میزگرد نقد مناسبات حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت چهل و سه

مرضیه قرصی: همانطور که دوستان گفتند موضوع دست دادن مریم با مردان در اروپا و فرانسه توی قرارگاه پیچید خانم ها تناقض های خودشان را نوشتند فاکت های زیادی بود که چرا مریم رجوی با مرد بیگانه دست میدهد؟ آرش رضایی: مسئولین مجاهدین چه پاسخی داشتند؟
مرضیه قرصی: اغلب خانم ها فاکت هایشان را به فرماندهان دادند با طرح چنین تناقضی در مورد مریم شما که بهتر از هر کس میدانید هیچ کس جرات نداشت پیگیر پاسخ مسئولین سازمان باشد.
آرش رضایی: یعنی مسئولین سازمان به پرسش های خانم ها جواب ندادند؟ سعی نکردند تناقض بچه ها را حل کنند یا حتی ماست مالی کنند؟ مرضیه قرصی: جالب است آنها سکوت کردند و پاسخ ندادند.
آرش رضایی: کسی به سخنان مسعود استناد نکرد که دست دادن مریم با مردان بیگانه بر اساس باورهای دینی مجاهدین چه توجیهی دارد؟ خانم هایی که سابقه زیادی در مجاهدین داشتند پیگیر موضوع نشدند؟ مرضیه قرصی: نه، من که نشنیدم
قادر رحمانی: یکی از نفرات در نشست سال 71 در سالن اجتماعات گزارشی خواند. او در نشست عمومی بلند شد و گفت: " در انقلاب سه گانه یعنی زمانیکه مریم از شریف طلاق گرفت و همسر مسعود شد محتوای انقلاب سه گانه مگر این بحث نبود که شریف (مهدی ابریشمچی) پشت تریبون به بچه ها گفت: این انقلاب فقط مختص رهبری است و الگو برداری از آن درست نیست، مگر این حرفها را شریف نگفت؟ و تاکید داشت به ازدواج، البته موضع مرکزیت سازمان هم بود یا به برادر شریف دیکته کردند؟ اما برادر مسعود چرا بعدا به این ماجرا اشاره داشت و گفت: انقلاب را آن قدر عام میکنیم تا همه طلاق بدهند؟"
در این لحظه مریم رجوی که در نشست حضور داشت بشدت عصبانی شد و گفت: این نابرادر این نابرادر که این حرفها را میزند ستم به مجاهدین میکند!! بعد مسعود به مریم گفت: خب یک حرفی زد. اما مریم ادامه داد: نه درست نیست هر حرفی که نباید زده شود؟ اینطوری هم نیست ما مناسبات مان آنقدر شل و ول نیست که هر کسی جرئت کند هر حرفی بزند. مریم رجوی خیلی عصبانی بود بعد شریف گفت: من اگر چنین حرفی زدم غلط کردم من چنین حرفی نزدم. ناصر سید بابایی: من شاهد این ماجرا بودم.
قادر رحمانی: سوال و موضوعی که ایشان در سالن اجتماعات مطرح کرد نشان میداد از همان شروع انقلاب ایدئولوژیک بچه ها دچار تناقض شدند. جالب بود افرادی که مجرد بودند به خودشان می گفتند ما که همسر نداریم چه جوری طلاق بدهیم؟
سعید باقری دربندی: مسعود رجوی می گفت: شما مجردها باید در رویاهایتان و در ذهنتان همسرانتان را طلاق بدهید!!
قادر رحمانی: واقعا جناب مسعود در مسئله دار کردن بچه ها یک اعجوبه بود.
یعنی به این معنا که سعی داشت همه را در منگنه قرار دهد او می گفت: شما برادرهای مجرد کارتان سخت تر از متاهل ها است. ما که مجرد بودیم به مسعود گفتیم چطور؟ مسعود یکی از زنها را بلند کرد و از او پرسید خواهر تو مجردی یا متاهل او گفت: مجرد بعد مسعود سوال کرد تو چی را باید طلاق بدهی؟ آن خانم گفت: من باید در ذهنم امیالم را طلاق بدهم مسعود انگار که فتح الفتوح کرده است لبخند زد و خطاب به او گفت: آفرین من هم می خواستم همین را بشنوم در ذهنت چی است؟ که بعد آن خانم انگار که به او موضوع دیکته شده بود، گفت: شاید یکی که شوهر دارد به خودش می گوید من شوهر دارم ولی دختری که همسر ندارد ذهنش دنبال هزار مرد است؟! ببینید چقدر رجوی ظاهرا بحث را منطقی پیش میبرد. بعد یکی از مردها همین حرف را به اصطلاح الگو برداری کرد و در نشست بلند شد و همین حرف را گفت: در ذهنم به زن های زیادی فکر می کردم و من باید در ذهنم آنان را طلاق بدهم.
از همین نقطه نمایش شروع شد ما بایستی هر روز گزارش رویاها و تصورات ذهنی مان را می نوشتیم همیشه بچه ها چنین بحث هایی داشتند مثل بحثی به اسم بقاء.
در آن شرایط می دیدم که مثلا سعید در گزارشی نوشته است: در ذهنم فلان بود و بیسار، پس من مجاهد تمام عیار نیستم و گزارشش را به مسئول نشست می داد. در آن اوایل اینطوری بود که بلافاصله مسئول نشست به بچه ها می گفت: سعید در گزارشش واقعا کد های انقلاب (ایدئولوژیک) را داده است. خب نتیجه چی بود سعید که با من هم رده است فردا رده تشکیلاتی او تغییر میکرد دو نفر را مثلا تحت مسئول سعید میکردند من نوعی هنوز همانجا تو نشست کز کردم خب به خودم می گفتم چکار کنم تا وضعیت تشکیلاتی من مثل سعید تغییر کند؟ از سعید الگو برداری میکردم یعنی مجبورم بودم چون در محیط اشرف زندگی میکردم بلافاصله در گزارشم به دروغ دهها فاکت نوشته و به کد انقلاب اشاره میکردم تا خودم را تحقیر کنم. شاید رده تشکیلاتی من نیز مثل سعید تغییر کند.
خب این موارد تنها سرگرمی و انگیزه ی زندگی ما در مناسبات سازمان بود. مسعود رجوی می گفت انقلاب به سراغتان می آید واقعیت این است انقلابی که اینقدر آشش داغ شده قبلا به این داغی نبود. مسعود روزی در یکی از نشست های عمومی گفت: اگر خواهرهای ما در حد و اندازه برادرهای ما نبودند اصلا نیازی به این انقلاب نبود. درست نیست که تعدادی پنج شنبه ها به خانه هایشان سر بزنند و یکسری در آسایشگاه باشند. این حرف مسعود بود. مریم رجوی این حرف را یک بار تکرار کرد که ما هم می خواهیم بیشتر از همه حال کنیم اما بعدها در نشست ها دوباره به این مسئله اشاره نکرد. ادامه دارد…
مکان گفتگو: دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی
تنظیم از آرش رضایی
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.