فرقه گرایی مجاهدین

انقلاب، واژگون شدن ارزش ها، شورش و اوضاع نابسامان اجتماعی

مارگارت تالر سینگر می گوید:”به طور تاریخی دیده شده است که هرگاه ارکان جامعه از هم بپاشد، رهبران خودخوانده به آسانی می توانند عضوگیری کنند. مردمی که نمی توانند دلایل اوضاع به هم ریخته پیرامون خود و واژگون شدن ارزش های جامعه خویش را درک کنند، به دنبال پیدا کردن سمت و سوی حرکت جدید در شرایط نوین هستند و در چنین شرایطی خیلی مستعدتر از گذشته برای جذب توسط یک حقه باز ماهر می باشند که می تواند روی آن ها نفوذ کرده و استثمارشان کند… برای مثال فرقه ها بعد از سقوط روم باستان (مثل علف هرز در هر سوی روم) سبز شدند. در زمان انقلاب فرانسه، فرقه ها نه تنها در فرانسه رشد بسیاری داشتند بلکه در تمام اروپا کار و کاسبی شان رونق پیدا کرد. در دوران انقلاب صنعتی در انگلستان هم فرقه ها در تمام کشور رشد و نمو کردند؛ چرا که هزاران نفر از روستاها و شهرهای خود به شهرهای صنعتی مهاجرت کرده و وارد محیط جدیدی می شدند که نمی توانستند ارزش های آن را به درستی درک نمایند… فرقه ها همچنین در ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم رشد بسیاری کردند… و اخیراً ما شاهد رشد زیاد فرقه ها در اروپای شرقی هستیم، جایی که سقوط رژیم های کمونیستی گذشته مجدداً خلأ ایدئولوژیکی و اجتماعی از خود به جای گذاشته که توده های مردم را در مقابل فرقه ها آسیب پذیر و مستعد جذب شدن توسط آن ها کرده است.”

شاید این مهم ترین دلیلی بود که برخی از دانش آموزان و دانشجویان بعد از انقلاب ایران به منافقین پیوستند. برخی از این افراد بدون اطلاع دقیق از ماهیت این سازمان می خواستند سازندگان دنیایی بهتر برای نسل خود و نسل های آینده باشند و در نتیجه محتاج راهنما و دستور کار بودند. البته این انتخاب غلط در زمانی رخ داد که جریان اصیل و مردمی انقلاب به رهبری امام خمینی نیز وجود داشت و به همین دلیل می توان این انتخاب را حاصل کم اطلاعی و هیجانات کور برخی از نوجوانان و جوانان دانست. همان طور که توسط سینگر توضیح داده شد در دوران عدم قطعیت، بازار رهبران فرقه ای سکه است، یکی از توانمندی های رهبران فرقه ای قدرت کلام آن هاست و این که می توانند از لغات، بهترین استفاده را کرده و قول های مبهم و راه حل هایی برای جامعه ارائه کنند که نشود درستی و کارآمدی شان را تحقیق نمود.
بعد از انقلاب ایران، مسعود رجوی سرکرده گروهک منافقین مسئول ساختن و حل بسیاری از مسائلی که کشور با آن ها رو به رو بود، نبود و در نتیجه به آسانی و با دست باز و خیال راحت می توانست هر عمل دولت و حکومت را نقد کرده و از آن ها خرده بگیرد؛ اشتباهات را چند برابر کرده، نقاط ضعف را برجسته نماید و نقاط قوت را پوشانده و اسمی از آن به میان نیاورد و در عین حال می توانست سیاست های شکست خورده کشورهای کمونیستی دیگر را که نمی شد درست یا غلط آن ها را به دلیل مخفی کاری فوق العاده در آن کشورها محک زد، به عنوان نبوغ و راه حل خود برای مشکلات جامعه بعد از انقلاب ایران ارائه نماید. از طرف دیگر روشنفکران و دانشجویان جوان گرچه می توانستند بی عدالتی ها و مشکلات جامعه را ببینند، اما قادر نبودند دلایل وجودی آن مسائل و آنچه که در پشت آن ها بود را بفهمند. در خلأ کمبود اطلاعات و فهم سیاسی که نتیجه دیکتاتوری حکومت شاه بود، تمام حرف های رجوی و منافقین را به عنوان معجزات و نبوغ افکار آن ها خریدار شده و شتاب زده به دنبال آن ها روان شدند.
در چنین شرایطی یک دلیل دیگر هم برای پیوستن نسل جوان به فرقه های مخرب می توان یافت و آن از خودگذشتگی توده های مردم در دوران انقلاب و دگرگونی های اجتماعی است. اگر قبول کنیم که رهبران فرقه ها از خودخواه ترین افراد روی زمین هستند، قربانیان آن ها لزوماً باید از خودگذشته ترین ها باشند و در دوران انقلاب مردم یاد می گیرند که چگونه فداکاری کرده و از خودگذشتگی داشته و دیگران و منافع مردم و کشور را ارجح بر خود و منافع شخصی خویش کنند. در نتیجه وقتی در دوران انقلاب توده های مردم حاضر به فدا کردن هر آنچه که دارند هستند، رهبران فرقه ها به آسانی می توانند راه ها و دلایلی را به آن ها نشان دهند که به خاطر آن ها مردم هر چیزی را که دارند فدا کنند، به عبارت دیگر در این دوران ماهی های بسیاری در دریای متلاطم انقلاب برای آن ها وجود دارد که آن ها می توانند به سهولت آن ها را صید نمایند.
همچنین باز در دوران انقلاب و دگرگون شدن ارزش های جامعه، مردم و به خصوص نسل جوان بیش از هر زمان آمادگی زیر سؤال بردن و رد و نفی فرهنگ، اخلاق، آداب و رسوم گذشته را دارند، آن ها حتی می توانند به منطق و فهم گذشته خرده گرفته و آن را رد کنند، تمام این ها محیط حاصل خیزی را برای فرقه های مخرب آماده می سازد که جوانان و روشنفکران را به حیطه خود دعوت نمایند و جذب شدگان جوان را وادار کننند که منطق و فهم فرقه ای را به جای آموزه های اولیای خویش پذیرفته، مدل رفتاری آن ها را مدل زندگی خویش ساخته و حتی زبان مکالمه جدید آن ها را به کار گیرند و تمام این ها را با آغوش باز به عنوان راه ساختن دنیا و جامعه جدید پذیرا شوند. البته که فرقه می تواند مدعی شود که مدل وی بهترین و شاید حتی آخرین دست آورد بشریت و تمدن بشری است و تنها راه به سمت پیشرفت، عدالت و آزادی است؛ چرا که در آن اوضاع آشفته کسی نیست که بتواند از ارزش های گذشته دفاع کرده و به راه حل های فرقه ای خرده بگیرد.
برداشت از کتاب: بن بست در استراتژی؛ شکست در تاکتیک
نویسنده: دکتر ناصر شعبانی
صفحه های: 528 الی530
تنظیم: عاطفه نادعلیان

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا