میزگرد نقد مناسبات حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت چهل و پنج

آرش رضایی: دوستان به روشنی از شیوه های روانی برای تحت انقیاد در آوردن افراد در مناسبات فرقه ی مجاهدین گفتند در باره ی روش هایی توضیح دادند که معمولا مسئولین و فرماندهان اشرف بکار میبردند. آقای رحمانی در توضیحاتشان فاکت جالبی زدند به روش های غیر انسانی خانم ژیلا دیهیم اشاره کردند که چگونه وقتی فردی در اشرف به حریم رهبری با سوراخ کردن عکس مریم تجاوز میکند!! ژیلا دیهیم افراد را تحریک میکرد تا او را مورد ضرب و شتم قرار دهند بعد ژیلا به سراغش میرفت و با شخص کتک خورده رابطه عاطفی میزد؟! خب این یک روش غیر اخلاقی و برخوردی دوگانه ست در مسیر تحقیر افراد و سپس مطیع کردن آنان. یعنی مسئولین مجاهدین ابتدا افراد و کادرهای تشکیلاتی را به بهانه های مختلف در اشرف تحقیر میکنند سپس با برخورد عاطفی سعی میکنند فرد مطیع و پیرو بی اراده ی رهبر عقیدتی باشد. این شیوه ی برخورد طبیعی نیست و کاملا غیر اخلاقی است. سعید باقری دربندی: دقیقا خیلی از افراد حاضر در پذیرش را ژیلا با چنین رفتارهای دو گانه ای که آقای رضایی و سایر دوستان اشاره کردند وابسته به خودش کرده بود چنین برخوردهایی را آنانی که در اشرف هستند از نزدیک شاهد بودند هر چند سازمان در بیرون از اشرف ژست مدافع حقوق بشر بگیرد و شعارهای توخالی بدهد. مثلا همین سارا گرامیان او فرمانده ما بود من که نسبت به سازمان تناقض داشتم سارا گرامیان به خوبی میدانست فردی متناقض هستم و با سازمان زاویه پیدا کردم وقتی تیم های عملیاتی را تقسیم کردند افرادی مثل کمال خزعلی یا حبیب مونسی که تناقض داشتند و اگر امکانش بود از اشرف خارج می شدند با آنها چگونه رفتار شد؟ همیشه مسئولیت های سطح پایین به آنان میدادند مثل کار کردن در آشپزخانه یا به بیگاری میبردند. این تیپ افراد همیشه تو نشست ها زیر تیغ بودند به آنان معمولا می توپیدند که چرا کار را خوب انجام نمیدهی؟ اینها بهانه بود هدف مسئولین سازمان تحقیر آنها و مطیع کردنشان بود. سعی داشتند چنین افرادی را اجازه ندهند از اشرف خارج شوند یا فکر فرار به سرشان بزند. کسانی که چاپلوسی برای رهبران سازمان می کردند و دوستان خود را در نشست ها زیر تیغ میبردند در شرایط مطلوبی قرار داشتند.
در یکی از نشست ها وقتی قرار شد مرا به عملیات بفرستند خیلی از این عناصر چاپلوس سازمان از جای خود بلند شده به مسئول نشست گفتند خواهر ما با سعید باقری به عملیات نمی رویم چون متناقض است سازمان را قبول ندارد می ترسیم ما را از پشت با تیر بزند و به ایران فرار کند.
برای مثال محمد بقایی کلی تناقض نسبت به سازمان داشت برای اینکه به اصطلاح خود را چفت سازمان نشان دهد در نشست سال هشتاد از جای خود بلند شد و گفت از سعید باقری میترسم با او به عملیات نخواهم رفت یا ماموریت؟ چون یقین دارم مرا از پشت با تیر میزند یا یکی دیگر به اسم مجید سجین بلند شد و گفت: این سعید باقری قصد دارد خواهر فریده رعنایی را با تیر بزند البته ادعاهای آنها همه دروغ بود صرفا بچه ها چون تحت فشار بودند میخواستند چاپلوسی کنند تا سران سازمان خیلی با آنها تند برخورد نکنند. قادر رحمانی: آقای باقری به مورد مهمی اشاره کردند وضعیت بدی در اشرف حاکم است برای بچه ها ذهنیت درست می کنند به فاکتی اشاره میکنم و احتمالا خانم مرضیه قرصی هم در جریان هستند. آرام همسر ایشان همشهری من و نزدیک به سه یا چهار ماه تحت مسئول ام بود. زمانی که مسئولین سازمان از شیوه ی برخورد غیر انسانی استفاده کردند و آرام را فریب دادند همه می دانیم آرام از اینکه فریب رابطین مجاهدین را خورد و پذیرفت خود و خانوادش را به عراق ببرد پشیمان بود خانم قرصی هم در خاطراتش و هم در میزگرد قبلی به این موضوع کاملا اشاره کرده است مسئولین سازمان به آرام گفتند تو شهامت این را داری به راحتی برای عملیات به ایران بروی و برگردی چرا نمیری؟ آنها از آرام یک غول ساختند و برای عملیات به ایران فرستادند که داستانش را همه می دانیم در حالی که آرام میخواست خود و همسرش خانم مرضیه را از چنگ مجاهدین برهاند.
یا در یکی از نشست ها دچار تناقض شدیم علت تناقض ما رفتار سارا گرامیان بود یکی از بچه ها به اسم حسین ملکی گفت: آقا جان این بچه ها را الکی بلند
نکنید و دنبال نخود سیاه نفرستید به آنها نگوئید برو دستمال بکش آقا یک تیکه آهن را برای چی مستمر دستمال بکشم ما از این تانک ها استفاده نخواهیم کرد تناقض بزرگی بود که تو تشکیلات که مطرح شد در آن موقع گفتم من هم نظر حسین را دارم ما از تانک ها استفاده نخواهیم کرد امکان استفاده از آنها دیگر برای سازمان وجود ندارد واقعا هم در آن لحظه نفهمیدم چی شد اصلا چرا وسط حرف حسین پریدم و به این شکل مقابل سارا گرامیان ایستادم ناگهان سارا گرامیان شروع کرد به فحاشی، از کوره در رفت، خیلی عصبانی شد و گفت: نامرد خجالت نمی کشی، از خودت خجالت نمیکشی از آرام خجالت بکش، تحت مسئول تو بود اونطوری جان فشانی کرد، فلان و بیسار کرد الان تو میگی فلان و بیساره… سارا گرامیان حسابی مرا زیر تیغ برد ول کن هم نبود من هم مات و مبهوت ماندم که چکار کنم. از آن لحظه به بعد زیر ذره بین مسئولین سازمان و تحت فشار روانی بودم.
ادامه دارد…
مکان گفتگو: دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی
تنظیم از آرش رضایی

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا