جمعه, ۱۲ دی , ۱۴۰۴
گفتگوی آقای میلادآریایی با مهندس خسرو جانثاران پیرامون تاثیرات تشکیل”بنیاد سحر” در عراق 23 اسفند 1386

گفتگوی آقای میلادآریایی با مهندس خسرو جانثاران پیرامون تاثیرات تشکیل”بنیاد سحر” در عراق

کانون آوا، یازدهم مارس 2008خدمت شنوندگان عزیز سلام عرض میکنم ، میلاد آریایی هستم از دست اندرکاران کانون آوا و همانطور که در جریان هستید کانون آوا اقدام به پخش مصاحبه هایی در رابطه با اعضای جدا شده از سازمان مجاهدین کرده است که به نوعی عضوی از خانواده آنها در خاک عراق به گروگان […]

چشم انتظاری تا کی ؟ 23 اسفند 1386

چشم انتظاری تا کی ؟

انجمن نجات – دفترگیلان دردیداربا خانواده های چشم انتظار، همواره می شنوم : چشم انتظاری تا کی ؟ واین جمله وآرزوی به آغوش کشیدن عزیزان دربند اسارتشان که همواره از آن ها می شنوم و رنجی که خانواده ها از دوری عزیزانشان می برند ، دردی است مضاعف بر روحم و البته انگیزه ام را […]

ریزش از بدنه به راس مجاهدین سرایت کرده 23 اسفند 1386

ریزش از بدنه به راس مجاهدین سرایت کرده

می توان زندگی فرقه ای ده ها امثال نادره افشاری ها، معصومه یگانه ها، مرضیه قرصی ها، شالچی ها، ملک ها و… را مرور کرد و به این سوال بنیادی رسید برای کدام هدف، به چه قیمتی، از کیسه چه کسانی و تا کی؟ چهره شکسته و غمزده بتول سلطانی و چشمان مضطرب و بهت زده اش و درددلهای متاثرکننده اش بیش از هر چیز یک دادخواهی تاریخی را فریاد می کند. سخن گفتن از بحران داخلی مجاهدین و ریزش قریب الوقوع بهمن وار آن به هر حال اتفاق خواهد افتاد. که اگر نیفتد باید به علیت و عقلانیت و خیلی چیزها تردید و شک کرد. اگر قرار بود رجوی و مجاهدین به بهای چنینی هزینه های سنگینی دوام و بقا بیابند به گمانم دوران فراعنه و برده داری و… کماکان ادامه می یافت. بتول سلطانی دقیقا خود را از موقعیتی جدا کرده است که ظاهرا بر اساس تحلیل های رجوی منطقا به دلیل تشخص و شخصیت کاذبی که به امثال او داده جای هر گونه تردید و شک و جدایی را مسدود می کرده،

روابط منحط و زنستیزانهی درون اردوگاه اشرف 22 اسفند 1386

روابط منحط و زنستیزانهی درون اردوگاه اشرف

امروز مریم رجوی بیاعتنا به وضعیت فلاکتبار هزار زن ِ دربند این فرقه در عراق، در میان چند زن اروپایی با لباسهای فاخر ظاهر میشود و در حالی که از زندگی سلطنتی و اشرافی لذت میبرد سخن از ایستادگی و مقاومت آنها میگوید! اما واقعیت این است که این حرفها فقط و فقط تعدادی از زنان اروپایی که از وضعیت رقتانگیز این هزار زن بیاطلاع هستند را میفریبد.

دادخواهی عضو سابق سازمان مجاهدین خلق، به مراجع قانونی و قضایی عراق 22 اسفند 1386

دادخواهی عضو سابق سازمان مجاهدین خلق، به مراجع قانونی و قضایی عراق

بعدا مطلع شدم که دخترم با نام مستعار ستاره خبازان در سوئد و نزد یک خانواده ایرانی در جنوب این کشور اقامت گزیده و در حال حاضر در شمال این کشور در دانشگاه تحصیل میکند و اما پسرم توسط یک خانواده از عراق به هلند برده شد که بعد از مدتی او را گرفته و به خانواده دیگری سپرد ولی آنها دچار مشکل شده و وی را به یتیم خانه تحویل دادند که در حال حاضر نهایتا در یک مرکز نگهداری از جوانان در هلند اقامت دارد. من هیچگونه رد و آدرسی از آنها ندارم و حتی نمیدانم تا چه حد مرا میشناسند. سازمان اطلاعی از آنها به من نداده و امکان هیچگونه ارتباطی را با آنها ندارم.

