اسیران اشرف

مرگ مهدی افتخاری و ریاکاری مریم رجوی – قسمت اول

خانم رجوی در پیامی با درود بر روح پرفتوح مجاهد صدیق اشرفی یعنی آقای مهدی افتخاری (فرمانده فتح الله) درگذشت دریغ انگیز او را به خانواده اش و همرزمان شورایی و مجاهدین اشرف و همچنین رهبر مقاومت تسلیت گفت.
بدون مقدمه بگویم اینبار هر کس نداند شخص خانم رجوی بهتر از هر کس می داند که مثل آن حیوان با وفا (سگ) دروغ می گوید. چون مهدی افتخاری در تاریخی که آن با وفا (مریم رجوی)عنوان می کنند نمرده است بلکه مرگ فتح الله… بر می گردد به زمانی که او در مقابل انقلاب ایدئولوژیک مریم رجوی قد علم کرد و پرچم اعتراض را در بین اعضای مجاهدین آن هم درست بر علیه مریم بدست گرفت. مهدی افتخاری (فرمانده فتح الله) یکی از اصلی ترین نیروهای سازمان و در سطح خود مسعود و موسی خیابانی بشمار می رفت تا جایی که فرماندهی عملیات فرار بنی صدر و مسعود از ایران را او شخصا برعهده داشت. (یعنی مسعود رجوی جان خود را به مهدی افتخاری بدهکار است) در اصل می باید چنین شخصی در درون سازمان از صلاحیت بالایی برخوردار باشد که چنین عملیات استراتژیکی را طراحی و اجرا می کند پس نیاز به اثبات نیست که فرمانده فتح الله یکی از سران سازمان بوده و حتی در فروغ جاویدان یکی از فرماندهان اصلی بود.
بعد از عملیات فروغ و شروع انقلاب ایدئولوژیک و طلاق های اجباری اولین کسی که زیر بار نرفت مهدی افتخاری بود. ولی او نمی دانست به خاطر این مخالفت چه بهای گزافی را باید پرداخت کند. چون پر واضح بود مسعود سر زیاده خواهی و جاه طلبی خود با کسی شوخی نداشت. اینبار جای فرماندهان عوض شد و مسعود فرماندهی یک عملیات درون سازمانی را بر عهده گرفت آن هم برای از دور خارج کردن کسی که (مهدی افتخاری) تا فرق سر به او مدیون بود.
چون فرمانده فتح اله وزنه کمی نبود حساب و کتاب از دور خارج کردن او هم دقت فراوان می طلبید یعنی فتح اله در اذهان افراد قدیمی سازمان جایگاه ویژه ای داشت ولی مسعود مصمم بود تا او را لجن مال کند.
داستان از اینجا شروع شد که مهدی بر خلاف سایر مجاهدین که مجبور به طلاق اجباری شدند نزدیک به سه سال و اندی بعد از آن طلاق هنوز کانون خانواده را حفظ کرده بود و تن به طلاق نمی داد برای حفظ این کانون البته در پروسه های مختلف رده و مسئولیتها یکی پس از دیگری از او گرفته شد مدتی تحت مسئول سوسن و مدتی بعد تحت مسئول رقیه عباسی شد تا اینکه نشست های ایدئولوژیک یکی پس از دیگری شروع شد. البته سوسن و رقیه خیلی حرفه ای بودند و هیچ کس نمی داند طی این مدت سه سال و اندی چه بر سر مهدی آمد و بر او چه گذشت؟ فقط خدا می داند و مسعود، مریم و امثال رقیه عباسی. ولی در نشست ها پرده ها کنار رفت یعنی رجوی فرمانده عملیات تحقیر دیگران، دستور داد تا طرح و نقشه ها را به میان جمع آورند و به نمایش بگذارند تا ثابت کند فرمانده فقط یکی است آن هم مسعود و در سازمان شخصی به اسم فرمانده فتح اله یا علی زرکش و… وزنه ای نیست (داستان علی زرکش نیز بحث خود را می طلبد) در نشست هایی مثل حوض و… که مسعود بازیگردان آن بود افراد را وادار می کردند در آن وارد شوند و حیثیت آنان را در نشست ها از بین می بردند تا به اصطلاح برای مبارزه آبدیده شوند. به قول مسعود افراد باید آبرویشان برود تا آبروی مریم را بخرند!!؟ این دقیقا حرف مسعود بود. معلوم هم نبود این ایدئولوژی از کجا آمده است؟ که هر شب بغل یکی بودن شده بود شاخص آبرو و مجاهدین صدیق اشرفی را به رهبر عقیدتی وصل می کرد تا اینکه نوبت به مهدی افتخاری رسید. ادامه دارد…
قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا