انجمن نجات مازندران

همه ما هم قسم شدیم تا رهایی کامل فرزندان مان دست از سر رجوی ها بر نداریم – قسمت اول

در تاریخ 14 مرداد تعدادی از خانواده های استان به دفتر انجمن مراجعه نموده و جویای برنامه کثیف پرونده که رجوی ها به راه انداخته شدند در این بازی کثیف باز هم مسئولین فرقه با صحنه آوردن تعدادی دیگر از اعضای روحیه باخته خود سعی نمودند آنان را وادار به لجن پراکنی علیه خانواده خود بکنند.

این خانواده ها که در ماه خرداد برای ملاقات به جلوی لیبرتی رفته ولی به علت کارشکنی رجوی ها موفق به این کار نشدند. دستگاه تبلیغاتی فرقه در یک اقدام مشمئز کننده دیگر اعضای خانواده شان را به تلویزیون سراسر دروغ خود آورده تا شاید قدری از سوزش و گزش خود را کم کرده و از طرف دیگر بیان دارد که افراد وی همه به اصطلاح در این راه تا آخر هستند.
 ابتدا مسئول انجمن با توجه به شناخت از تشکیلات فرقه رجوی پیرامون بازی کثیفی که فرقه در باره خانواده ها راه انداخته صحبت نمود و بیان داشته این اراجیف که توسط مسئولین فرقه به افراد القا می شود ارزشی نداشته و نمی تواند حرف اصلی این افراد باشد.
خانواده های حاضر در جلسه بسیار ناراحت شدند که رجوی ها چه بازی کثیفی را علیه آنها به راه انداخته و سعی دارد از افراد اسیرشان در این بازی مسخره و مشمئز کننده استفاده نماید.

آقای مجید محمدی یکی از نفرات جدا شده در رابطه با شیوه انجام این گونه مصاحبه ها در تلویزیون فرقه بیان داشت: من وقتی توی تشکیلات بودم به من ابلاغ شد علیه خانواده ام مصاحبه کنم بر خلاف تمایل خودم این کار را کردم، به من یک متنی دادند گفتند از روی آن متن تمرین کنم تا عین همان چیزی را که آنها می خواستند در مصاحبه ام گفته باشم، من از آنجائی که تمایل نداشتم، نتوانستم یاد بگیرم و عین متن را بخوانم اشکالاتی زیادی داشتم سپس مسئولین فرقه دستور دادند از روی مانیتور بخوانم و علیه خانواده ام صحبت کنم، اگر من مصاحبه نمی کردم بعدش باید جواب می دادم در واقع از سوی فرقه شکنجه روحی می شدم یعنی مرا توی جمع بزرگی می بردند و با فحش و بد و بیراه تحقیر می شدم، به همین جهت آدم ها را مجاب می کنند کاری را که خودشان می خواهند را به آن تن دهند. پس می توان گفت که انجام این گونه مصاحبه ها چگونه است و آن افراد مجبور هستند تن به اینکار بدهند.
در ادامه بحث آقای سید محمد یعقوبی برادر هاجر یعقوبی که از خانواده های فعال استان می باشد بیان داشت خواهرم هاجر که اکنون اسیر فرقه می باشد حرفهایی را بیان نمود که از اساس دروغ می باشد و من به این یقین رسیدم که چگونه سران فرقه سعی دارند افراد را با دروغ و خراب کردن شان در فرقه نگهدارند. وی در آن برنامه مسخره بیان داشت که پدرم از رفتن وی خبر داشته و برای او آرزوی موفقیت کرده است و گفته که خیالم راحت است که تو نزد آنها می روی!!.
آقای یعقوبی در ادامه می گوید: پدرم یک فرد روحانی بوده و من شناختی که از او دارم هیچ وقت این فرقه رجوی را قبول نداشت و او از غصه دوری دخترش یعنی هاجر دارفانی را بدورد گفت.
اینجا می خواهم مطلبی را بیان کنم تا همگان دریابند که چگونه رجوی فریبکار خواهرم را وادار کرده به دروغ چیزهایی بگوید که اصلا درست نیست کاری که در مورد دیگران هم انجام داده است.
خواهرم به همراه شوهرش مراد یونسی مخفیانه و شبانه از ساری گریختند و به عراق رفتند در واقع هیچ یک از خانواده ام اطلاع نداشتند اگر می فهمیدیم حتما مانع می شدیم.
ما در سال 82 متوجه شدیم که وی در مناسبات فرقه می باشد به همین خاطر در همان سال به ملاقات خواهرم در اشرف رفتم او در ملاقاتش وقتی که اطرافش کسی نبود به صراحت بمن گفت این شوهرش(مراد یونسی) بوده که او فریب داد و جبراً وارد این فرقه شد، خودش تمایل نداشت.
در ضمن آقای سید محمد یعقوبی عنوان نمود وقتی به خواهرم گفتم که آیا می توانی با ما برگردی؟ او گفت داداشم، چه جوری بیائیم تشکیلات رجوی راه فراری برای ما باقی نگذاشته است.
همین چند کلمه دیالوگ کوتاه برایم روشن شد که خودش تمایلی برای ماندن در تشکیلات را ندارد و او به خاطر شوهرش و حصارهای ذهنی که مسئولین فرقه برای او ایجاد کردند هنوز مانده است.
ادامه دارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا