دیداراعضای انجمن خوزستان با خانواده فرخ نامداری از اسیران دربند فرقه رجوی
مسئول انجمن نجات ضمن ابرازهمدردی با مادر و دیگر اعضای خانواده فرخ گفت: حقیقتا ما درد و رنجی که شما ازبابت دوری عزیزتان متحمل شدید را درک می کنیم چون زمانی خانواده های ما هم شرایط فعلی شما را تجربه کردند.بعد ازآن ضمن توضیح مختصری ازماهیت خیانت بارفرقه رجوی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون گفت همانطور که بیان کردید متاسفانه رجوی جنایتکار از احساسات و ساده انگاری همه ما درجهت منافع قدرت طلبانه خودش سوءاستفاده کثیف کرد.
دیدار اعضای انجمن خوزستان با خانواده حشمت الله کاربخش از اسیران دربند فرقه رجوی
آقای کاربخش درمورد خبر حضور اخیر برخی ازخانواده ها جلوی کمپ لیبرتی سئوال کرد وگفت شنیدم که رهبران فرقه مجاهدین بازسروصدا و دادوفغان کردند؟! این بی شرف ها هرچه راکه لایق رجوی است به ما خانواده ها نسبت می دهند،کجای دنیا چنین رسمی است که علاوه برعدم اجازه ملاقات به خانواده فرد زندانی به آنها فحش وفضیحت بدهند واتهام هم بزنند؟! ملاقات با عزیزانمان حق ماست رجوی که سهل است هیچ کس دیگری هم نمی تواند این حق را ازما بگیرد والان ما همه خواهان آن هستیم که جلوی کمپ لیبرتی دوباره تحصن کنیم وباید که دولت عراق وکمیساریا بیشترکمک کنند.
دیدار اعضای انجمن خوزستان با خانواده محمدرضا راکی از اسیران دربند فرقه رجوی
آقای راکی ضمن محکوم کردن اقدامات جنایتکارانه باند رجوی گفت من بخوبی ازنیات پلید گروه رجوی درهمان سال 88 که با خانواده ها به اطراف کمپ اشرف رفته بودم آگاه شدم وفهمیدم که آنها تا چه اندازه ازحضور ما می ترسند،چون همان موقع که جلوی درب کمپ جمع شده بودیم آنها عده ای را بسیج کرده بودند تا به ما ناسزابگویند وحتی مارا تهدید قتل می کردند! که واقعا برای من که شناخت خیلی کمی نسبت به این گروه داشتم جای تعجب بود که چرا آنها چنین رفتاری را با ما دارند!
دیدار انجمن نجات خوزستان با خانواده علیرضا سلیمانی اسیر در فرقه رجوی
هر روز کارمن شده گریه وپدرش هم که فقط درمنزل نشسته وهروقت صدای زنگ درب حیات را می شنود داد می زند بلندشو درب را بازکن شاید علیرضا باشد،اما وقتی می بیند کس دیگری است آهی می کشد ومی گوید پس کی این پسر می خواهد بیآید!! وی ادامه داد راستی کمراو خوب شده؟ پسرم برای دفاع ازوطنش به جبهه رفت بعد ازچهارماه ازپشت ترکشی به او می خورد که کمرش سوراخ شده بود، همان موقع اورا برای مداوا به شیرازاعزام می کنند ولی بعد مدتی درحالیکه هنوزکامل خوب نشده بود دوباره به جبهه برگشت که بعد از مدتی اسیرمی شود ولی وقتی اسراء برگشتند اوبرنگشت و ازآن موقع به بعد هم ما خبری ازاو نداریم.آیا امیدی هست که من بتوانم دوباره اورا ببینم؟!
درد دلی با برادرم علی هاجری اسیر در فرقه رجوی
برادرخوبم مسئولان سازمان تورا مجبورکردند تا درقسمتی ازنامه ات به دروغ اززبان مادرمان درملاقاتی که سال 2005 با تو داشت حرف هایی بنویسی! نوشته بودی”مادرم قبل رفتن ازپیش من گفت هرکس مسیرخودش را دنبال کند،ویا آنچنان تحت تاثیر مناسبات پاک وانسانی مجاهدین!!قرارگرفته بود که موقع ترک اشرف خیلی هم خوشحال بود! راستی می دانی وقتی مادرمان ازملاقات با تو برگشت فقط فحش بود که نثاررجوی ودارودسته اش می کرد که چرا نگذاشته بودند ساعتی تنها با پسرش باشد ودرددل کند!
تفاهم نامه ای که بدون حضور ذینفع امضاء شده باشد، باطل است
من احمد هاجری به همراه خانواده ام که برادرمان بنام علی سالهاست دراسارت فرقه رجوی است که قطعا دیگر خانواده های چشم انتظارهم با من هم نظر هستند این هشداررا به رجوی وعوامل جنایتکارش می دهیم که هرگزنخواهیم گذاشت آنها جان وزندگی عزیزان اسیرمان را بازیچه اهداف پلیدشان بکنند واین را مطمئن باشند که درصورت محیا شدن مقدمات حضورآگاهی بخش ما دراطراف لیبرتی دوباره بسان سیل بنیان کن برای نجات جان عزیزان اسیرمان برای همیشه بساط آنها را ازلیبرتی وکشورعراق جمع خواهیم کرد.
رستم آلبوغبیش – خاطرات تلخ دوران اسارت درفرقه رجوی – قسمت نهم
راههای فراررا می بستند، درکارمصاحبه با کمیساریا اخلال ایجاد کردند ونشست های سرکوب برای ماندن اعضا درعراق را بیشترکردند!! بنابراین وقتی شرایط را اینگونه دیدم احساس کردم که باید طلسم ترس ازجداشدن ازفرقه را درخودم بشکنم وبا خودم گفتم اگر قراراست درمناسبات فرقه روزی صدباربمیرم پس همان بهتر که دربیرون توسط عراقی ها ویا درایران یکباربمیرم.بنابراین تصمیم خودم را گرفتم اما متاسفانه تا مدتی بدلیل اینکه پایم مجروح وبا عصا راه می رفتم نتوانستم تصمیم خودم را عملی کنم وعملی کردن تصمیم خودم را برای روزی گذاشتم که کمی بهترشده وبتوانم حداقل بدون عصا راه بروم.
نمایش ترس وحشت رجوی ها از حضور احتمالی خانواده ها در اطراف لیبرتی
فرقه تروریستی و اسیرکش رجوی دراطلاعیه ای که توسط شورای دست ساز و بی خاصیتش به تاریخ 2اردیبهشت 1394 (22آوریل 2015) دریکی ازسایت های منگول خود منتشرکرده است بازهم ترس وحشت خود را ازحضور خانواده های اسیران دربند به نمایش گذاشت.سران این فرقه تروریستی که دربحران لاعلاج فروپاشی دست وپا می زنند همچنین دراطلاعیه شورای دست ساز خود چنان به تناقض گویی افتاده که هر ناظر بی طرفی هم آن را مطالعه کند می تواند هذیان گویی ودست وپا زدن های مذبوحانه این فرقه درحال فروپاشی را به عینه ببیند.
رستم آلبوغبیش – خاطرات تلخ دوران اسارت درفرقه رجوی – قسمت هشتم
براساس تحلیل های کشکی رجوی سران فرقه موقع شروع جابجایی و دربین جابجایی گروهها به عمد بهانه گیری می کردند،مثلا ظاهرا توافق شده بوده هروسیله ای که فرقه می خواهد به لیبرتی ببرد می بایست توسط مامورین عراقی ویا نمایندگان سازمان ملل چک وبازرسی شوند،چون آنها به فرقه اعتماد نداشتند،بعنوان نمونه سران فرقه کانکسی که ازداخل کمپ سوار برتریلی ودرب آن را قفل کرده بودند،جلوی درب که رسید به بازرسان اجازه بازرسی داخل آن را نمی دادند
رستم آلبوغبیش – خاطرات تلخ دوران اسارت درفرقه رجوی – قسمت هفتم
بنابه دلایلی که گفتم تخلیه کمپ اشرف برای رجوی خیلی سنگین بود تا قبل ازآن مرتب رجوی به ما پیام می داد که باید به هرقیمت کمپ اشرف را حفظ کنید وحتی شعار”حفظ اشرف حفظ شرف”را سر می داد ومسئولین فرقه هم درمقرها بطور مرتب دراین رابطه به اصطلاح نشست های ایدئولوژیک می گذاشتند که باید به هرقیمت کمپ اشرف را حفظ کنیم! حتی تعدادی ازاعضاء را به همین خاطر بیهوده به کشتن دادند،وکشته شدن آنها را وسیله سرکوب تناقضات دیگر اعضا کردند! اما به یکباره درسال 90 رجوی رنگ عوض کرد ودراواسط همین سال بود که وی با فریبکاری برای ما ازطریق”کال کنفرانس”نشست گذاشت وبا پررویی تمام گفت” مبارک است مریم یک پیروزی سیاسی دیگری را کسب کرده، اوبا دولت عراق ونمایندگان ملل متحد برای انتقال شما به لیبرتی به توافق رسید وباعث شکست توطئه های دشمنان شد”!!
رستم آلبوغبیش – خاطرات تلخ دوران اسارت درفرقه رجوی – قسمت ششم
همان موقع هم چند دکتر آمریکایی برای رسیدگی به مجروحین ازبغداد آمده بودند وقتی یکی ازآنها مرا معاینه کرد و وضعیتم را دید گفت باید این فرد را به بیمارستان خودمان دربغداد ببریم،چند تن ازمسئولین فرقه ازجمله دکترجلاد فرقه بنام وحید ابتدا سعی کردند با انتقال من مخالفت کنند ولی نتوانستند. بهرحال مرا با هلی کوپتر به سمت بغداد بردند قبل ازسوارشدن به هلی کوپتر دکتر وحید آمد ودرگوشم گفت”برو اما در بیمارستان امریکایی ها مواظب انقلاب ایدئولوژیک خود باش”!!
مذاکرات هسته ای و بورشدن باند سفله رجوی و صهیونیست ها
روزبعد ازامضاء بیانیه هسته ای باند مفلوک رجوی وغائله دشمنان قسم خورده مردم ایران علارغم تمامی تشبثات رذیلانه که خودرا مثل همیشه روسیاه، بور و سرافکنده می دیده وتا بن واستخوان سوخته بودند بلافاصله با جست وخیزهای میمون وار و زبونانه سعی کردند با هذیان گویی ویا با کنکاش ازمیان صحبت های مختلف جملاتی را دررابطه با کم اهمیت بودن موضوع ویا اینکه”هنوزمسئله ای حل نشده”پیدا کنند تا شاید کمی ازروسیاهی ها و شکست تلاش های مذبوحانه خود کم کنند.که اگرهرکس این روزها سایت های منگول رجوی را ببیند چیزی جز دماغ سوختگی،گیجی،سردرگمی وهذیان گویی ازاین باند سفله وطن فروش حس نخواهد کرد.