نقض حقوق بشر

وظیفه بررسی نقض حقوق بشر در فرقه های تروریستی با کیست؟

خطاب به نهاد ها و جوامع بین المللی
بدوت تردید تنوع افکار و دیدگاههای گوناگون از ویژگی های برجسته جهان امروز به شمار می رود و در جریان همین شکل گیری اندیشه ها و دیدگاه های مختلف و گوناگون هست که سرانجام به تحولات گسترده علمی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در جهان مدرن منجر شده و بشر را به پیشرفت های چشمگیر. قابل مشاهده در عرصه های مختلف رسانیده است. اگر چه ما از یک سو شاهد رشد نظرات و دیدگاه های مدرن در عصر جدید هستیم، اما متاسفانه باید پذیرفت که این همه واقعیت دنیای امروز نیست، چرا که از سوی دیگر ما شاهد رشد شکل گیری باورهای خشونت طلبانه و فرقه گرایانه و ارتجاعی بوده ایم، تفکراتی که همواره در طول تاریخ بشر مانعی اساسی در برابر رشد و پیشرفت وجوه مختلف زندگی انسان بوده اند.
ما به موازات اینکه شاهد هستیم که چگونه حکومت های توسعه طلب با بهره گیری نادرست و سواستفاده از علم و تکنولوژی و ساخت سلاحهای مرگبار انسان ها را به خاک و خون میکشند، فرقه های خشونت طلب و تروریست نیز هم عرض آنها پدید می آیند که حتی بعضا در ابتدا در مقابله با این دولت ها و حکومت ها شکل گرفته اند.
بنابراین باید این واقعیت را پذیرفت که یکی از ویژه گی های جهان امروز بوجود آمدن فرقه های خشونت طلب و تروریست در سراسر دنیاست. این فرقه ها هیچ عقیده ای را جز عقیده خودشان برسمیت نمیشناسند. فرقه ها با مقوله آزادی و حقوق بشر کاملاً بیگانه هستند و مناسبات انسانی را فقط از عینک تیره و سیاه خود می بینند و تفسیر می کنند. رهبران فرقه ها مدعی هستند که تنها عقیده درست، نظر آنان بوده و بر همین مبنا روابط درونی و بیرونی خودشان را تنظیم میکنند و در نتیجه عقاید دیگران را قبول ندارند.
در چارچوب تفکرات فرقه های تروریستی می باشد که ما شاهد هستیم آنها مرتکب جنایات بسیار می شوند، جنایاتی که از جانب فرقه های ترویستی و خشونت طلب متوجه بشر می شود، چه بسا بسیار بیشتر از دولت ها و حکومت های توتالیتر، نقض کننده حقوق بشر می باشند. آیا عمکرد داعش در عراق غیر از این می باشد؟
ایا عمکرد القاعده در افغانستان و سازماندهی عملیات تروریستی یازده سپتامیر غیر از این می باشد؟
آیا عملکرد رهبری فرقه مجاهدین در شکنجه و زندانی کردن اعضای خود غیر از این می باشد؟
چرا نوشتم این فرقه ها چه بسا بسیار بیشتر از دولت ها و حکومت های مستبد و دیکتاتور، نقض کننده حقوق بشر میباشند؟ زیرا این فرقه ها نقش دروغین اپوزیسیون و ناجی مردم را هم بازی می کنند و خود را آلترناتیو “استبداد و ارتجاع “معرفی می کنند. رهبری این فرقه ها خود را ” سید الرجال العالمین ” و ” خلیفه مسلمین ” می دانند و برای خود این صلاحیت را از جانب خداوند قائل هستند که بر جان و مال مردم حکم برانند، از این رو باید تهدید فرقه های تروریستی، خشونت طلب و ارتجاعی را بسیار جدی قلمداد کرد.
بدبختی در این هست که این فرقه ها مدعی هستند که اپوزیسیون حکومت ها و دولت های مستبد هستند؟ پس مسئولیت و وظیفه بررسی نقض حقوق بشر در این فرقه ها با کیست؟ اتفاقا در ارتباط با همین کمبود نامه کانون ایران قلم به آقای دکتر شهید به کمک دوستان نگاشته شد.
http://iran-ghalam.de/2Haupt/9080-iran-ghalam%20-10.09.2014.htm

آیا باید فرقه مجاهدین خلق نیز مثل ” دولت اسلامی ” داعش در عالم فرض، به قدرت برسد تا متوجه محتوای ارتجاعی بودن و تهدید آن شد؟
فرقه ای که اعضای خود را قبل از رسیدن به قدرت به دلیل انتقاد یا فرضا ” ترک مبارزه” زندانی و حبس می کند، آیا می تواند بعد از کسب قدرت دمکرات شود؟ مگر مسعود رجوی یا ابوبکر بغدادی نمی توانند با همان استدلالی که زندان، شکنجه و قتل در موقعیت اپوزیسیون انجام می دهند قبل از کسب قدرت انجام می دهند، بعد از رسیدن به قدرت نیز ادامه دهند؟
اما در این وانفسا تلخ تر آن است که بعضی دولت ها یا سیاستمداران بازنشسته ضمن گرفتن جیر و مواجب خود، به همراه رهبران این فرقه ژست آزادی خواهی می گیرند و در سرقت های مشترک خون، جان و مال مردم را به یغما می برند. در این شرایط سربازان خشونت و ترور تبلیغات دروغین رهبران فرقه ها را باور می کنند و واقعا فکر می کنند که تحت حمایت دولت ها بزودی قدرت را قبضه خواهند کرد و تحت تاثیر آن اساس قدرت تصمیم گیری از آنها سلب و هر چه بیشتر اسارت در کمپ لیبرتی را تحمل می کنند.
بنابراین از آنجا که فرقه ها بکارگیری ترور و خشونت را در کارنامه گذشته، و بدون تردید تقدیر آینده خویش دارند، دولت ها و سیاستمداران بازنشسته استخدام شده باید پاسخگوی افکار عمومی خود باشند، چنانچه آقای کازاکای پرتغالی که نماینده پارلمان اروپا از کشور پرتغال بود با استخدام شدن در فرقه مجاهدین افکار مردم پرتغال را از دست داد و در انتخابات پارلمانی شکست خورد.
یا آقای کوادراس که نایب رئیس پارلمان اروپا از طرف مردم اسپانیا بود، با استخدام شدن در فرقه مجاهدین و همراهی با رهبری این فرقه یعنی مسعود رجوی و مریم رجوی را مردم اسپانیا را از دست داد و شکست فاحشی را در انتخابات اسپانیا متحمل شد.
امیدوارم لابی های استخدام شده فعلی فرقه مجاهدین از سرنوشت آقای کازاکا و آقای کوآدراس درس بگیرند. چهره فرقه ای که صدها عملیات تروریستی و انتحاری و آدم ربایی و انبوهی کشتار و نقض حقوق بشر در پرونده خود دارد، سیاه تر از آن است که بتوان آن را سفید نشان داد.

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا