پشت “پرده آهنین” دراشرف سه یا در نظام کمونیستی

همیشه این احساس عجیب را داریم که اینجا زندگی آن‌جوری که باید باشد، یا می‌توانست باشد نیست.
(کتاب کمونیسم رفت ما ماندیم و حتی خندیدیم – صفحه ۱۷۲)

سرکوب فردیت انسان ها همه جوهره پدیده ای ست که سال ها بخش زیادی از دنیا را تحت تاثیر قرار داد: کمونیسم. این ایدئولوژی در روسیه وکشورهای اروپای شرقی زندگی میلیون ها نفر را دستخوش دشواری های بسیار کرد اما ساده لوحانه است اگر تصور کنیم که این پدیده پایان یافته است. اگرچه در اوایل دهه نود میلادی کمونیسم در این منطقه از جهان فروپاشید اما کماکان اعقاب آن ها در نقاط دیگر جهان به حیات خود ادامه می دهند که بارزترین نمونه آن حکومت کره شمالی است که به لحاظ سبک دیکتاتوری و امنیتی حکمرانی اش در همه دنیا به بدنامی شهره است.
با این وجود جوامعی در دنیا وجود دارند که با همان شیوه خودکامه و سرکوب گر اداره می شوند اما ظهور و بروز آشکاری ندارند و بلکه در شکل ظاهری، خود را بسیار دمکراتیک نشان می دهند. جمعیت سه هزار نفری مجاهدین خلق در قلب اروپای شرقی درکشور آلبانی حضور دارند– نگارنده تعمدا از واژه “زندگی می کنند” استفاده نمی کند چرا که تجربه زیستی در ساختار ایدئولوژیک و توتالیتر به معنای واقعی زندگی کردن نیست.

با توجه به وفور کتب، زندگی نامه ها، اسناد، فیلم ها و عکس ها درباره هر دوی این دو وجه مقایسه، درک شباهت های ساختاری مجاهدین خلق و سیستم های کمونیستی چندان دشوار نیست. کتاب «کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم» اثری از اسلاونکا دراکولیچ، روزنامه‌نگار اهل کرواسی در سبک غیرداستانی است که برای نخستین بار در سال 1991 میلادی به چاپ رسید. این کتاب یکی از کارآمدترین کتاب هایی است که با روایت بخش هایی از تجربه زیستی زنان در کشورهای کمونیستی تداعی کننده شباهت های بسیار در خاطرات زنان جدا شده از تشکیلات #مجاهدین_خلق است. در این کتاب نویسنده پرونده نیمه باز ایدئولوژی‌ها را، به ویژه کمونیسم، مورد بررسی قرار می دهد و آنچه در طول 45 سال جنگ سرد بر زنان و زندگی و احساساتشان گذشته است را به رشته تحریر در می آورد:
«« در این گوشه دنیا آدم را همین‌جور بار می‌آورند، جوری که خیال کنی تغییر غیرممکن است. جوری بارَت می‌آورند که از تغییر بترسی، که وقتی عاقبت اولین نشانه‌های تغییر آشکار شد، به آنها بدگمان باشی، از آنها بترسی، چون همیشه دیده‌ای که هر تغییری فقط وضع را بدتر کرده.»
سازمان مجاهدین خلق یکی از گروه هایی است که در سال های دهه شصت میلادی و تحت تاثیر گسترده و روزافزون ایدئولوژی مارکسیسم پایه گذاری شد. اگرچه که این تشکیلات تلاش کرد اسلام را به آموزه های مارکسیسم پیوند بزند اما نهایتا ملغمه ای حاصل شد که جز ساختاری خودکامه حول محور شخص مسعود رجوی نتیجه ای در برنداشت. آنچه در کتاب دراکولیچ درباره تجربه زیستی زنان در کشورهای کمونیستی می خوانیم در هر لحظه یادآور وضعیت زنان مستقر در کمپ های مجاهدین خلق است.
نویسنده به موضوعاتی در زندگی روزمره می‌پردازد که به ظاهر جزئی و پیش‌پاافتاده هستند اما عمیقا آثار سو ساختار توتالیتر حکومت های کمونیستی را به چالش می کشد. وی درباره عروسک، پودر رختشویی، لوازم آرایشی و بهداشتی و… صحبت می‌کند و در عمق ماجرا وضعیت سخت زندگی زنان را به نمایش می‌گذارد و از این گذر تحلیل‌هایی تامل برانگیز و انتقادی در باب مصائب زنان در این سیستم ها را مطرح می‌کند. یکی از نکات عمیق و برجسته ای که در این کتاب مطرح می شود این است که در کشورهای کمونیستی افراد به ویژه زنان، با مفاهیم “انتخاب” و “دوست داشتن” بیگانه هستند.
و این دقیقا همان موضوع دردناکی است که در خاطرات زنان جدا شده از مجاهدین خلق شاهد هستیم و حتی از فیلم ها و عکس هایی که خود سازمان سعی می کند در رسانه های تبلیغاتی اش به نمایش بگذارد سرکوب فردیت و حق انتخاب افراد به وضوح مشهود است. در پر طمطراق ترین تصاویری که از پایگاه های مجاهدین خلق منتشر می شوند، زنان در لباس های متحد الشکل با حجاب اجباری، چهره های بدون آرایش و فرسوده دیده می شوند. زهرا میر باقری از زنان جدا شده از تشکیلات مجاهدین خلق اذعان می کند که زمانی که در سازمان بود، به غیر از یونیفرم های سازمانی چندان لباس دیگری نداشتند. در خاطرات وی از کمپ اشرف در عراق می شنویم که درمراسم سال نو که پس از یکسال اجازه داشتند برای لحظاتی بستگان خود را تحت نظارت مسئولین ببینند، اگر بنا بود عکسی بگیرند لباس و روسری از مسئولین قرض می گرفتند.
زنان عضو مجاهدین خلق امروز شرایطشان بسیار شبیه تراست به زنان کشورهای اروپای شرقی در دوره چهل ساله حکومت کمونیسم، چرا که امروز آن ها در قلعه ای محصور به نام «اشرف سه» در قلب اروپا، نگه داشته می شوند و عبور از دروازه های این قلعه به همان دشواری و خوفناکی خروج از آلمان شرقی و عبورازدیوار برلین است. جهان پیشرفته و زندگی با استاندارد های در خور فردیت یک انسان درچند قدمی شان، بیرون درهای اشرف سه است.
«کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم» مارا پای درد دل زنانی می‌نشاند که برای عبور از دیوار برلین مصائب جبران ناپذیری متحمل شدند و زنانی که زندگی‌هایشان به خاطر آرمان‌های ایدئولوژیک یک سیستم تباه شده است.
این سیستم زمانی دچار فروپاشی شد که نسل‌های آینده علاقه‌ای به این آرمان‌ها نداشتند و می‌خواستند وضع زندگی‌شان را بهتر کنند:« این نسل جدید بود که دشمن حکومت شد. خیلی ساده، آنها حاضر نبودند بپذیرند استانداردهای زندگی‌شان، به اسم ایدئولوژی که به آن اعتقادی نداشتند،‌ روز به روز پائین و پائین‌تر بیاید.» (ص ۱۲۶)
زنانی چون زهرا میر باقری، فرشته هدایتی، بتول سلطانی ، زهرا معینی، نسرین ابراهیمی، حمیرا محمدی و ده ها بانوی دیگر به این باور رسیدند که ایدئولوژی دست ساخته مسعود رجوی فرجامی جز تباهی در پی نخواهد داشت. به امید روزی که همه زنان اسیر در فرقه رجوی –که یقینا بخش زیادی از آن ها تا کنون به این باور رسیده اند– مجالی پیدا کنند که خود را از«دیوار آهنین» فرقه خلاص کنند. و برای رسیدن به این مهم نهاد های حقوق بشری بین المللی باید با صدای مظلومیت آن ها همراه شوند.
مزدا پارسی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.