فرقه گرایی مجاهدین

تیمورلنگ های دست آموز مجاهدین در کمین

تقریباً هر روز در اخبار رسانه ها درباره ی بمب گزاری های انتحاری، بمب های کاشته شده در خودروها و حملات تروریستی به غیرنظامیان می شنویم. یکی از اخیرترین این حملات در ماراتن بوستون در امریکا رخ داد. در این گونه حوادث اولین پرسشی که به ذهن شنونده خطور می کند این است که چه کسی عامل این  حمله بوده است؟ برای پاسخ به این پرسش، تقریباً همیشه به فردی افراط گرا برمی خورید که با یک گروه متعصب مرتبط بوده و در غیر این صورت عامل جنایت، دچار اختلالات روانی بوده است. در مورد بمب گزاران و تروریست های روان پریش، دلیل و انگیزه ی حمله توسط کارشناسان اجتماعی و روان شناسان بررسی می شود اما در خصوص بمب گزاران افراط گرا دلایل و انگیزه ی حمله پیچیده و گاهی عجیب به نظر می رسد و توضیح و تحلیل آن نیازمند بررسی های کارشناسان و متخصصان در زمینه های گوناگون است.
مهاجمان افراط گرا غالباً اعضای گروه هایی با مهارت بسیار بالا برای شستشوی مغزی هستند. این گروه ها اعضا را چنان استثمار می کنند که فرد به اختیار خود به افراد دیگر و حتی هم گروه های خود آسیب برساند و یا آن ها را به قتل برساند. این گروه ها که در دسته ی فرقه ها می گنجند، مشهور به فرقه های "مخرب" یا "زیان آور" هستند. نکته ی مهم درباره ی فرقه ها ی مخرب این است که آسیب های آن ها تنها جسمی نیست، این آسیب ها می تواند روانی هم باشد که غالباً از دید عموم پنهان می ماند. مثال بارز این دست فرقه ها، سازمان  مجاهدین خلق است که البته تلاش هایش برای آن که چهره ی خود را تحت پوشش "اپوزیسیون دمکراتیک" علیه جمهوری اسلامی  ایران پنهان کند، مؤثر بوده است ،علیرغم آن که اساساً کیش شخصیتی مخربی است که سابقه ی طولانی و تاریک خیانت و خشونت علیه ملت خود دارد و بر اساس گزارش ها، شهادت ها و مصاحبه های متعدد آسیب رساندن روحی به اعضا و نیروهایش در زمره ی دیگر جنایاتش است.
جرمیا گولکا، از مؤلفین گزارش معروف رند در وزارت دفاع امریکا در مقاله ای می نویسد:"   من  برای ارتش امریکا درباره ی مجاهدین خلق مطالعه کردم و از کمپ اشرف، پایگاه مجاهدین در 45 کیلومتری شمال بغداد، دیدن کردم. همچنین با اعضای سابق مجاهدین خلق مصاحبه کردم. چنانچه دیدبان حقوق بشر هم به این نتیجه رسیده بود، من هم دریافتم که مجاهدین خلق فرقه  هستند. این فرقه از  شستشوی مغزی، محرومیت از خواب و کار اجباری استفاده می کند تا ذهن اعضا را کنترل کند.
"زن ها را از مردها جدا می کند، تجرد را اجباری و اعضای متأهل را مجبور به طلاق می کند (مگر رهبران گروه)، خانواده ها و دوستان را از هم جدا می کند. آن ها تنها برای صحبت کردن با هم باید اجازه بگیرند.
 "اعضای مجاهدین خلق باید در نشست های گروهی افکار جنسی خصوصی  خود را گزارش کند و متحمل شرمساری در جمع شوند. در شرایطی متناقض کسانی که داشتن افکار جنسی را انکار می کنند، متهم به پنهان کاری می شود و در نتیجه آن ها هم شرمساری در جمع را متحمل می شوند. این فرقه تنها یک هدف دارد: در ایران به قدرت برسد."
پس از انقلاب ایران و آغاز زمامداری مسعود رجوی در سازمان مجاهدین خلق، فاز اولیه ی شکل گیری رفتارهای فرقه ای در گروه آغاز شد. برای اعضایی که روزی  با شور و اشتیاق جذب گروه شده بودند و استقبال گرمی هم از آن ها شده بود، تجربه ی سهمگینی بود. به زودی، سازمان مجاهدین خلق – که دیگر کاملاً تبدیل به فرقه ای تمام عیار شده بود – خواسته هایش از اعضا را افزایش داد. اعضا باید همه وقت، پول و انرژی خود را وقف رهبر سازمان می کردند زیرا خواسته های رجوی برای براندازی جمهوری اسلامی الزامی توجیه می شد.
روابط خارج از کمپ اشرف – و بعدها کمپ لیبرتی – غیرممکن شد؛ رابطه و تماس با خانواده و دوستان ممنوع شد مگر آن که سود مادی برای سازمان در پی داشت. انحراف از حکم رجوی به طردشدگی و مجازات سخت می انجامید . نهایتاً خواسته های رجوی غیرقابل تحمل شد.
خبرنگار بی بی سی اوون بنت جونز از زندگی در کمپ های مجاهدین می نویسد: "برای نمونه، اعضایش در عراق را ملزم به طلاق می کند. چرا؟ چون عشق حواس آن ها را از مبارزه با جمهوری اسلامی ایران پرت می کند.
