انجمن نجات مازندران

در میان اشک و شوق خانواده ها – قسمت سوم

در ادامه خانواده ها نیز سئوالاتی از چگونگی مناسبات اشرف و لیبرتی از وی نمودند آقای مجید محمدی در رابطه با تشکیلات سازمان در لیبرتی گفت: تشکیلات در آنجا نیز همچنان وجود دارد و افراد روزی 12 ساعت نشست دارند.
مسئولین فرقه علی رقم ادعای کاذبشان مبنی بر نداشتن امکانات و جا , کانکس های دو نفره را که یونامی تحویل داده بود را برای کارهای نشست و دفتر کار مسئولین خالی کردند و هر 6 نفر را در یک کانکس دو نفره جا دادند.آنها از این طریق نیز افراد را کنترل می کنند تا مبادا در خلوت خود فکر دیگری بکنند.
وی از چگونگی به اسارت ذهنی نگه داشتن افراد در اشرف گفت: در سالهای قبل از سقوط صدام به من گفتند پدر و مادرت اعدام شده اند و هم چنین به من گفتند که یک خواهر و برادر بزرگ تو وضعیت نامعلومی دارند و یک برادر و خواهر کوچک تو هم به یتیم خانه برده شدند و برای اینکه ضریب اطمینان مرا بیشتر کنند مجلس ختمی صوری بر پا کردند تا بدین طریق هم کینه ام را نسبت به نظام زیاد کنند و هم من فکر کنم که دیگر کسی را در داخل ایران ندارم. وقتی در سال 82 پدرم برای ملاقات به اشرف آمد حتی دوستانم باورشان نمی شد که پدرم زنده است و وقتی به رقیه عباسی یکی از مسئولین زن فرقه که همسر پسر عموی پدرم نیز می باشد اعتراض کردم که چرا این خبر را به من دادید گفت خبر ناقصی در این ارتباط داشتیم که مجبور شدیم به شما هم بگوئیم و… و اینگونه افراد را با فریب و نیرنگ در آنجا نگه می دارند و پل پشت سرشان را خراب می کنند.
آقای مجید محمدی در پایان به همه خانواده های حاضر در جلسه قول داده که با همکاری شان تک تک افراد اسیر را آزاد خواهیم کرد و تا رهائی کامل آنها از هر گونه افشاگری و کمک در این راه دریغ نخواهم کرد.
آقای نعمت الله محمدی پدر مجید در پایان طی صحبت های کوتاهی ضمن قدردانی از تک تک حاضرین در جلسه گفت:
از امام رضا خواستم تا دیر نشده و پسرم را دیپورت نکردند خودش بتواند از جهنم رجوی فرار کند که این دعایم مستجاب شد و آرزو می کنم که برای همه شما ها هم چنین شود و فرزندان شماها هم روزی در آغوش شما قرار گیرند.
او در ادامه ضمن تشکر از زحمات انجمن نجات مازندران و افراد جدا شده و نقش آنان در افشاگری مناسبات فرقه و هم چنین فعال نگه داشتن خانواده ها در انجمن نجات گفت: ما بعد از سالها کار با بچه های جدا شده حالا عضوی از این خانواده ایم و من هم این جوری فکر نمی کنم که حالا بچه ام آمده دیگر کارم با انجمن تمام شد من برای آزادی همه بچه های اسیر در دست رجوی حاضرم تا آخر به همراه پسر آزاد شده مجیدم با شما باشم و آنها هم مثل فرزندم مجید هستند و نیاز به کمک دارند.
پس از صحبت های آقای محمدی هر یک از خانواده ها تلاش داشتند تا به طور جداگانه با مجید ارتباط برقرار نمایند و از آخرین وضعیت بستگان خود در اشرف و لیبرتی با خبر شوند.
آقای ابوئی که از ابتدا در ردیف جلوی جلسه نشسته و ضمن گفتگو با تعدادی از خانواده ها مستمع صحبت های آقای مجید بود پس از اتمام صحبتهایش از وی خواسته تا در کنارش بنشیند و راجع به مسعود پسرش و محمد جعفری نوه اش توضیحاتی بدهد او هم چنین از آقای محمدی پرسید آیا واقعا من می توانم با مسعود در لیبرتی ملاقات کنم؟ آیا چنین شرایطی پیش می آید که آزادانه بتوانم با پسر و نوه ام صحبت کنم تا آنها را از جهنم رجوی در عراق خارج کنم.
خانم بابائی که پسرش مجید محمدی گل افشان در درگیری 19 فروردین سال قبل از ناحیه پا ناقص العضو شد از بدو ورود آقای محمدی در تلاش بود با او صحبت جدا گانه ای داشته باشد و به همین دلیل علی رقم کهولت سن و خستگی تا آخر جلسه نشست و منتظر شد تا راجع به پسرش از مجید سئوالاتی کند که پس از چند دقیقه صحبت با لعنت به رجوی خواهان ملاقات با پسرش در لیبرتی شد. او می گفت همه امکانات زندگی برای مجید به کمک برادرانش در منزل شخصی ام مهیا است و من اکنون فقط آرزوی بازگشت او را دارم.
در این فاصله نیز خانواده های حاضر در جلسه از فرصت پیش آمده با هر یک از جدا شدگان در رابطه با وضعیت افراد اشرف و لیبرتی و هم چنین آخرین اخبار مربوط به انتقال و جابجایی از اشرف به کمپ جدید سئوالاتی پرسیدند که آخرین اخبار در اختیار آنان گذاشته شد.
در پایان هم آقای مجید محمدی بعد از 25 سال اسارت در اسارتگاه اشرف آزاد و رها و با استقبال و بدرقه سایر خانواده ها به همراه خانواده اش عازم سوادکوه زادگاه محل سکونتش شد.
با آرزوی موفقیت و بهروزی برای وی و با امید آزادی و رهائی همه اسرای دست رجوی در عراق

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا