مسعود رجوی، آخر پلیدی و فساد اخلاقی
نکته درست و به حقی که در صحبتهای خانم بتول سلطانی خیلی توجه مرا جلب کرد اینبود که: آن روی دیگر فساد اخلاقی و کثافات درون ذهن و اندیشه مسعود رجوی، فشار روحی و روانی بود که بدستور وی بروی کادرها و نیروهای خود خصوصا کادرهای مرد در مقر اشرف وارد میشد. او حتی نگاه کردن و صحبت کردن مردان با زنان را بصورت تکی ممنوع اعلام کرده بود ولی در پشت پرده، خود مشغول انجام کثیف ترین و زننده ترین کارهایی بود که در هیچ دین و آیینی و در هیچ جامعه ای پذیر فته و مشروع شمرده نیمشود!
مجاهدین و فداکاری از جیب بقیه
اخیرا مریم رجوی در مصاحبه ای اعلا م کرده بود که ساکنان اشرف بهیچ عنوان حاضر به ترک اشرف نیستند و دیگر مذاکره ای هم در این خصوص نمیکنند! آقا و خانم رجوی به این گونه فداکاری ها عادت دارند که جوانان مردم را بکشتن بدهند و آنرا بحساب خودشان فداکاری بگذارند!با این تصمیم و موضعگیری جدید مریم رجوی، پیشاپیش میتوان حدس زد که کشتار دیگری در راه است. بدیهی است که تنها و تنها مسئول ریخته شدن هر خونی مثل گذشته شخص رجوی است و نه هیچکس دیگر!
عاقبت مزدوری برای صدام!
سازمان مجاهدین که روزگاری در عراق به دلیل خوش خدمتی به دیکتاتور پیشین عراق چه برو و بیاهایی داشتند و با ماشین های حمل بار پول جابجا میکردند، الان به روزی افتادند که با اشک و خواهش در پی اینند که درهمی یا ریالی و دلاری از مردم گدایی کنند! و حتما اسم اینرا هم میگذارند مقاومت و بدین کار افتخارهم میکنند! پس آقای رجوی شما که ادعا میکردی که پول از دولت صدام نمیگیری دیدی که دروغ میگفتی!
توهم مرگبار رجویها
ارتش مجاهدین که تمام گردانها و لشکرهایش بصورت سمبلیک بنا شده بود چطور قادر به رویارویی با یک ارتش کلاسیک که 8 سال تجربه جنگ دارد خواهد بود؟آنان اگر پشتیبانی هوایی ارتش عراق را نداشتند حتی همین دوشهرمرزی را هم نمیتوانستند تصرف کنند کما اینکه تا گردنه پاتاق اساسا مقاومت جدی نداشتیم و اصل درگیری از تنگه چارزبر شروع شد که دیگرهمان جا هم متوقف شدند.خلاصه در یک کلام بهتر بود اسم این عملیات را بجای فروغ جاویدان، “توهم مرگبار” مینامیدند. چراکه رجوی حاضر شد بخاطر رسیدن به آرزوهای خود بقول خودش یک نسل را به کشتن بدهد.
علت اینهمه منفوریت از مجاهدین چیست؟
الان که بیش از 6 سال هست که از مصیبت اشرف نجات پیدا کردم و در بطن جامعه زندگی میکنم هر روز بیش از روز قبل به این پی میبرم که اتفاقا خانواده های بچه هایی که در سازمان بوده اند بیش از مردم دیگر از سازمان تنفر دارند. من این را حتی از خانواده خودم میفهمم که وقتی صحبت سر بچه هایی که در اشرف هستند میشود آنچنان از ته دل سرکردگان مجاهدین و شخص رجوی را نفرین میکنند که حد و حسابی ندارد.
از تروریسم تا ژورنالیسم – قسمت اول
سخنگوی سابق شواری ملی مقاومت یا به تعبیر هافینگتن پست عضو”پارلمان در تبعید”، علی صفوی از فوریه ی سال 2010 تاکنون نوزده مقاله در این نشریه منتشر کرده است. پس از مطالعه ی دقیق این مقالات، درصدد بررسی نکات برجسته ی آن ها بر آمدم. نتیجه این که در همه ی مقالات به یک الگوی مشترک رسیدم: صفوی بی پرده و مستقیم از سازمان تروریست شناخته شده مجاهدین خلق حمایت می کند و سعی می کند اهداف این گروه را در مقالات خود پیش ببرد.
