کارهای مجاهدین واقعا مسخرست!

دیشب جایی مهمان بودم وقتی داشتم کانالهای ماهواره را عوض میکردم یکدفعه کانال مجاهدین آمد که یک مراسمی بمناسبت 28 خرداد گویا بر پا کرده بودند و خلاصه کلی مهمان و بریز و بپاشی بر پا بود. خدائیش خنده ام گرفت که اینها خسته نشدند از این همه مسخره کردن خودشان! آخه تا کی؟ یعنی یکی مثل من که تقریبا به تمامی تاکتیکهای این افراد آشنایی کامل دارد در دو شماره متوجه شدم که حقیقتا مراسم یک مراسم خیمه شب بازی است و بس! اول اینکه تمام مهمانان دعوت شده مثل همیشه مهره های تاریخ مصرف گذشته ای هستند که هیچ سمتی در کشورشان ندارند و خدا میداند با دریافت چه مبلغی حاضر شده اند وارد این مراسم شوند و چند کلمه ای هم حرف بزنند.از قدیم هم گفتند: حرف مفت که بهایی ندارد! تازه اینها نه تنها بهایی برای این موضعگیریهایی که میکنند پرداخت نمیکنند بلکه پول قابل توجه ای هم دریافت میکنند.مثلا از بین مهمانها نماینده مجلس فلان کشور در سال 1989 یعنی بیست سال پیش طرف نماینده بوده معلوم نیست مجاهدین رفتند از کدام سوراخ پیداش کردند که چقدر پول و هزینه که بیا و چهار کلام برای ما حرف بزن! واقعا مسخرست!
نمیدانم یکی نیست به مریم خانم بگوید بهتر نیست بجای این همه پولی که برای رسیدن به سر و وضع خودت و ریختن به گلوی این مهمانهایت خرج میکنی چند دلاری هم خرج همان بچه های اشرف که اینهمه سنگشان را به سینه میزنی بکنی؟ بهتر نیست مسئله کفش پای بچه هایی که برای تو و برای رسیدن تو به اهداف کثیفت بروی مین رفتند را با این پولها حل کنی؟ بخوبی بیاد دارم بچه هایی مانند ایرج صالحی، حسن شیخ پور و…. که مشکل کفش برای پای آسیب دیده شان داشتند مستمر پای آنها بدلیل استفاده از کفش های غیر استاندارد زخم میشد و عفونت میکرد و پاسخ مسئولین این بود ما در تحریم هستیم و پول نداریم. بعد می بینم که چه پولهایی خرج سور و سات مریم خانم در شب نشینی هایش با شهردار اور و دیگر گدا گشنه های اروپایی میشود. این همه سال ازاین خیمه شب بازی ها براه انداختید خدا وکیلی آیا از نقطه صفر به نقطه یک رسیدید که لااقل خودتان دلتان خوش شود؟ یا مثل همیشه در تخیلات خود هستید که رژیم بزودی سرنگون میشود و ارتش آزادی ستان به فرماندهی مسعود رجوی در سپیده دمی رویایی و در یک هوای مدیترانه ای وارد میدان آزادی شده و مردم با گل به استقبال آنان می آیند! واقعا مسخرست!
حالا این داستان بکنار وقتی به آدمهایی که نشسته بودند و نمیدانم بادبادک بود یا چی بود دستشان داده بودند که تکان بدهند دقت میکردم دوربین فقط چند ردیف جلو را نشان میداد. یکی از بچه هایی که پیشم بود ازم سوال کرد: چرا فقط همین چند ردیف را نشان میدهند؟ گفتم میخوان گندش در نیآد! پرسید چطور؟ گفتم: آخه عقبی ها رو معلوم نیست رفتند از کجا جمع کردند و با وعده آب میوه و ساندویچ آوردند و نشاندند روی صندلی اگه دوربین روی آنها برود که معلوم میشه این بندگان خدا اصلا اینکاره نیستند! اینهم از دیگر تاکتیک های مجاهدین برای پر کردن صندلی هاست. از هر ملیتی با هر عقیده و مرامی اصلا مهم نیست طرف کیه؟ چند سالشه؟ چکارست؟ و…. مهم اینه که صندلیها پر شوند. اون آدم هایی هم که آمدند بهرحال یک شامی بهشون میرسه.واقعا مسخرست!
راستی یک سوال دیگه شما که چند بار در موضعگیری هایتان گفتید که حاضرید اشرف را ترک کنید. چی شد پشیمان شدید؟ اگه نه پس این میتینگی که راه انداختید در دفاع از اشرف چی بود؟ کاش اینقدر که برای نگه داشتن شیشه عمرتان یعنی کمپ اشرف تلاش میکنید برای رهایی اسیران اشرف که همان کادرها و نیروهایتان هستند هم تلاش میکردید.کسانی که از بس در دنیای بسته خودشان بوده اند مثل اصحاب کهف شده اند!
واقعا وقتی به کارهایتان نگاه و فکر میکنم فقط میتوانم بگویم مسخرست! باقری

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن