم که در آلبانی در تاریخ 23 خرداد، فوت شده است. خاطره ای از حسام داشتم که مناسب دیدم بیان کنم. ما به او می گفتیم کاک حسام… من در […]

blank
blank
blank