گواهی به یک حقیقت در رابطه با مجاهدین
رهبران گروههای فرقه ای ازخود تصویری در اذهان کادرهایشان بوجود می آورند که گویی جهان بخاطر آنان خلق شده و آنانند که پاسخ تمام سوالات تاریخ هستند و از اینرو از اهمیت بسیار بالایی برخوردارند! در سازمان فرقه ای مجاهدین هم حقیقتا همینطور بود. یعنی در عمیقترین لایه های ذهن نیروها این بود که این مسعود و مریم هستند که از لحاظ صداقت و پاکی در منتهای تکامل قرار دارند و بهمین دلیل بایستی بمانند خداوند همیشه و در همه حال آنان راحاضر و ناظر عملکردهای خود داشته باشند.
اسیران اشرف تا دیر نشده بجنبید!
سازمان مجاهدین مانند تمامی گروههای فرقه ای توان تحمل کسی که ساز مخالفت بزند را نداشت و از هرگونه تلاشی برای خفه کردن او فروگذار نمیکرد.در سال 1368 که مهدی افتخاری به انقلاب خود ساخته رجوی نه گفت او را به مرگ تدریجی محکوم کردند. در هر نشستی حتی نشست های بزرگ او را سوژه و بطرز بی رحمانه ای تحقیر میکردند.آنچنان اورا تحت فشارهای روحی و روانی گذاشته بودند که بطور واقعی از حالت عادی خارج شده بود.
پیام تبریک بمناسبت آزادی خانم زهرا میر باقری از اسارتگاه اشرف
ساکنان اشرف سالیان سال است که تحت تاثیر تبلیغات بی امان سرکردگانشان هستند و کمترین اعتماد به نفسی ندارند. آنان گمان می کنند که با خروج از اشرف توان حل و فصل مسائل مالی و معیشتی خود را هم نخواهند داشت و بسیاری هستند خصوصا از بین زنان موجود در اشرف که از ترس مواجهه نشدن با این تضاد فکر خروج از آن مکان هم برایشان سخت است. چه رسد به اقدامی عملی! ولی شما با یک تصمیم درست خود را از آن مکان جهنمی نجات دادید و بهای آزادی خود را خود پرداخت کردید!
مجاهدین سازمانی انقلابی یا فرقه ای – قسمت هفتم
با بوجود آوردن بند همردیفی یکی را بعنوان همردیف مسئول اول معرفی کردند و صدها تن از زنان را هم بعنوان اعضاء شورای رهبری. تمام اینکارها و تمام این مانورها هم از این بابت بود که خودشان را از صحنه خطر بدور کنند. دوباره با خرج کردن از جان عزیزان مردم و دوباره با جلو انداختن فرزندان مردم ایران و به کشتن دادن آنها سعی بر حفظ خود داشتند. اکنون که به کارنامه سراسر خیانت و دروغ رجوی نگاه میکنیم بخوبی اینرا میبینیم که ایشان چیزی جز تباهی و سیاهی در چنته ندارد
نظرشما راجع به رجوی چیه؟
جناب رجوی در بین نیروها و کادرهای سازمان از خودش یک (پسرشجاعی) ساخته که پنداری آخر شهامت و فداکاریه! درصورتیکه اگر به کارنامه ایشان از روز نخست بنگریم نیک میبینیم که ایشان از همان اول هم هیچ مالی نبوده و همواره یکجورهایی سر و گوشش هم می جنبیده که البته ناگفته نماند ایشان فوق تخصص دم به تله ندادن و دست زدن به هر کاری برای بدر بردن خود از زیر تیغ را دارد! قبول ندارید عرض میکنم.
کارهای مجاهدین واقعا مسخرست!
این همه سال ازاین خیمه شب بازی ها براه انداختید خدا وکیلی آیا از نقطه صفر به نقطه یک رسیدید که لااقل خودتان دلتان خوش شود؟ یا مثل همیشه در تخیلات خود هستید که رژیم بزودی سرنگون میشود و ارتش آزادی ستان به فرماندهی مسعود رجوی در سپیده دمی رویایی و در یک هوای مدیترانه ای وارد میدان آزادی شده و مردم با گل به استقبال آنان می آیند! واقعا مسخرست!