مسعود رجوی

رجوی در سکوتی مرگبار

یکی از جملات رجوی همیشه اینبود: گذشت زمان باعث فرو نشستن گرد وخاک خواهد شد و حقایق خود را نشان میدهند! اگر در تمام عمرش یک حرف درست زده باشد بنظر من همین است. زمان گذشت. از سال 1367 تاکنون 23 سال گذشته است. سرفصل 1367 زمانی بود که ارتش باصطلاح آزادیبخش که او مدعی تاسیس آن بود دیگر حظور و وجودش در عراق بی معنا و بی دلیل شده بود. چرا که ایران با قبول آتش بس، در واقع ارتش رجوی را خلع سلاح کرد و دیگر دلیلی برای ماندنش در عراق نبود! در واقع خلع سلاح کننده اولین و واقعی ارتش رجوی، ایران بود نه امریکا! مطلبی که چند بار در نشستهای مختلف در اردوگاه اشرف بدان اشاره کرده بودم اما هر بار متحمل سخت ترین و غیر انسانی ترین برخوردها شدم. چراکه رجوی در آخرین صحبتش که قبل از آمدن به عراق کرده بود گفت: میروم تا برافروزم آتشها بر کوهستانها و برای جنگ صد برابر بعراق میروم و… هرچند بر همگان روشن است که دلیل فرارش از فرانسه این بود که کشور فرانسه عذر او را خواسته بود و چون ترس از استرداد به ایران را داشت بناچار تنها کشوری که میتوانست امنیت او را تضمین کند عراقی بود که در حال جنگ با ایران بود. از اینرو به عراق آمد. از بعد از آمدن بعراق هم بدلیل خوش رقصی بی مانندش برای دوست و تنها متحد خود صدام، قرارگاه اشرف را برای خود تمام دنیا میدید که او فرمانروای بی چون و چرای آنست! و در تصورات خود هم نمیدید روزی این هدیه ای که تنها دوستش باو کادو داده را از دست بدهد. چه تاخت و تازها که نکرد! چه عربده کشی های کر کننده که در نشستهای مختلف براه نیانداخت و چه جنایاتی که مرتکب نشد! چه سرکوبها که با محملهای مختلف براه نینداخت! آقای رجوی ای مرد همیشه در حجله! بیاد داری که چطور به بهانه غربالگری ارتش از نفوذی دشمن چه بلاهایی در قرارگاه اشرف در مکانی که بچه ها نام خروس آباد را بر آن نهاده بودند بسر نیروهایت که نیاوردی؟ مگر گناه آنان چه بود؟ جز اینبود که انقلاب خود ساخته ات را قبول نداشتند و مریم این عروسک خیمه شب بازی را محتوایی و از روی صلاحیت نمیدیدند؟ بیاد داری در نشستهای حوض چه تاخت و تازها و چه خط و نشان کشیدنها که نمیکردی؟ در نشستهای دیگ که به فرمایش شما بایستی درجه حرارتش تا حدی بالا باشد که هر آنچه جز آنچه تو میخواهی در آن بسوزد و نابود شود! و ده ها و صدها موضوع دیگر. حالا سوال از تو پسر شجاع: چطور شده الان خفه خون گرفتی و صدایی از تو در نمی آید؟! مگر تو نبودی که میگفتی اگر کار مجاهدین به نقطه پایانی نزدیک شود من و مریم پیشاپیش همه شما صلیبمان را بر میداریم و آماده شهادت و به صلیب کشیده شدن میشویم!؟مگر تو نبودی که میگفتی که قرارگاه اشرف پایتخت مجاهدین است و اگر روزی پایتخت مجاهدین یعنی اشرف را از دست بدهیم بمثابه از دست دادن همه چیز است. خب چرا خودت و مریم نمیآیید؟ اشرف هم که دیگر نیست! نکند باز در تخیلات خودت بسر میبری و فکر میکنی که همانطور که گفتی جنگی بین امریکا و عراق صورت نمیگیرد، اشرف را هم تا به ابد پشت قباله ات باقی میماند؟ دیدی که باز زیادی خوردی یا تب فیلم سینمایی شب گذشته بوده که بالا زده بود! راستی الان کجا تشریف دارید که نزدیک به ده سال است که همنشین کرم خاکی شده ای و در زیر زمین سیر میکنی؟ مریم که بنده خدا مثل همیشه همه کارهای سخت را برای خودش بر میدارد و در بدترین نقطه جهان فرانسه! در حال مبارزه ای سخت و بی امان است!! آخر نقطه ای بد جا تر از ویلای اوور در حومه پاریس مگر وجود دارد؟! مگر هر روز در مهمانی های مختلف با لباسهای گران قیمت و صد رقم آرایش کار آسانی است؟ راستی چرا دیگر از آن پیام های آتشین که اشرف را ولو با چنگ و ناخون و دندان نگه میداریم خبری نیست؟ بقول طرف که گفت ما زیر بار حرف زور نمیرویم مگر اینکه سومبه پر زور باشد! تو که استاد چرخش هستی. یک بحث مفصل ایدئولوژیک درست کن و مثلا بگو بزرگترین پیروزی مجاهدین. قرارگاه اشرف را خودمان به میل باطنی و قلبی خودمان به کشور دوست و برادر تحویل دادیم و ما از اول هم مشروط به زمین و خاک نبودیم و بالاخره تلاشهای بی امان خواهر مریم در فرانسه ببار نشست و دولت عراق قبول کرد که این قرارگاه را از ما تحویل بگیرد تا ما هم بتوانیم بمانند رئیس جمهور عزیزمان مریم به قلب و مرکز جنگ با دشمن یعنی کنار رودخانه سن پر بگشاییم و… نیروهای بنده خدا هم که حرفی ندارند. سریع قبول میکنند! مگر تو نبودی که میگفتی صدام تنها برادر و دوست ماست بعد یک شبه حرفت را عوض کردی و گفتی ما از اول هم سیاستهای صدام را قبول نداشتیم! آب از آب تکان خورد؟ مگر نمیگفتی که امریکا اگر به صاحبخانه ما چپ نگاه کند با ما طرف است و ضرب شصت ارتش مریم را نشانشان میدهیم و… بعد که دیدی امریکا با کسی شوخی ندارد چرخش کردی که ما مخلص امریکا هم هستیم و ما با امریکا دوست و برادریم نه صدام! باز هم آب از آب تکان نخورد!حالا هم همینطور. کی به کیه؟ تو که استادی چرخشی و خلاصه از این چرندیاتی که سالیان سال به خورد این نیروهای از دنیا بی خبر دادی باز هم بده!
نه آقای رجوی! بقول معروف این تو بمیری با دفعات قبل خیلی فرق دارد. اگر نمیدانی بدان. فرقش هم دراین است که شیشه عمر تو دیگر شکست. دربهای اردوگاه جهنمی اشرف بالاخره باز شدند و تو دیگر نمیتوانی هر غلطی که در سالیان گذشته میکردی را ادامه دهی! تو فقط میتوانی از الان روی یک چیز با نیروهایت کار کنی و آن اینست که در مغز و ذهن آنان فرو کنی که اگر از سازمان جدا شوید از گرسنگی تلف میشوید و توان حل و فصل مسائل خودتان را ندارید و از این را ه دوباره آنها را مشروط به خودت کنی. اما این هم گذراست. چراکه درسته این نفرات را سالیان سال در محیطی دربسته حیس کرده بودی تا مبادا از دنیای بیرون با خبر شوند ولی بعد از مدتی تازه رفته رفته میفهمند که چه کلاه گشادی بسرشان رفته بوده است و خود همین نفرات ترتیبت را خواهند داد!
باقری

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا