اسیران اشرف

رنجنامه پدر دو مجاهد اشرفی

مریم رجوی از رهبران مجاهدین خلق کلمه " اشرف " را مایه افتخار بشریت، سوگند مجسم مردم به‌جان آمده میداند. ایشان اشرف نشینان را "فروغهای تابان" در آسمان ایران و عراق و این منطقه از جهان و فاتحان پایداری سرخ‌فام در روز تاریخی ۱۹فروردین ۱۳۹۰نامید و آنان را زنان و مردانی که اشرف را زیارتگاه و شهادتگاه آزاد‌یخواهان جهان کرده‌ اند خواند. هزاران ایرانی منجمله اینجانب بصورت فردی و یا در گروه هایی تا بیش از هزار نفر این آدم کشی را محکوم نمودیم. اما شواهد حاکی بر آن است که توصیفات این خانم از کمپ اشرف بسیار افراطی، اغراق آمیز و سطحی است زیرا که چنین احساسی را در ما بوجود نیاورده است. برای من به عنوان یک ایرانی و پدر دو مجاهد اشرفی، این "ایران" و "ایرانیانند" که مایه افتخار و سوگند مردم به جان آمده هستند و نه اشرف و نه رجوی ها!! رجوی ها اشرف را به یک اسارتگاهی تبدیل نمودند که خانواده ما را به مدت بیست سال تمام از دیدن فرزندانمان و حتی شنیدن صدایشان محروم نموده است. و هستند والدینی که سی سال است این دوری را تحمل میکنند و بسیاری نیز ناموفق فوت نمودند. انتخاب پیوستن به یک سازمان و یا حزب سیاسی و گسستن از آنها از ابتدایی ترین حقوق انسانی میباشد که خوشبختانه در کشورهای غربی از جمله قاره اروپا پذیرفته و متداول است. متاسفانه این روش در احزاب و سازمان های موجود در کشورهای شرقی معمول نیست. از جمله درب خروج از سازمان مجاهدین خلق همیشه بسته بوده و هست. من با همسر و چهار فرزندم برای پیوستن به این گروه در بیست و نه سال پیش از بسیاری از فراز و نشیب ها گذشتیم و چندین بار مرگ را در جلوی چشمان خود دیدیم. پس از سالها عضویت وقتی که اهداف این سازمان را مطابق با خواسته های از پیش مطرح شده خود نیافتیم اقدام به جدایی نمودیم. مراحل جدایی را نیز با نوعی جدال بین مرگ و زندگی گذراندیم. در نهایت جدایی ما، با اجبار به پشت سر گذاشتن دو فرزندمان در این سازمان انجامید. از آن روز تاکنون بیست سال گذشته است و رهبران این سازمان بر هیچ یک از تلاش های ما مبنی بر تماس با فرزندانمان ترتیب اثر نداده اند. از خبرهایی که اخیراٌ از کمپ اشرف به بیرون درز نموده است یقین نمودیم که یکی از فرزند انمان به مدت حداقل چهار سال است که خواهان جدایی از مجاهدین شده است. نه تنها در این مدت به درخواستش رسیدگی نشده، بلکه در ایزوله کامل به سر میبرد و به شدت تحت شکنجه های جسمی و روانی قرار گرفته است. رهبران مجاهدین خلق بطور مکرر با نشان دادن صحنه های دلخراش از درگیری بین خودشان و عراقی ها سعی بر تبلیغ روان پریشانه و تلاش در شستن مغز خواننده و بیننده میکنند. این نیز یکی از همان انواع مغزشویی هایی است که برای اعضا محبوس در کمپ اشرف نیز بکار میبرند. اما با مراجعه به مکتوبات ایرانیان و نظراتی که در روزهای گذشته منعکس شده است میشود دید که مجاهدین در پیشبرد این هدف ناکام بوده اند. علتش این است که یک شهروند به حاکمیت و یا مخالفانی از حکومت علاقمند است که ستیزگر و خشونت گرا نباشند. شهروندان را دوست بدارند و از تنفرها متنفر باشند. دوست داشتن به انسان آرامش میدهد و شادی و امید می بخشد. تنفر بر ضد یگانگی و رواج دهنده تفرقه و بیگانگی است. قانون تکامل و ترقی به ما امر میکند که با یکدیگر مدارا کنیم و برای حفظ و یا رسیدن به قدرت کمر به نابودی و نفی مخالفین و منتقدین نبندیم. اگر چنین شود خو د نیز در گردآبی که برای دیگران بوجود آورده ایم غرق خواهیم شد. و این دام خودساخته ای است که رهبران مجاهدین خود در آن افتاده اند. چنانچه مجاهدین خلق بجای تکیه به تنفر و خشونت اقدام به پخش عطوفت، صفا و صمیمیت در روابط درونی و بیرون از خود بنمایند، از آن پس خواهند دید که در محور تنظیم رابطه آنها با دگر اندیشان تاثیر به سزایی خواهد گذاشت. و به آسانی برای حل مشکلات خودشان با دولت عراق، خانواده ها، جداشدگان و تمامی احزاب و منفردهای سیاسی به روش معقول موفق خواهند شد. و دیگر نیازی به کشتن و به کشتن دادن افراد و ترویج روش شهید پروری پیدا نخواهند نمود. اشرف را رها خواهند کرد و به میلیون ها ایرانی دیگر برای بهبود و پیشرفت وطنشان خواهند پیوست.
 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا