نامه ای از شکوفه فروزنده به برادرش شهاب، اسیر در فرقه رجوی

سلام برادر عزیز و مهربانم شهاب جان.
عزیز دلم احتمال می دهم که این نامه را هم مانند نامه های دیگرم اصلا نخوانی و بدست تو نرسد ولی باز هم می نویسم که بدانی اینجا همیشه کسانی هستند که نفسشان با قلب تو هماهنگ است و یک لحظه تو را فراموش نمی کنند. کاش کمی از دلسوزی خواهرها را برادرها هم داشتند.ولی تو تنها برادر دلسوزی هستی که برای خواهرش سوخت.همیشه تو را پشتیبان خود دانسته ام یعنی از بچگی هایمان اینطور بوده – پدر و مادرمان هر دو خیلی چشم انتظار و بی طاقت تو هستند نگذار دیر شود چون دیگر صبرشان سر آمده خودت انشاالله  که بابا شدی حتما درکشان می کنی.
عزیز دلم مطمئنم که موهای تو هم کم وبیش سپید شده موهایی که با رنج دوری از خانواده و وطنت سفید کردی. ما از درد فراغ تو موهایمان را سفید کردیم شهاب جان تو که شجاع تر از تک تک مابودی شجاعتت را اینجا لازم داریم تو دل بزرگ و مردانه ای داری با آن دل دریایی ات باز هم دل مارا شاد کن.اگر زیاد صحبت می کنم دلیلش این است که هفده سال است با برادرم خلوت نکردم و خیلی دلتنگم. برادر خوبم در 9 سالگی مردانگی هایت را به یاد می آورم و تمام شجاعت هایت را. من همیشه دوست داشتم در کنارت قرار بگیرم تا در مقابلت.می خواستم برایت خواهری کنم ولی به من فرصت ندادی.حال تو برایم برادری کن و مارا از این رنج و مشقت دوری از خودت نجات بده تو فرشته نجات ما باش و به آغوش گرم خانواده ات برگرد.
تا همیشه منتظرت هستیم و خواهیم ماند.
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.