نامه سرگشاده به وزیر خارجه ایالات متحده در رابطه با مجاهدین

با سلام
خانم کلینتون حدود 8 سال است که من از سازمان مجاهدین خلق جدا شده ام و حدود 16 سال هم در تشکیلات این فرقه بودم و حدود 6 ماه هم در کنار رزمندگان شما در انتخابات یک کشور بی طرف بودم و از نزدیک با بعضی از فرماندهان شما آشنا شدم. دو بار هم مصاحبه حضوری با فرستادگان کشور شما در کمپ اشرف این تشکیلات داشتم. یکبار مصاحبه کنندگان از وزارت خارجه بودند که در آنجا درخواست نمودم که مرا به یک کشور بی طرف بفرستید البته خواسته رجوی این بود که به مصاحبه کننده ها بگوئیم که ما می خواهیم در کمپ اشرف بمانیم و جای دیگری نمی رویم چرا؟! چون رهبران این فرقه به ما فشار آورده بودند و القا کرده بودند که اگر از کمپ اشرف برویم نابود می شویم و من هم احساس می کردم اگر کسی از این فرقه بالای سرم نباشد در این دنیای بزرگ من از بین خواهم رفت چون به ما اینگونه القا شده بود و تشکیلات را قبول کرده بودیم اما بعد از مصاحبه آخر متوجه شدم دنیای خارج از اشرف هم وجود دارد و انسانها خودشان سرنوشت خودشان را ورق می زنند و تنها کسان فاسدی که من دیدم رهبران فرقه سازمان مجاهدین است به همین خاطر بعد از مصاحبه تصمیم به جداشدن از فرقه رجوی را گرفتم و همان سال از تشکیلات این فرقه جداشدم و نزد سربازهای شما اقامت کردم. با وکیل موجود در تیف ملاقات کردیم و ایشان کمک کرد تا راه آمدن به ایران برای ما هموار شود. در روز 29/9/83 نیروهای شما من و دوستانم را تحویل مقامات صلیب سرخ دادند و با هواپیمای صلیب سرخ بعد از 17 سال به کشورم وارد شدم. موقع وارد شدن همه از جمله خودم فکر می کردیم دولت ایران ما را به زندان خواهد برد و باور نداشتیم به اینکه آزادیم، به همین خاطر بعد از پیاده شدن از هواپیما از همدیگر حلالیت می خواستیم و اینکه هرکدام از ما که زنده ماند، صدای سربه نیستی ما را به دنیا برساند اما بعد از اینکه مقامات صلیب سرخ ما را به مقامات هلال احمر جمهوری اسلامی تحویل دادند امکانات تماس با خانواده را برای ما فراهم کردند و همان روز با خانواده تماس گرفتیم، این مسئله را گرچه در یک جمله بیان می کنم اما خودم باور نداشتم که دولت ایران چنین کاری را برای ما بکند و چند روز بعد ما را تحویل خانواده دادند، اگرچه در این8 سال مشکلات داشتم و دارم اما تا حالا کسی در این جامعه به من تو نگفته است و بیشترین فشار در این مدت برای من القای فکری رهبران فرقه بوده است به طوری که سختی امروز هم در رابطه با تنظیم رابطه ام با افراد پیرامونم هنوز به حالت عادی برنگشته است چون رهبران فرقه می گفتند اگر پایتان به ایران برسد به خاطر حضورتان نزد ما دولت ایران شما را اعدام می کند و یا در گوشه زندانها نگه می دارد تا بپوسید. به خاطر دیدگاه شما هر روز باید به پاسگاه رفته خودتان را معرفی کنید و چون خبری ازاین حرفها در کشور ایران نبود ما را به شک وا داشت که چگونه است که القای فکری رهبران فرقه با آزادی بلا شرط در کشور،خلاصه بعد از 8 سال به این نقطه رسیدم که القای فکری مسعود رجوی به من و امثال من برای این بود که ما را در آن کمپ نزد خود نگه دارد و خودش را به عنوان رهبر سیاسی به دنیا معرفی کند و امروز من هم به شما این نامه را می نویسم که شما کمک کنید دیگر دوستان در زنجیر ما که توسط رهبران این گروه مغزشوئی شده اند و القای فکری آنها باعث شده فقط کمپ اشرف را سمبل هستی دنیا بدانند، آزاد شوند. من از شما درخواست ندارم که سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت را در لیست تروریستی نگه دارید بلکه این را می خواهم که کمک کنید انسانهای در زنجیر از کمپ اشرف آزاد شوند چنانکه می دانید رجوی در 11 سپتامبر در یک نشست بعد از فرو ریختن برج های دوقلو همه را جمع کرد و این جمله را گفت، اگر چه این عملیات را از طریق دفتر شورای ملی محکوم کردیم اما دولت مردان آمریکائی بدانند که اگر ارتش مریم بود هنوز نمی توانستند از زیر آوارهای شهرشان بیرون بیایند و القای فکری این شخص باعث شده بود فکر کنیم دشمن شماره یک ما ملت آمریکا است و همان ساعت یک سرود به نام سر کوچه کمین، مجاهد پرکینه را بخوانم و به گفته مسعود علیه شما سوت و کف بزنیم ولی امروز آن حمله تروریستی که باعث شد صدها نفر انسان بی گناه کشته شوند افسوس می خورم که آن موقع به خاطر مرگ آنها خوشحال شده بودم به همین خاطر نیاز دانستم که در اینجا بگویم ما در نزد فرقه مجاهدین مسعود و مریم را به عنوان خدا و فرستاده او نگاه می کردیم، چون به ما اینطور القا شده بود که اگر مسعود گفت: شب، روز است ما هم بگوئیم بلی، اگرنظر دیگری داشتیم فکر می کردیم بزرگترین گناه را مرتکب شده ایم به همین خاطر به خودمان اجازه نمی دادیم که بر خلاف مسعود و مریم فکر کنیم و اگر فکر می کردیم باید از طریق نوشتن گزارش و یا نوشتن فاکت ها آن لحظه ها را در مقابل نفرات دیگر خوانده و خودمان را افشا می کردیم تا آن گناه از بین می رفت. طوری به ما القای فکری شده بود که حتی لحظه های خواب را هم باید در یک جمع می خواندیم و اگر کسی لحظه های خودش را با فاکت نمی خواند به او به عنوان گناهکار نگاه می کردند و طوری برخورد می شد که او خودش هم احساس می کرد که گناهکار است، آن هم چه گناه بزرگی قطع از خدا(مسعود) و فرستاده او (مریم).! به همین خاطر در تشکیلات بعضی ها دست به خودکشی می زدند که بزرگترین گناه را مرتکب می شدند و این را تنها راه حل خلاصی ازاین داستان می دانستند اما در مذهب ما بزرگترین گناه خودکشی ونا امیدی است ولی مسعود (خدای فرقه) و مریم (فرستاده او) حجت را بر ما تمام کرده بودند و اگر مرتکب گناهی می شدیم و از فرمان آنها سرپیچی می کردیم بزرگترین گناه بر ما نوشته می شد، در فرقه سازمان مجاهدین به من وامثال من بزرگ ترین گناه، اطاعت نکردن از رهبر سازمان و جانشین آن و ندادن گزارش لحظه ها، خرد نکردن شخصیت خود، تبلیغ نکردن مریم، خواندن کتاب آسمانی ادیان، فکر کردن به خانواده خود، آماده نبودن برای عملیات های تروریستی (بلکه آن موقع عملیات مقدس). مریض شدن،فکر کردن به زرق و برق جامعه سرمایه داری (بورژوازی) گفته می شد. لازم به ذکراست که بدانید این فرقه به رهبری مسعود و مریم به خاطر کارهای تروریستی بر ملت ایران از سال 60 تا امروز هیچ سمپاتی ندارد وجامعه ما هم به خاطر آگاهی مردم دیگر با گروه های خشنونت طلب همراه نمی شوند به همین خاطر از شما درخواست دارم که کمک کنید زندانیان در بند رجوی در کمپ اشرف رها شوند واین خدمت بزرگ به خانواده های این زندان است که خیلی هایشان حدود 30سال است که منتظر دیدار فرزند خود هستند وشاید خودتان هم بدانید که در این فرقه خانواده را نقطه فساد می نامند واین فرقه از نفرات تمام عاطفه ها را سلب کرده تا بتواند با القای فکری عاطفه های فرد را به سمت مریم رجوی سوق دهد که همین کارهم شده به همین خاطر با فرمان مریم رجوی خیلی ها دست به عملیات انتحاری می زنند.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.