جدایی یک عضو شورای رهبری مجاهدین از فرقه 22 اسفند 1386

جدایی یک عضو شورای رهبری مجاهدین از فرقه

منتشره از سوی سایت آوا متعلق به اعضای جداشده سازمان مجاهدین خلق حاکی از جداشدن یک عضو شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق می کند. سایت آوا خبر داد،”در روزهای اخیر خانم بتول سلطانی یکی از اعضای شورای رهبری مجاهدین با فرار از قرارگاه اشرف و اعلام جدایی خود نشان داد که بحران در درون مناسبات این فرقه تا بالاترین سطوح تشکیلاتی گسترش پیدا کرده است. هنوز چند ماهی از اعلام خروج و جدایی خانم دکتر فریبا هشترودی نگذشته بود که یکی از قدیمی ترین اعضای شورا آقای محمد علی اصفهانی با روشنگری خود مورد سنگسار سیاسی فرقه مجاهدین قرار گرفت. سکوت و عدم موضع گیری مجاهدین در رابطه با رهایی یک عضو شورای رهبری آنان بوضوح عمق ضربه

دادخواهی خانم بتول سلطانی، به مراجع قانونی و قضایی عراق 22 اسفند 1386

دادخواهی خانم بتول سلطانی، به مراجع قانونی و قضایی عراق

دادخواهی خانم بتول سلطانی، عضو سابق سازمان مجاهدین خلق، به مراجع قانونی و قضایی عراق بر علیه این سازمان که در قرارگاه اشرف در عراق مستقر است بنیاد سحر، بغداد، یازدهم مارس 2008مقام محترم قضایی جمهوری عراق، اینجانب بتول سلطانی، فرزند مرتضی، متولد 1965 در ایران، فعلا ساکن بغداد هستم. من در سال 1986 با […]

دزد پر رو یقه صاحب خانه را می گیرد 21 اسفند 1386

دزد پر رو یقه صاحب خانه را می گیرد

رهبران فرقه و تحلیل گران آنان که موشکافانه در رسانه های غربی به دنبال مسائل حقوق بشری و هسته ای و سیاسی ایران و عراق و…. می باشند تا مبادا حقی به حساب ملت ایران و کشورهای منطقه رود، این بار چشم خود را به روی جنایت های اسرائیل در غزه بسته است که تا کنون حتی یکبار در اخبار و موضعگیریهایشان هنوز نامی از مردم مظلوم فلسطین به میان نیاورده وجالبتر اینکه مقاومت مردمی آنان و رهبران شان را از اقدامات تروریستی می داند حتی دوستان خارجه نشین آنها هم چشم خود را به روی این جنایت اسرائیل بستند.

ما همگی چشم به راه تو هستیم 21 اسفند 1386

ما همگی چشم به راه تو هستیم

اگر از احوال خواهرانت خواسته باشی همه بچه ها سر حال و سرزنده می باشند. خواهر بزرگ مان رعنا و خواهر دیگرمان ختایی نزدیک ده سال است که ازدواج کرده مشغول زندگی خودشان هستند و من هم در سال 1378 با دختر فرخ علیزاده که (اسم عروستان کفایت می باشد) ازدواج کرده ام و دارای یک فرزند پسر به نام افشین می باشم که همگی از راه دور دست بوس شما هستند. جهانگیر جان امیدوارم با رسیدن این نامه به دست شما هر چه زودتر تصمیم

نامه برادر جهانگیر جمالی 21 اسفند 1386

نامه برادر جهانگیر جمالی

به خدمت برادر عزیزم و بهتر از جانم آقای جهانگیر جمالی سلام. بعد از عرض سلام و آرزوی سلامتی امیدوارم که کاملاً صحیح و سالم و کامیاب باشید. برادر جان نزدیک بیست سال است که ما و خانواده چشم به راه شما هستیم تا شما را از نزدیک زیارت کنیم. جهانگیر جان دلمان برایت خیلی […]

دزد پر رو یقه صاحب خانه را می گیرد!! 21 اسفند 1386

دزد پر رو یقه صاحب خانه را می گیرد!!

هادی شبانی – انجمن نجات دفتر مازندران بعد از سفر آقای احمدی نژاد به بغداد لرزه شدیدی به پیکره فرقه افتاده است چرا که آنها هنوز در رویای سرنگونی توسط آمریکا بسر می برند و از درک شرایط منطقه ای و جهانی عاجز هستند مانند مورچگانی که آب به لانه شان افتاده باشد دست بکار […]

حکایت بایرامقلی خان در پاریس 20 اسفند 1386

حکایت بایرامقلی خان در پاریس

موقع خدا حافظی حرف رو عوض کرد،گفت چند تا ایستگاه قبل تر باید پیاده میشد.وقتی رفت،دیدم که سوار مترو نشد.منم که قرار نبود سوار مترو بشم!فروشگاه های مجموعه ای”لدیفانس” و راهروهای عبورخیلی شلوغ بود.همه جور آدمی پیدا میشد.دختر پسر های فرانسوی و فروشگاه های رنگ و وارنگ… عجیب نبود که کسی به فکر حرف های ما نباشه! یا اینکه کسی چیزی فهمیده باشه و من در بین این همه شلوغی مثل قطره آبی بودم که از چشم ها پنهان میشد! یه چند هفته ای از زمان این قرار اتفاقی میگذره که دارم مطلب اش رو مینویسم.این تاخیر بی علت نبود.میخواستم ببینم بایرامقلی خان، میتونه دوباره بصورت اتفاقی توی یک مترو یا جای دیگه منو ببینه یا نه!؟؟؟؟…اون بایرامقلی رو دیگه تو این مدت ندیدم.ولی بایرامقلی خان های دیگه ای بودن که میدیدمشون.اونا هم منو میدیدن.ولی دیگه قرار اتفاقی باهام نداشتن!

blank
blank
blank