شقایقهای زخمی

نوشتن سخت بود، چرا این که می دیدم، دشنه ای حلقومی رامی فشارد و اگر دست روی دست بگذارم و ننویسم، عنقریب، دیگر چیزی از من و قلمم باقی نمی ماند و اگر روزی دوباره بتوانم بنویسم، نوشتن، فقط به خاطر” نوشتن” خواهد بود و نه به خاطر تکفیر آن دشنه ای که بر حلقومی نشست است. صادقانه اعتراف کنم؛ طی دوازده سال اخیر، هر آن چه نوشتم، که آن باز نوشتن برای من بسا سنگین تر از سنگینی زمینی بود که بر دوشم تحمل می کردم. همه نوشته هایم، مساوی است با” شقایق های زخمی” و باز هم؛ صادقانه تر اعتراف کنم؛ همه کتاب حاضر که طی سه ماه اخیر نوشتم و زان سبب بار رنج و محنتی که تحمل کرده ام، دقیقاً مساوی است با دو گفت و گوی آخر کتاب، آن جا که شقایق ها خود از زخم شان می گویند. در این را حاضر بودم، دهها مقاله و چندین کتاب بنویسم،ولیکن مسئولیت و انجام دو گفت و گوی آخر را نپذیرم و زخم های مزمن شقایق ها را نبینم و زخمنامه شان را نشنوم، اگر که داستان زندگی و پیکار ما، داستان رفاقت و یا عداوت” داس و شقایق” نبود!

دانلود شقایقهای زخمی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.