"مشکل اینجاست که افراد بچه هاشان را نیز دوست دارند.
"بنابراین رهبری مجاهدین خلق از اعضایش می خواهد که بچه هاشان را به اروپا نزد خانواده خوانده ها بفرستند. گروه توجیه کرد که اروپا امن تر است.
 "برخی از والدین بیش از بیست سال است که فرزندان خود را ندیده اند.
"و علاوه بر این ملغمه، اعضای سابق همه از شرکت در جلسات اعتراف عمومی به تخیلات جنسی می گویند."
جداشدن از مجاهدین خلق چالش بزرگی است چرا که اعضا از واکنش شدید و تنبیه، از سوی مسئولان فرقه هراس دارند. آن چه روزی بااشتیاق  – با رؤیای زندگی بهتر – شروع کرده اند با وحشت و رنج پایان یافته است. روزانه، ساعت های طولانی در جلسات "غسل" و"عملیات جاری" به سر می برند. غالباً در همه ی فرقه های مخرب این جلسه ها برگزار می شود. حال یا با عنوان انتقاد از خود یا زدودن جن و شر و شیطان از روح فرد. داستان ها،مصاحبه ها و خاطرات بی شماری از این رفتارهای فرقه ای وجود دارد که "رقص رهایی" و "قله ی آرمانی " از نمونه های بسیار بحث برانگیز آن ها هستند. مطالعه ی سرگذشت این افراد نشان می دهد که انگیزه دادن ها و شستشوی مغزی دادن افراد که باعث رفتارهای افراط گرایانه و متعصبانه می شود، هر روز در اطراف ما ممکن است رخ بدهد. اعضای جدا شده از سازمان مجاهدین خلق آدم های زیاد متفاوتی نیستند. تهدید فرقه ی مجاهدین چیز غیرممکنی نیست.
چنانچه تیمور لنگ 27 ساله که یک چچنی افراطی بود و با جهادیست ها در ارتباط بود، نفوذ فوق العاده ای بر برادرش جوهر داشت، هر عضو فرقه های مخرب می تواند همین نفوذ را بر افراد دور و برش داشته باشد تا بتوانند حمله ی مرگباری چو ن واقعه ی بوستون را به راه بیندازند.
آقای مسعود بنی صدر از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق معتقد است که ساختار کنترل ذهن فرقه ها بر اعضا تأثیر گسترده ای دارد. در مصاحبه ی وی با استیو حسن، کارشناس فرقه و مشاور اجتماعی، بنی صدر توضیح  میدهد که چگونه یک عضو فرقه به سادگی تبدیل به یک فرد رادیکال می شود و خود را به آتش می کشد – چنان که اعضای مجاهدین خلق در سال 2003 در پی دستگیری مریم رجوی دست به این کار زدند – و یا حمله تروریستی به راه می اندازند. او بیان می کند که مجاهدین خلق دست کم د ر تاریخ اسلام اولین زنان عامل انتحاری را تربیت کردند. مسعود بنی صدر که 20 سال سابقه ی عضویت در مجاهدین خلق دارد، بر این باور است که اگر عاملان مجاهدین خلق یا القاعده دردادگاه مدنی محاکمه شوند، از هر حکمی استقبال می کنند زیرا به آن ها القا شده است که پس از مرگ و اجرای حکمشان به بهشت خواهند رفت. این همان تهدید فرقه ها است که جهان امروز با آن مواجه است.
بسیا رمهم است که جامعه ی بین الملل، به ویژه غرب – که امروز مجاهدین بیش از همیشه در آن به فعالیت می پردازند – درباره ی فرقه ی مجاهدین آگاهی داشته باشد تا گرفتا ر آن نشود. آن ها باید نسبت به تفکر فرقه ای پنهانی که در میان سیاستمداران شان عمل می کند، هوشیار باشند.
کالین راولی از وب سایت آنتی وار از نومحافظه کاران امریکایی از جمله رودی جیولیانی شهردار سابق نیویورک انتقاد می کند  چرا که جیولیانی در تلوزیون ملی امریکا ادعا کرده است که "وقتی فهمیده چچنی ها مسئول بمب گزاری بوستون بوده اند شگفت زده شده است زیر او هرگز فکر نمی کرده است که افراط گرایان چچنی دشمنی با امریکا داشته باشند ؛ جولیانی فکر می کرده است که آن ها تنها تمرکزشان روی روسیه است."
راولی عنوان می کند که تروریست های "مفید" برای نومحافظه کاران به دوستان چچنی یا مجاهدین ختم نمی شود و مجاهدین خلق نیز یکی از دشمنان دشمنانشان است که باید دوست پنداشته شود. وی می نویسد:"البته، جیولیانی همچنین یکی از چندین نومحافظه کار و سیاستمدار فاسدی بوده است که صدها هزار دلار ازمنابع مجاهدین خلق دریافت کردند تا آن را از فهرست تروریستی بیرون بکشند."
امروز، دست کم سه هزار تیمور لنگ در کمپ های مجاهدین، درعراق و فرانسه هر روز تربیت و شستشوی مغزی می شوند. این عاملان انتحاری بالقوه همین چند هفته پیش دفتر جدید خود را در مقابل کاخ سفید بازگشایی کردند. اکنون پنجره های کاخ سفید به روی تهدید فرقه ای مخرب گشوده می شود.
مزدا پارسی
 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا