تغییر دوران بنفع فرقه ی رجوی نیست!!

تغییر دوران، واژه ایست که این روزها توسط فرقه ی رجوی مثل نقل ونبات مصرف میشود ودلیلی که ثابت کند این تغییر وجود داشته، ابدا ارائه نمیشود!

بعضا ازنوشته های این باند دغلکار دریافت می شود که انتقال اسرای رجوی ازعراق به لیبرتی، شاخص این تغییر میباشد؟!

زمانی مطرح میشود که با اتمام دوران دولت اوباما – که نتوانست رژیم ایران را سرنگون کرده و رجوی را براریکه ی قدرت برساند – این " تغییر دوران " آغازشده است!!

اصلا بنظر می رسد که گروه رجویه، تعریفی ازدوران نداشته وبه تبع آن از درک تغییرات حاصله عاجز است و لابد چیزی ازکسی شنیده و همینطور حرف مفت و بی مالیات می زند!

اگر دوران ما، دوران سلطه وتابعیت باشد، تغییری موافق میل باند رجویه بوجود نیآمده واگر آمده، ازاین بابت است که نظام تک قطبی وبشدت ویرانگر جهانی کم وبیش ازبین رفته واین حادثه ی مبارک چه فایده ای برای فرقه ی رجوی میتواند داشته باشد؟؟

بنظر می رسد که  این گروه ضد ملی که منافع خود را با ادامه ی آن روندی که دارد منقضی میشود،  به چیزی جز نجات نظام منحوس جهانی تک قطبی رضایت نمیدهد؟!

درهر صورت، نوشته ی " نبرد سرنگونی , پیشروی جنبش دادخواهی " منتسب به هادی محسنی (ازمریدان خاص رجوی) که بازهم صحبت از "تغییر دوران " درآن شده، پیش روی ماست وخواستیم که با نقل قسمت هایی ازآن، صحبتی باهم داشته باشیم.

هادی محسنی مینویسد:

" اعلام جنبش دادخواهی در انطباق با تغییر دوران , پیشروی در امر سرنگونی رانوید می دهد. مقاومت ایران بیش از سه دهه است در نبرد با دیکتاتوری ولایت فقیه, با انتخاب خطوط و استراتژی مبارزاتی درست توانست شرایط و دوران را با خود همسو نماید. این همسویی بزرگترین و قویترین اقدام و بینه در خلق دوران جدید و ظهور دوران تغییر است. در راس این اقدامات غیر قابل باور هجرت عظیم ارتش آزادیبخش ملی ایران در تمامی سطوح فرماندهی از زندان و کشتارگاه کمپی بنام ” لیبرتی” بود ".

آیا تسلیم شدن دربرابر سلطه گران و پشت پازدن به آماج های مجاهدین اولیه است که استحاله بشمار میرود یا اتخاذ استراتژیک مبارزاتی وهمسو کردن جان مک کین ها با خود؟!

آیا این باند رجوی است که جان مک کین ها را به خط مشی بنیانگذاران فقید سازمان کشانده ویا عکس قضیه درست است؟!

واقعیت آنست که چیزی جز تقدس سلاح – که این یکی هم به کار چریک ها نیآمد وبااستقبال جامعه مواجه نشد – تشکیلات فعلی رجوی درتمام سطوح خود، یک تغییر 180 درجه ای را درسازمان بوجود آورده وآنرا تبدیل به یک جریانی کرده که در میان جریانات سیاسی کشور، شدید ترین وابستگی را به امپریالیزم وارتجاع منطقه ای داشته و بی وطن ترین آنها بشمار می رود!!

 برخلاف نظر اعلام شده درمورد لیبرتی، رجوی با خیال خام خود که به ایران حمله ی نظامی خواهد شد واودرجوار نیروهای نظامی امپریالیزم وارد کشور خواهد شد، تا دقایق آخر کوشید که این کمپ را که تاحدی درنزدیکی مرزهای میهن بود، برای خود نگه دارد!

" زندان لیبرتی " اصطلاحی است که اخیرا تراشیده شده و علت وجودی این امر، پنهان کردن شکستی است که فرقه ی رجوی با خروج اجباری ازعراق متحمل شد!!

دوباره:

" وقتی مسعود رجوی مسئول شورایملی مقاومت در ۹ مرداد ۸۸ اعلام کرد: ” اگر اشرف بایستد جهان به ایستادگی بر می خیزد”.موتور محرک این پیشروی را صد برابر کرد… اساسا دعوت به ایستادن در میدان نبرد معنی می دهد و جهان را باخود همسو می سازد ".

واشرف سقوط مفتضحانه ای کرد وجهان که اشرف دربرابر عظمت آن پشیزی ارزش نداشت، هیچ تاثیری ازاین واقعه نگرفت!

البته اسرا کمی به امنیت جانی رسیدند وخانواده های ذیربط ازبابت تامین جانی آنها خوشحال شده و دریافتند که فازاول تلاش های شان ببار نشسته و دانستند که برای آزادی فرزندان خود ازاسارت رجوی، به برداشتن گام های بیشتر وبازهم بیشتر نیاز است!

" یکی از خونین ترین, جانکاه ترین و با همه غم و غصه ها یکی آز افتخارآورترین میدان نبرد را رزمندگان ارتش آزادیبخش ملی ایران, ۱۹فروردین ۹۰ در رزمگاه اشرف خلق کردند و حماسه ها آفریده شد…".

والبته رجوی میتوانست با کم کردن سطح توقع خود وقبول این واقعیت که دولت عراق هرچه هم ضعیف باشد، زورش به اومی رسد، میتوانست جلوی این فاجعه را بگیرد که نگرفت وبجای آن کشته سازی نمود وعجیب اینکه، چیزی که دراین میان فراموش شد، خانواده ی این جان باختگان راه جهل وجنایت رجوی بود که هیچ ارجی بدان ها نهاده نشد ویک عذرخواهی خشک وخالی هم ازآنها انجام نگرفت!

نام این فاجعه را نمیتوان حماسه نامید وبلکه میتوان گفت که رجوی دست به انتحار زد  با این تفاوت که ازجان دیگران مایه گذاشت و حوادث اسفناک خودسوزی های درحمایت ازمریم، درنوع دیگر خود تکرار شد!

یکی از خانواده های عزیز ازدست داده

آذربایجان شرقی- ایران

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.