فرقه اشرف را تعریف کنید

اشرف روزگاری اسم یک زن بود، اما حالا دیگر اسم یک زن نیست. یک دگردیسی با 180 درجه عکس آن اتفاق افتاده است. واقعیت این است که قرارگاه اشرف که از سال 1366 تا سال 1382 یک پادگان نظامی بود و از آن پس به صورت یک کمپ اسراء نگهداری می شود، از کشورهایی چون ایران، عراق و آمریکا دردسرها و شکاف های زیادی ایجاد کرده است. حالا اگر از آمریکا و کشورهای اروپایی و اپوزیسیون و جداشدگان و دیگران بتوانیم بگذریم، از دو کشور ایران و عراق انرژی زیادی گرفته است. بدین سبب لازم می دانم یک بار دیگر به گوشه ای از واقعیت قضیه این که قرارگاه اشرف در درجه اولی به چه منظوری حفظ و استفاده می شود، بپردازم. واقعیت این است که مسعود رجوی پس از ورود به خاک عراق در سال 1365 و تاسیس ارتش آزادیبخش، طی یکی و دو سال اواخر جنگ ایران و عراق، کمکهای نظامی زیادی به ارتش عراق کرده بود و بدین سبب صدام حسین زمین هایی را در شهر خالص که حدود 30 هکتار مساحت داشت برای احداث قرارگاه مرکزی، به او و نیروهایش اهداء نمود. مسعود رجوی اسم این قرارگاه نظامی را که همه اعضایش در آن جای می گرفتند، اشرف نام نهاد تا مثل همیشه تحقیری برای اعضایش باشد. اشرف ربیعی، زن اول مسعود رجوی بود که وی او را در دوران نبردهای نظامی مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی، در تهران باقی گذاشت تا پس از کشته شدن در سال 1360 بتواند سند مشروعیتی برای همسرش باشد! از سال 1366 مسعود رجوی در قرارگاه اشرف با فراغ بال سکنی گزید. چون که این قرارگاه از مرزهای ایران و از خطرهای نظامی به دور بود و او به راحتی می توانست فرقه خود را در این مکان، بنا نهد و پس از سال های جنگ ایران و عراق و از سال 1367 به آن سو، سعی کرد قرارگاه اشرف را رفته رفته مقدس جلوه داده و حتی گورستان اعضایش را داخل آن بنا نهد. مسعود رجوی طی سال های بعد از جنگ ایران و عراق که از خیلی مسایل فارغ شده و آزمایشات وفاداری را پشت سر گذاشته بود، خود مانند یک امامشاه، قرارگاه نظامی اشرف را بدل به یک قلعه و دژ مقدس نمود و فرقه خود را داخلش محبوس کرد و از اعضای فرقه اش حرمسرا و گلادیاتور و برده های جوراجور ساخت، به این بهانه که فاز جدید جنگ و جنگ مقدس، همین هاست که من می گویم و انجام می دهم. از سال 1382 به این طرف که قوای متحدین به عراق حمله کرده و صدام حسین را سرنگون کردند، مسعود رجوی قلعه الموت و جانش را در خطر دید، به یکباره از دیده ها ناپدید شد. او قبل تر زن سومش را که مریم قجر عضدانلو نام داشت به فرانسه فرستاد، تا او تحت پوشش رهبری تشکیلات سیاسی در اروپا، نقش قلاب نجات را برای همسرش بازی کند. ولی خود همچنان تشکیلات عراق را در گروگان باقی داشت و همچنان به اعضاء اجازه خروج از قرارگاه اشرف و از خاک عراق را نداد. مظلوم نمایی امروز مسعود رجوی و جارچیانش این که جان و روان اعضایش در قرارگاه اشرف از جانب دیگران در خطر است، به هیچ وجه پذیرفتنی نیست چرا که اگر او به فکر جان اعضایش و نه به فکر جان خودش، می بود مانند آن چه که در سال 1367 در حین عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) انجام داد، می بایست امروز نیز همان کار را می کرد. چون که او پس از شکست اعضایش در میدان جنگ، فرمان داد تا هر عضو به صورت انفرادی خود را نجات داده و به پشت جبهه بازگردند. امروز نیز او می توانست چنین عاقلانه عمل کند و چنین فرمانی را برای اعضایش در قرارگاه اشرف صادر کند. اما از آنجا که خودش گیر افتاده، بناچار اعضایش را سپر بلای خود کرده تا همچنان و مثل سال های قبل پشت سر اعضای باقیمانده به ادامه عمر و عیش و نوش ادامه دهد. شعر و شعارهایی که او امروزه به خورد اعضایش می دهد، به ویژه در آخرین سخنرانی اش در روز 14 آذرماه امسال و اذهان نیروهایش را به چند نکته مهم و خطرناک معطوف داشته است، جملگی حاکی از آن است که اشرف و اشرف نشان و قرارگاه اشرف و پایگاه آزادی و سایر واژه های دیگر حکایت از موقعیت به غایت متزلزل شخص مسعود رجوی دارد که او در کمال ضعف و زبونی و به سیاق قبل از خود اسامی مستعار مختلف که به مثابه مفر عمل کنند، می سازد. همان گونه که در گذشته نیز و در هر سر فصلی که نیازمند فریب نیروهایش بود، خود را مترادف با خدا و دین و مردم و مبارزه و غیره می نامید.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.