نمایش؛ سکانس اول تا آخر

نمایشی که سال هاست فرقه رجوی اسیران اشرف را مانند عروسک خیمه شب بازی می گرداند، سرابی با وعده های آزادی خواهی، آن ها را در مردابی که بوی گنداب می داد غرق کردند.

عجب حکایتی است این نمایش قدرت و جاه طلبی دو زوج درمانده و مفلوکی که امروز جز تسلیم شدن راه به جایی ندارند آن هم با بی آبرویی، تروریسم بین الملل را برسینه حک کردند. نمایشی که در تاریخ ثبت شد و نظیر آن راا در قلعه ی الموت به کارگردانی حسن صباح دیدیم و خواندیم، همیشه تاریخ تکرار می شود و هرچه جلوتر می رویم ظاهری شیک و لوکس پیدا می کند امّا ماهیت و درون جنایت هرگز تغییر نمی کند.ف

خانواده های قربانی، با دلی غمگین و چشمانی اشک بار چه درد ناک آخر نمایش برای آن ها تمام شد.

فرقه رجوی هدفش از طراحی سناریو، مسخ شدن هواداران بود مانند جغد شومی که شب ها هر چیزی را که بخواهد شکار می کند سازمان مجاهدین هم همه را شکار کردند از اسیر جنگی گرفته تا کسی که هنوز دست راست و چپش را نمی داند و مجاب به کمپ پوشالی شدند.

ارعاب، ترس، وحشت، خیانت، طلاق اجباری، توهین و آب دهان به خانواده ها انداختن، باج دادن دشمنان ایران و توهم بزرگ نمایی را به همه ی عروسکان دست سازشان آموزش دادند و دست آخر موجوداتی افسرده که نه تنها راه به جایی ندارند بلکه به عنوان تروریست مشهور گردیدند.

حال عقلی که سال هاست به زنجیر کشیده و همه چیز را در جاه طلبی، قدرت، فساد و همکاری با دشمنان بعثی نگاه می کند راه به کجا دارد؟

افرا حسنی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.