از ۴ خرداد ۱۳۴۴ (تاسیس سازمان مجاهدین) تاکنون
هدف از این موضوع، ویژه سازی برای خود از سوی رجوی بود تا براساس تافته های تکاملی، خود را شخصیت دست نیافتنی و صاحب فیض و کمال بنمایاند. اصلا در تشکیلات کاری می کردند تا رجوی، سالانه فقط یک یا دوبار در صحنه ظاهر شود تا درادامه تابو سازی و شخصیت پرستی، جایگاه و ابهت آن در میان نفرات شستشوی مغزی شده حفظ و حتی افزایش یابد. در متون آموزشی در پذیرش های 82 و 83 نیز حرف و سخنی از بنیان گذاران نبود هرچه بود این مطرح می شد که برادر!!! سازمان را نجات داد. یعنی موج سواری و دزدیدن رهبری سازمان تا آن حد که بتواند قاف همکاری با ساواک را در وجودش التیام دهد.
فوبیای خانواده ها، باند رجوی را دچار جنون کرده است!
فوبیا به آن نوع مرض روانی گفته میشود که انسان از چیزهای عملا غیر خطرناک می ترسد و انواع متعدد دارد: وحشت ازدیدن یک گربه، ترس از ارتفاع، ترس از یک مار آبی که سمی ندارد، ترس ازحضور دریک جمع و… که بنظر می رسد فوبیا وترس رجوی ها ازنوع دیدار اعضایش با خانواده هاست (ترس از حضور درجمع)! اگر حالت اول درستتر است، که ظاهرا اینطور بنظر می رسد، رجوی وگماشتگان دست اولش باید نشسته وبحال خود گریه کنند!
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت هفدهم
خودسوزی , خود کشی , دعوا و… سراپای تشکیلات رجوی را فراگرفت و چون درب بسته بود و قولی که به نفرات داده بودند عملی نشده بود و ایدئولوژی چپ مارکسیست وجود خارجی نداشت وتنها رابطه فرقه ای در مناسبات بود که لمس میشد , دیگر نیاز نبود بگویی سازمان وجود ندارد و ما مثل فرقه ها هستیم چون همه چیز روشن و واضح بود و از تناقضات همه روشن بود که دیگر ایدئولوژی روی نفرات تاثیر ندارد. اگرچه مریم , مسعود را به عنوان رهبرعقیدتی معرفی کرده بود اما چاقوی رهبری عقیدتی دیگر برش نداشت چرا؟
تلاش باند رجوی برای پوشاندن چهره جنگ طلبان واقعی
اظهار نظر وتحلیل هرآنچه که در منطقه وحتی جهان میگذرد و سعی در اثر گذاری برآنها درراستای حفظ امنیت ملیبا قید برهم نزدن امنیت دیگران، ازحقوق دیپلماتیک و شناخته شده ی سران هرکشور است وشما کشوری را پیدا نخواهید کرد که این پرنسیب ها را با الکی خوش بودن به کناری نهد!
ابر فرقه – قسمت پانزدهم
در سخنرانی های رجوی با نفوذ کلام فوق العاده ای که داشت سعی می کرد ما را از یک پروسۀ وضعیت ذهنی فعال به سمت شرایط غیر فعال سوق دهد. ما بدون داشتن هر گونه واکنش یا قدرت ارزیابی می شندیم و می دیدیم رفته رفته ما قدرت تحلیل منطقی، قضاوت مستقل و تصمیم گیری بر اساس وجدان و آگاهی خود را نسبت به هر آنچه با آن برخورد می کنیم، از دست می دهیم. ما مرزهای بین آنچه مایل هستیم واقعیت داشته باشد، با آنچه که واقعا حقیقت دارند را گم می کردیم. به ما آموخته شده بود که خویشتن ما و خویشتن دیگران خویشتن یک نفر، یعنی مجاهد خلق است.
گامی در افشای چهره ی ائتلاف سوریه و دوستان باند رجوی
اگر اهل مطبوعات و اینترنت باشید، روزی را مشاهده نمیکنید که رسانه های باند مافیایی رجوی، درمورد لزوم برداشته شدن رژیم بشار اسد، رژیمی که علیرغم ضعف هایش لااقل هرگز دستی دربنیادگرایی مذهبی نداشته است، اصرار فراوان نداشته باشد و ارتش آزاد سوریه، دوستان سوریه، ائتلاف ملی را آلترناتیوی بجای آن معرفی کرده وآنگاه این وآن را متهم بکنند که بعنوان مسئولین کشور خاص، درامور دیگران دخالت میکنند و وگویا که دخالت رجوی واربابانش ازنوع دیگری بوده وازنوع دخالت ها وویرانگری های” خوب” است!
فرار اعضا یا شکستن حصارها
چند روز پیش مطلع شدیم که دو تن از اعضای ناراضی و بستوه آمده سازمان در اقدامی شجاعانه موفق به فرار از کمپ ترانزیت شده اند ضمن تبریک صمیمانه به این دوستان آرزومندیم تحولات و اتفاقات مبارک و چشمگیر تری را در این خصوص بیش از پیش , شاهد باشیم. ولی آنچه مهم است و بایستی بیشتر مورد توجه قرارگیرد, فرو رفتن اعضای حاضر در تشکیلات و کمپ ترانزیت در یک خودسانسوری غیرقابل حل است که هر روز بیش از پیش در منجلاب دغلکاری ها و تبعات خیانت های سازمان غرق میشوند.
ماکیاول در جسم و جان رجوی ها زنده است!
گماشتگان رجوی طی این روزها وقتی قلمی بدستشان داده میشود، بانوشتن مقدماتی برای مطلب شان، بلافاصله سراغ عزاداری رفته وازحضوراعضای خانواده هایی دراطراف کمپ ترانزیتی لیبرتی که عزیزان دربندی درآن کمپ تبدیل شده به اسارتگاه وآزمایشگاه شستشوی مغزی این گرفتاران دارند، رفته وبا ممکن ترین کلمات رکیک، آنها را بباد ناسزا میگیرند که چرا میخواهند ازابتدائی ترین حقوق خود که درخواست ملاقات با این اسراست، بهره مند شده ومانع تکامل تاریخ بشری بدست رجوی ها گردند!
پیام تسلیت بمناسبت درگذشت علی طهماسب پور
با اندوه فراوان اطلاع یافتیم که آقای علی طهماسب پور پدر گرامی خانم ناهید طهماسب پور (ازگروگان های فرقه ی رجوی در آلبانی)، درفراق فرزند اسیرش ناهید وپس ازتحمل سال ها دوری از این فرزند دلبندش، دار فانی را وداع گفته است. آقای علی طهماسب پور ازاعضای صمیمی وفعال انجمن نجات استان آذربایجان شرقی بوده واین انجمن درگذشت اورا فقدان بزرگی برای خود دانسته واین حادثه دردناک را به تمامی اعضای خانواده او و اعضای انجمن نجات استان آذربایجان شرقی تسلیت گفته و دوام عمر وسلامتی آنها را ازصمیم قلب آرزو میکند.
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت شانزدهم
بند”ش” یعنی هزار عضو شورای رهبری سازمان که کل زنان در آن هزارتا نیست ولی این عواقب را داشت که هر کس برای حفظ جان خود تلاش کند که در ماموریتهایی که در پیش بود کشته نشود، چون این انقلابی نبود که سازمان توضیح می داد چرا که کنار زدن یک عنصر و آوردن عنصر دیگر انقلاب نامیده نمی شود یعنی برابری زن و مرد با این کار تأمین نمی شد ودروغی بیش نبود.آیا مردان تحت سیطره باشند خوب است؟! این جا عوض کردن قلابی که برابری زن ومرد نیست!
دل بستن به نتیجه ی این نوع تظاهرات، کودکانه است!
این باند مافیایی هرآنچه را که مربوط به داخل کشور دراین مورد بود، خرج کرده بود وخطر تنگدستی تهدیدش میکرد که ناگهان گروهی ازاپوزیسیون قفل شده وبیکار کرد دراربیل وارد میدان شده و آکسیونی ترتیب دادند که نگذارند صفحات رسانه های مجازی رجوی خالی بماند ویا گوینده هایش ازسر بیکاری، مجبور به پخش سریال های راز بقا و… گردند!
مواظب هم سرنوشت نشدن با چوبان دروغگو باشیم!
شما این واژه ی” تشخیص درست هدف” را ازلنین یاد گرفته اید ولی او بر سر موضوعی کاملا شخصی (حداکثر اتفاق افتاده دربین سه نفر) جنین تزی را ارائه نداده وهدف اجتماعی وسیع تر وبرنامه های مدون را درنظر داشته وهرگز درمورد این مسائل شخصی که به وفور درجهان اتفاق میافتد (با فرض اینکه ادعا های مخالفین حکومت درمورد علت خودکشی این دختر جوان درست باشد) اظهار نظری نکرده وبنابران میتوان شما را پادوان امپریالیزمی دانست که” ماکیاول وار” از لنین هم نمیگذرید بدون اینکه تزهای او ربطی به موضوع داشته باشد!