مجاهدین خلق

مجاهدین خلق مولود یک توهم تاریخی

مجاهدین خلق مولود یک توهم تاریخی
امید پویا، پانزدهم اوت 2006
www.mojahedin.ws
سازمان مجاهدین بعضا در لابلای موضع گیری های سیاسی در قالب سخنرانی ها و انتشار اطلاعیه و بیانیه ها به نکات و محورهایی اشاره می کند که در نوع خود اگر چه شیوه مرسوم و معمول شده ای است اما بعضا باعث حیرت و تعجب می گردد. این موضع گیریها حداقل برای اهل فن شاخص ارزیابی و محک مجاهدین خلق به عنوان اپوزیسیونی است که ادعا دارد از مابقی جریانهای موازی خود هم از مشروعیت بیشتری برخوردار هم به همان نسبت دمکراتیک تر است.
برای باز کردن این نمونه مورد بحث ناگزیرم کمی به حاشیه بروم و به این نکته کلیدی اشاره کنم که مشکل ریشه ای مجاهدین خلق یک توهم تاریخی است. این توهم به مثابه یک غده سرطانی قابل رشد در همه حیات این سازمان جاری و ساری بوده است. نه اقدام به درمان آن شده و نه حتی کمترین تلاش برای آسیب شناسی. بر عکس به تناوب و در اشکال مختلف زمینه های رشد و فراگیر شدن آن در تمام تاروپود سازمان فراهم شده است. در واقع سازمانی که از بدو تاسیس تا اکنون هیچ نقد و بازخوانی منتهی به انتقاد از خود را حتی برای یکبار تجربه نکرده، آیا فی النفسه می تواند یک جریان حقیقت جو و پویا باشد.
این به عنوان حداقل بماند تا برسیم به این حالت که سازمانی که از ابتدای تاسیس تا اکنون همواره خود را به مثابه تنها و تنها نیروی بالنده انقلابی ( توجه داشته باشید نه دمکراتیک و نه آزادیخواه، بالنده و خلص انقلابی بدون هیچ پسوند و پیشوند دمکراتیک و آزادی خواهانه) و خود را در نوک پیکان تکامل تاریخی متصور بوده، یعنی الزاما هیچ نیروی دیگری حتی توان موازی شدن با مجاهدین را نداشته، این چنین تشکیلاتی تا چه میزان می تواند در ماهیت امر ولو اینکه حتی بخواهد عقلانی که سهل است تا چه میزان در درون مبتلا به توهم ، خودبزرگ بینی، جزمیت سیاسی و ایدئولوژیک و در نهایت سکتاریست و پرت افتادگی است. کیش شخصیت حزبی وجهی از کیش شخصیت فردی است. در واقع همدیگر را می سازند. به لحاظ آسیب شناسی هر دو دارای وجوه اشتراک و نزدیک به یکدیگر عمل می کنند. یکی در حوزه فردیت خود دچار توهم است و دیگری در یک اشل وسیع تر در حوزه جامعه. مکانیزم این هر دو بیماری همان توهم ناشی از خودبزرگ بینی است. نگاه او همواره معطوف به پائین است. به قول علما عاقل اندر سفیه نگاه می کند.
این پدیده نه تنها تن به نقد و ارزیابی نمی دهد که همواره در رابطه با فضای پیرامونی موضع یک مهاجم را دارد. همیشه و همواره طلبکار است. همه باید برای او هزینه شوند. ( یکی از معانی فدا همین هزینه شدن است) این پدیده به جای توسل به هر شاخص بیرونی و مورد اجماع عقلانی، عرفی، تاریخی، تجربی، اجتماعی برای نقد و ارزیابی عملکرد هر چیز خودش را محور و شاقول درستی و نادرستی هر فعلی در می آورد و خیال همه را راحت می کند. تاکید همواره سازمان بر قرار داشتن آن در نوک پیکان تکامل تاریخی، گواه این توهم، خودشیفتگی بعضا بیمارگونه، جزمیت به غایت ایدئولوژیک و در نهایت ظرفیت نقدپذیری و دمکراتیک بودن آنها را نشان می دهد. این خود محوری تمام و کمال در نهایت منتج به این دستاوردها می شود.
1- اینکه اساسا حقیقت نه امری نسبی که مطلق است.
2- همه این حقیقت یکسره نزد من است و بس.
3- مشروعیت هر پدیده را من تعریف می کنم.
4- همه پدیده ها الزاما باید خودشان را با من تنظیم کنند.
این توهم ریشه ای و تاریخی در مجاهدین در هر دوره و به تناسب ضرورتهایی که تشخیص داده اند اشکال متفاوت اما ماهیتی یکسان داشته اند. به عنوان مثال، مجاهدین خلق در مقطعی با محور کردن شعار عدالت اجتماعی که در قالب اتوپیای جامعه بی طبقه توحیدی متبلور می شد خود را در راس جریان های عدالت خواه حتی فراتر از مارکسیستها قرار می دادند. این شعار سازمان را به یاد بیاوریم که ایدئولوژی سازمان از مارکسیستها چپ تر است. همین توهم مجاهدین را بر این باور می داشت که با اتخاذ استراتژی مسلحانه اصلح ترین راه مبارزه را انتخاب کرده اند. در این راستا حتی تشکیل جبهه متحد خلق که با هدف تقویت مبارزه علیه رژیم شاه مطرح شد بواسطه همین توهم و هژمونی طلبی مجاهدین خلق عملا امکان شکل گیری آن منتفی شد. در شرایط حاضر نیز مجاهدین خلق با محوری کردن شعار دمکراسی و آزادی کماکان بر این معنی تاکید دارند که نسخه ایدئولوزیک آنها تنها راه ممکن نه برای ایران که تمام جهان و حتی غرب با آن همه تجربه و پشتوانه مبارزاتی در راه آزادی و دمکراسی است. مجاهدین خلق حتی بر این اعتقاد دارند و آشکارا و بی پرده هم آن را بیان می کنند که تنها درک و فهم آنها از مقوله آزادی است که می تواند تضمین کننده و تعمیم دهنده آن به کل جهان باشد. این ادعا را می توانید در اظهارات مریم رجوی خطاب به رهبران سیاسی جهان و از جمله غرب به وضوح مشاهده کنید. مریم رجوی در این باره می گوید می گوید:
این (انقلاب ایدئولوژیک) همان عنصری است که ضروری همه جوامع از جمله پیشرفته ترین آنهاست تا بتوانند به سطح قابل قبولی از دمکراسی و توسعه دست یابند.(1)
چنانچه مشاهده می کنید توهم مورد بحث کماکان گریبان مجاهدین خلق را رها نکرده و آنها اکنون در بالاترین اشل جهانی به همان سیاق و مدار گذشته تاریخی خود برای کل جهان تعیین تکلیف و احساس قیومیت می کنند. مریم رجوی به زبان بی زبانی می گوید که شاقول و تراز محک دمکراسی در جهان نیز همین مجاهدین خلق و انقلاب ایدئولوژیک آنها است. این توهم تاریخی گویا مشمول گذشت زمان و حتی مزمن تر و حادتر می شود. تا جایی که مجاهدین خلق تلویحا مصداق و عینیت خود آزادی و دمکراسی می شوند. به معنای سرراست تر ملاک دمکراتیک بودن هر جریان سیاسی ، دولت و نظام سیاسی در جهان میزان دوری و نزدیکی آنها با مجاهدین خلق می شود. در واقع تنظیم رابطه جهان بیرون با مجاهدین خلق ملاک و محور حقانیت ادعاهای دمکراتیک آنها است و نه شرایط عینی و مناسبات اجتماعی آنها. این فتوای محصول آخرین واکنش مجاهدین خلق در قبال وضعیت بحرانی تعیین تکلیف در عراق است.
صدیقه حسینی مسئول اول سازمان متعاقب موضع گیری های دولتمردان عراق درباره تعیین تکلیف مجاهدین در خاک این کشور و به مناسبت سالگرد انقلاب مشروطیت در قرارگاه اشرف خطاب به دولتمردان عراقی می گوید:
اگر صحبت از دمكراسي و يك عراق دمكراتيك است پس يك شاخص كليدي, همين نحوه برخورد با مجاهدين است.(2)
آیا این اظهارات را می توان صرفا از موضع ناگزیری تلقی و از کنار آن بی تفاوت گذشت.؟ تجربه نشان می دهد که مجاهدین حرف مفت زیاد می زنند اما مفت حرف نمی زنند. اظهارات صدیقه حسینی تکمله و نمود عینی تر همان خودشیفتگی و توهم تاریخی مورد اشاره است. این اظهارات بر این معنی تاکید دارد که آزادی و دمکراسی فی النفسه پدیده ای قابل احترام و مقدس نیست. اهمیت و ارزش آن بسته به یک عامل ثانوی است. این عامل ثانوی مجاهدین خلق هستند. تنظیم رابطه با این پدیده است که میزان مشروعیت هر چیز ولو خود دمکراسی و آزادی را نعیین و با ضد آن مرزبندی می کند. سقف درک و برداشت مجاهدین خلق از دمکراسی و آزادی به همین سادگی در این التیماتوم های سیاسی و در صورت احراز قدرت سیاسی در قیومیت سالاری برای کل جهان متبلور می شود. ریخت شناسی سازمان مجاهدین خلق علی رغم همه تلاشهایشان برای پیچیده نمایی و دور زدن بسیار ساده است. بشر امروز برای دسترسی به این حداقل آزادیها و ظرفیت برای همزیستی در کنار هم هزینه های بسیاری پرداخته است. مجاهدین اما به همین سادگی همه این دستاوردها را به چالش می کشند. از این رو که به هیچ یک از آنها اعتقاد بنیادی ندارند. آنها کماکان دمکراسی را یک واژه بی مزه یونانی می دانند که دستاوردی فزون تر از منجلاب بورژوازی امروز به همراه نداشته است.
منابع:
(1) پیام مریم رجوی به مناسبت 17 مارس 2006 روز جهانی زن. نشریه اینترنتی مجاهد شماره 77.
(2) سخنرانی صدیقه حسینی به مناسبت سالگرد انقلاب مشروطیت در قرارگاه اشرف. سایت همبستگی. ( وابسته به سازمان مجاهدین خلق)
 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا