خاطرات واو شدن نفرات در بحبوحه حمله امریکا به عراق – قسمت دوم

چند روزی از امضاء سازمان مجاهدین با نیروهای امریکایی نگذشته بود که به سالن قرارگاه فراخوانده شده و درحالیکه مریم حسن زاده (گوهر) اشک می ریخت خبر دستگیری مریم به همراه 160 نفر دیگر حاضر در اورسورواز را برایمان عنوان کرد بجز حدود 20نفر از افراد تشکیلاتی مابقی 110 نفر واو شدند و انتظار نداشتند به اصطلاح رهبر شان؟؟ در این وضع و اوضاع از فرانسه سر در بیاورد و در واقع سازمان با هزار حرف و حدیث تا آن لحظه به همگان گفته بود که رجوی و مریم در عراق حضور دارند. به ناگاه تشکیلات در یک سردرگمی دیگر پیامی از رجوی آورد که مسعود ادعا کرده بود که من خودم برخلاف تلاشهای نرفتن مریم ا ورا به اجبار به فرانسه فرستادم تا بال سیاسی سازمان را در اروپا حفظ نماید!! و این بنظرم دومین و اساسی ترین ضربه فکری برای نفرات بود. زیرا مسعود در پیام فتح ا… ادعا کرده بود ما در پارسیان بودیم و جنگنده های ائتلاف چنان مارا بمباران کردند که زیر تختخواب مریم گودالی به قطر 30متر ایجاد شد و…!!!؟؟
درحالیکه همگان می دانستند این حرفها یک شیوه اطلاعاتی سازمان بوده و مریم حتی قبل از شلوغی ها به اروپا اعزام شده بود و این برداشت عمومی خیلی ها بود که رجوی در هر سر فصل حساس و خطرناک برای سازمان از صحنه در رفته است جالب اینجاست که همواره ورد زبان فرماندهان در زمان صدام حسین بود که می گفتند اشکال عبدالله اوجالان در این بوده که توده های سازمانی را ول کرد و از این کشور به آن کشور رفت و می بایست در ترکیه کنار رزمندگانش به حضورش ادامه میداد.!!؟
حدود 20 فروردین 82 به بعد بود و حجم کار همه زیاد. چند تا از قرارگاهها از جمله قرارگاه ما یعنی 6 (11 فعلی) قبلا بمباران شده بود و الان با برگشت از ارتفاعات جا برای استقرار نبود لذا ما را به قسمتی از قرارگاه 7 منتقل کردند و حجم انبوهی از کارهای ساخت و ساز و تعمیر و … شروع شد از طرف دیگر بارگیری مهمات و سلاح و تحویل دوباره آنها در محل زاغه های مهمات به امریکاییها ادامه داشت ساعات ورزش و حتی یکساعت خواب ظهر تا مرداد82 حذف شده بود. امریکاییها در چند جا سرزده به داخل قرارگاهها و اتاق کار افراد رفته و آنجارا بازدید ظاهری کرده بودند و سازمان ازاین وضع ناراضی بود.
البته سازمان از همان 20 فروردین 82 شروع به جمع آوری یا بعبارتی سرقت تانکهای T72 و توپ های ارتش عراق از صحنه مراکز نظامی آن کشور کرده بود. ویادم نمی رود که پرویز شهریاری از اعضای رده بالای سازمان موقع غذا خوردن سر ظهر با داد و فریاد مثلا می گفت بچه ها به عوض 10 تانک ازدست داده مان امروز فقط 8 تا تانک عراقی آوردند و خودش کف زده و همگان را به این خوشحالی آبکی وا میداشت!!. در یک فرار به جلو؟؟ سازمان مبادرت به آوردن خبرنگاران اروپایی و حتی عربی به داخل اشرف کرده و حتی آنها را به پارک زرهی قرارگاه 6 آورده و از مانده تانکها البته بیشتر بی ام پی 1 و تانکهای از کارانداخته شده عراقی فیلم برداری کردند با این نیت که سازمان نابود نشده است!!. در یک کار جمعی ما را پیش این تانکهای عراقی در روز قبل اش بردند تا با همان رنگ تانک محل آرم ارتش عراق را برای مخفی نگهداشتن از خبرنگاران رنگ بزنیم.
موضوع غیبت رجوی از فضای قرارگاه اشرف موضوع حساس دیگری بود که همگان را به این فکر واداشت که او هم دررفته است. علی الخصوص بلافاصله بعد از شلوغی ها پیام هایی می فرستاد ولی کم کم با حساس شدن امریکاییها و سرعت و کمیت جدا شدن نفرات سازمان ترتیبی داد که رجوی پیام نفرستاد وفقط مریم پیام داخلی می فرستاد.
بنظر میرسید موضوع این باشد که نهادها و جوامع بین المللی و سیاسی طرف حساب مریم شوند و رجوی ضمن استفاده از این فضا برای تامین امنیت بیشترخود در محل اختفا به بیرونی کردن مریم اقدام نماید.
سازمان برای جلوگیری از واو شدن افراد علی الخصوص بعد از دستگیری مریم و قرارگرفتن دوباره در لیست تروریستی وزارت خارجه امریکا علیرغم هر خوش خدمتی اطلاعاتی و امنیتی و بسته شدن دفتر سازمان در امریکا، تلاش کرد با طرح بعضی از بحث ها نسبت به تخلیه فشارهای روحی و روانی نفرات از سالهای گذشته اقدام و از لجن شدن خود علی الخصوص با پیش رو بودن مرحله صدور کارت ID – مصاحبه FBI – مصاحبه کارکنان وزارت امور خارجه جلوگیری نماید. مثلا در بحث سگ دعوا که آن را یک بحث ایدئولوژیک می نامیدند مهناز شهنازی در نشست توجیهی این بحث در FM5 (دو قرارگاه 6 و 7 سابق) توجیه میکرد که ما نفر قدیمی داریم که بخاطر یک موضوع و تناقض حل نشده مربوط به 12 سال پیش به سگ دعوا افتاده و قصد جدا شدن از ما را داشت. به زعم سازمان دراین و یا بحث های مشابه طرف با نوشتن حداقل 70 فاکت و نقطه آغاز و واقعیت و جمعبندی به اصطلاح سازمان نسبت به فهم و عبور و انتخاب مبارزه مجددی دست میزد.
در مرداد82 یکبار ما را به نشست عباس داوری(رحمان) در ق 7 بردند کلا لایه های ک1 و ک2 را از ارتش جمع کرده بودند او زیاد سرخوش نبود و بلافاصله با اشاره به موضوع شرایط حادث شده از مرحله گذار صحبت خود را شروع کرد.او گفت در این شرایط سیاسی حاکم اتفاقاتی در پیرامون ما و برما تحقق می یابد که برای ما زیاد قابل کنترل نیست لذا ما احتمال می دهیم احتمالا با شرایطی مثلا اینگونه روبرو شویم که هریک از شما را امریکاییها صدا زده و اظهار دارند سازمان را ما منحل کرده ایم و شما بصورت انفرادی از دم درب این قرارگاه بروید و در جایی از عراق برای خودتان زندگی کنید؟؟ شما باید هرکدام یک سازمان مجاهدین باشید بگویید من میروم ولی سازمان در قلب و روح من است و شما آن را که نمی توانید از من جدا نمایید. بعد او گفت پرسشهایتان را طرح کنید. چند نفر در خصوص اینکه این موضوع کی اتفاق می افتد و ما در شهرهای عراق چگونه زندگی خواهیم کرد و…….. سوال کردند که بشدت حرف کلی و نامفهومی در جواب آنها به زبان آورد که هیچکس سردر نیاورد. البته گویا امریکاییها به سازمان شروع برنامه مصاحبه وزارت خارجه را اوایل مهرماه 82 گفته بودند و ظاهرا اینها این موضوع را می خواستند بنوعی در ذهن ما استارت بزنند. و این را ما بعد از یکسال در کمپ فهمیدیم. و سازمان با این موضوع می خواست اگر ریل مصاحبه دیر شروع شود بیشتر ازاین و زودتر از این اطلاعات برنامه کاری در اختیار این لایه نباشد چرا که فضای محفلی علیه سازمان بشدت گسترش یافته بود.
دادن امتیازاتی همچون خریدن کت و شلوار و واکمن 5 هزار تومانی، دوچرخه، کار بکار کسی که نمی خواهد کار کند نداشتن، برای نفرات جهت جدا نشدن از سازمان در بحبوحه مصاحبه خیلی تامل انگیز بود و همگان را براین باور میرساند که سازمان به چه وضعی افتاده است.
فرید

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.