بیائید هم بر مرده ها و هم بر زنده های فرقه رجوی گریه کنیم

در این ماه شاهد فوت آقای یعقوب ترابی و خانم فریده ونایی از اعضای قدیمی و با سابقه فرقه رجوی بودیم طبق معمول تشکیلات فرقه رجوی در بهره برداری تبلیغی از این اجساد متوسل به بزرگنمایی و گزافه گویی بیش از حد شده با عناین: مجاهد خلق یعقوب ترابی پهلوان اشرفی , افسر ارشد ارتش آزادیبخش , کادر ارزنده و لیسانس رشته مدیریت از دانشگاه کنکوردیا در مونترال کانادا یا مجاهد صدیق فریده ونایی از مسئولان ارزنده از فرماندهان و عضو شورای ملی مقاومت زندانی سیاسی با ۳۶ سال سابقه یا مهندس بردیا امیر مستوفیان و هزاران القاب و عناوین دیگری که خانم مریم رجوی بر این نگونبختها بکار میبرد تا تاراج عمر این همرزمان قدیمی را لاپوشی کند. من بنوبه خود به خانواده های آقای ترابی و خانم ونایی تسلیت میگویم. و از خانم مریم رجوی میپرسم راندمان مبارزاتی آقای ترابی و خانم ونایی در این ۳۰ ساله گذشته چه بوده است ما جدا شده ها که در تشکیلات فرقه رجوی گروگان بوده ایم خوب میدانیم اسارت در یک فرقه سکت و بسته مذهبی یعنی چه و چه بر سر ما در این سالیان در تشکیلات فرقه رجوی آمده اما متاسفانه تا به امروز دنیا هم از آن خبردار نشد.
مثلا کمی من در مورد مهندس بردیا امیر مستوفیان صحبت میکنم با اینکه من بیش از ۶ سال با بردیا در محور ۸ (بشاگرد) بوده ام نمیدانستم که بردیا مهندس است و مدرک تحصیلی از آلمان دارد اما بعد از فوت ایشان در سایتهای فرقه رجوی به مدرک تحصیلی بردیا پی بردم تا جائیکه من از نزدیک دیده ام حتی به عنوان یک سرتیم هم شده در تشکیلات به بردیا امیر مستوفیان مسئولیت سپرده نمیشد و بیچاره بردیا چقدر در علف کنی بیابانهای اشرف وقت و عمر خود را به فنا داد چقدر در تی ان (تعمیر و نگهداری) تانک تمیز کرد چقدر بردیا در تیم نگهبانی شب در راهرو آسایشگاه نگهبانی داد تا مبادا همرزمهایش تصمیم فرار از تشکیلات بگیرند خانم مژگان پارسایی شما که فرمانده محور هشت در بشاگرد بودید چند باردر نشستهای عملیات جاری به بردیا توهین کرده اید یادتان هست مگر این راندمان منفی نیست که از یک مهندس بعنوان یک کارگر و برده استفاده میکردین یا اگر آقای یعقوبی مدرک لیسانس رشته مدیریت از دانشگاه کنکوردیا از کشور کانادا داشت در ستاد ۹۰۰ مسئولیت تعمیرات سلاح سبک و نهایتا هم در ستاد ترابری راننده کمرشکن برازنده لیسانس رشته مدیرت از دانشگاه مونترال است بیائید از من جدا شده و منتقد بپرسید که در تشکیلات فرقه رجوی کسی آقای یعقوب را به عنوان افسر ارشد ارتش آزادیبخش نمیشناخت بیچاره آقای یعقوب ترابی از بس در تشکیلات فرقه رجوی سرکوب شده بود تنها راه فرار از تناقضات تشکیلاتی را در ورزش یافته بود و باز از خانم مریم رجوی و مژگان میپرسم چند صدهزار ساعت آقای یعقوب ترابی در تشکیلات فرقه رجوی صرف برنج پاک کردن شده است آیا اینها راندمان منفی برای لیسانس رشته مدیریت از دانشگاه کنکوردیا از کشور کانادا نیست. مگر مسئولیت (آقا) از اعضای قدیمی با سابقه بیش از ۴۰ سال در قراگاه پارسیان خالی کردن سبتیک ها مقر رهبری نبود مگر مسئولیت آقای مهدی افتخاری فرمانده یکی از محورهای فروغ جاویدان باغچه داری در قرارگاه پارسیان نبود. این شواهد و قرائن حکایت از برده داری تشکیلاتی (استثمار عمر) در فرقه رجوی است.
در ۱۹ سالی که من در عراق بودم هیچوقت ندیده ام در تشکیلات فرقه رجوی ارزشی برای زنده ها قائل باشند اما بعد از مرگ , مریم رجوی به تمجید و تعریف میپردازد من از خانم مریم رجوی میپرسم در تشکیلات , شما چقدر به فهم شعور انسانها ارزش قائل هستید؟ بدلیل سرکوب مستمر فهم و شعور انسانها در تشکیلات فرقه رجوی اعضا بجائی میرسند که تمامی استعدادها و توانائیهای خود را در درون سرکوب میکنند حتی میخواهند گذشته و مدارک تحصیلی خود را فراموش کنند به کارهای جانبی و حاشیه ای رو میآورند و به مردگان متحرک تبدیل میشوند که هیچ اراده ای برای تغییر ندارند از نمونه های آن میتوان به آقای بردیا و یعقوب اشاره کرد چقدر بردیا بدون اینکه حتی یکبار به مدارک تحصیلیش در آلمان اشاره کند تنها بخاطر اینکه شب در نشست عملیات جاری زیر تیغ خانم مژگان پارسیان نرود. برده وار ساعتها در گرمای سوزان عراق دهلیز تانکها را تمیز میکرد تا مبادا خواهر مسئول گزک نگیرند این امر در مورد آقای یعقوب هم صادق بود او هم با پزیرش مسئولیت ورزش روزانه ستاد ترابری خود را به حاشیه راند تا نیش زهر خواهران شورای رهبری پاچه او را نگیرد.
خانم مریم رجوی میدانید نصیحت همیشگی ایوب آذری قهرمان کشتی آزاد کشوری دهه ۵۰ یا ۶۰ به من چی بود. بعد از شکنجه های سال ۷۳ او هم با تمام یال کوپالش در تشکیلات شما مرده بود به من میگفت میر باقر تو نمیدانی. هر چه تشکیلات میگوید تنها به حرف هم شده تائید کن به درستی غلطش کاری نداشته باش. خودش هم اینکارو میکرد. بخاطر مرگ درونی و پوکی به مریضی کچلی دچار شده بود همه دکترهای عارفی و قرارگاه اشرف میدانستند علت کچلی ایوب عصبی است. علت ریختن موهای سر اسماعیل ونک وموهای سر و ابرو فریدون هم عصبی بود چقدر شما این بندگان خدا را در تشکیلات سرکوب کرده بودید. خدا میداند ما تنها گوشه های کوچک آنرا در نشستهای عملیات جاری میدیدم. راستش با گفتن این حقایق تشکیلاتی دل خود من نیز به درد آمد پس بیائید باهم بر زنده ها و هم بر مرده های تشکیلات فرقه رجوی گریه کنیم.
میر باقر صداقی
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.