مجاهدین خلق

… وقتی تروریستها مقاله می نویسند!

… وقتی تروریستها مقاله می نویسند!

مریم خوشنویس
اول فوریه دوهزار و پنج

وقتی تروریستها مقاله می نویسند و با هر ترفندی آنرا در هرالد به چاپ می رسانند ، هرگز نبایستی متصور شد که آنها” قلم” را بر” سلاح” ترجیح داده اند ؛ چون تروریست هیچگاه نمیتواند از ذات خویش فاصله بگیرد ؛ درست بهمان دلیلی که افعی نمی تواند کبوتر بزاید! و همواره عقرب از کین خویش جز زهر پاشی ؛ کارکرد دیگری ندارد ؛ وقتی تروریستها مقاله می نویسند بمانند روباهی هستند که از سر ِ مکاری تنها بلوف می زند تا زمان شکار فراهم آید و آنگاه گرگ صفتی خود را بروز می دهد.
تنها تفاوت دو گروه تروریستی و فرقه گرای طالبانیسم و رجویسم در آن است که سازمان القاعده به هرآنچه که اعتقاد دارد ؛ عمل می کند و صداقت و شهامت بازگوئی آن را دارد ولی سازمان مجاهدین خلق در عین حالی که منطبق با القاعده فکر و عمل می کند ولی از دو عنصر صداقت و شهامت بی بهره است و تلاش دارد تا با چهره سازی از خودش وانمود کند که از افکار سکولاریستی برخوردار و دمکراسی را درک می کند و برای تحقق آن ارزش قائل است! این در حالی است که با اندکی تامل در سابقه ، عملکرد وافکار آنها بخوبی میتوان دریافت که برای پیشبرد اهداف ضدبشری خود بمانند فاشیستها عمل می کنند.
اکنون که فرقه مجاهدین به راهبندی استراتژیک در عرصه نظامی گرفتار شده و حامی بزرگی مثل صدام را از دست داده است ، سخت به تکاپو افتاده و قلم بدست گرفته اند تا راه را برای سلاح خویش باز نمایند.
خانم مریم رجوی بعنوان استراتژیست تروریستها با بزک کردن خود در پارلمان اروپا و قلم فرسائی در هرالد ؛ تلاش دارد تا چهره ای دمکراتیک و ضد ِ جنگ بگیرد و در عین حال و با یک زیگزاگ زدن ناشیانه ؛ راه حل نهائی فرقه برای سرنگون کردن رژیم را با همان روشهای شناخته شده ای که در زمان حاکمیت صدام به بن بست کشیده شده است را پیشنهاد می دهد!
خانم مریم رجوی با ارئه راهکاری کـُـهـنه که به غایت نـخ نما شده است ، تلاش دارد تا غرب را متقاعد سازد که منطقی ترین روش برای سرنگونی رژیم حاکم بر ایران صرفا سرمایه گذاری روی اپوزیسیون این رژیم است که البته اصرار دارند خود را بعنوان کاکل این اپوزیسیون قالب کنند تا در تقسیم قدرت سهم بیشتری داشته باشند ؛ از این رو خط بطلانی بر سیاست مماشات غرب با رژیم کشیده و داد سخن برمی آورند که چون این رژیم استحاله نمی شود ؛ لذا از این سیاست ؛ فرصت طلبی کرده ؛ مشروعیت گرفته و پایه های قدرت خویش را تحکیم می بخشند ؛ از طرفی و به ظاهر؛ تاکتیک نظامی ؛ شبیه به آنچه که در افغانستان و عراق رُخ داد را نیز توصیه نمی کنند و تلویحا اعلام می دارند که مردم ایران در برابر این روش مقاومت کرده و نیروهای عمل کننده را به چالش خواهند کشید و از برآیند این دو تاکتیک ؛ راه حل سومی را ارائه کرده و آن را مبتنی بر دو اصل می دانند ؛ اول اینکه از رژیم هیچ حمایتی نشود و ثانیا دست ِ اپوزیسیون رژیم کاملا باز باشد و برای قدم اول تاکید دارند تا نام سازمان مجاهدین خلق از لیست تروریستها بیرون آید.
اما تئوری ضعیف ؛ پوسیده و حساب پس داده مجاهدین براحتی در تطابق با سابقه و عملکرد آنها به چالش کشیده می شود و براحتی قابل نقد و طرد می باشد.
این تئوری توسط کسانی ارائه می شود که روزگاری در ماکزیمم این شرائط بسر می بردند ولیکن اثری جز خشونت ؛ ترور ؛ نفرت و مرگ از خویش بجای نگذاشتند و راه را برای اپوزیسیون دمکراتیک نیز بستند.
جاگیری آنها در خاک عراق و یارگیری آنها از میان همفکران صدام ، فاصله عمیقی بین مجاهدین و توده مردم ایران بوجود آورد که این کینه و قهر بصورت موروثی به نسلهای آتی نیز کشانده خواهد شد و هرگز مردم ایران با این فرقه وابسته از سرآشتی درنخواهند آمد ؛ چه رسد به اینکه از آنها بعنوان فاتحین ایران استقبال نمایند!
این واقعیتی است که حتی غربیها نیز بدان واقفند که اگر غیر از آن بود و احتمال حمایت چنددرصدی مردم از مجاهدین را می دادند ؛ آنان را در لیست تروریستها نمی گذاشتند تا بهره کشی مطلوب تر و مشروع تری از آنها بنمایند.
حدفاصل سالهای 1982 تا 2001 ، فرقه مجاهدین از همین شرائطی که در حال حاضر بعنوان پیش شرطهائی برای سرنگون ساختن رژیم یاد می کند ؛ بهره می برد ، در آن سالها هرگز ازناحیه بین المللی فشاری روی آنها نبود ، نامشان در هیچ لیست سیاهی درج نگردیده بود ، از میان پناهندگان مستاصل در اروپا و امریکا ؛ سرباز گیری می کردند و از شهروندان غربی و تحت پوششهای مختلف سالیانه میلیونها دلار به جیب می زدند و در قرارگاههای نظامی رژیم ِ صدام ، مبادرت به آموزش نظامی نیروهای خود می کردند تا با تسلیحات و امکانات اهدائی ارتش ِ بعث ؛ جنگ شهری و مرزی خود را علیه آنچه که اضداد مقاومت می خواندند ، سازماندهی نمایند ، در این بیست و اندی سال جان هزاران زن و مرد و کودک ایرانی و عراقی اعم از فارس و عرب و کُرد بدست تیمهای عملیاتی مجاهدین گرفته شد و هیچ راهی باز نشد که هیچ ، بلکه راه و مسیر مبارزه بدست همین فرقه بی آبرو به بن بست کشیده شد و اصالت آن نیز مخدوش گردید.
غربیها بایستی دچار نوعی بیماری شده باشند که با این همه تجربه ، از قبر ِ تروریستها انتظار معجزه داشته باشند ، البته ناگفته پیدا است ؛ آنکسی که برای خانم رجوی این مقاله را نوشته است و تمامی اصحاب این قبیله هم براین باور نیستند که توانائی انجام کاری را دارند که قبلا انجام نداده اند! ؛ بهمین خاطر در تاریکخانه های خود بر طبل ِ جنگی بزرگ علیه ایران می کوبند و در آرزوی این جنگ واشغال ایران هستند تا از این نمد ؛ کلاهی برای آنها ساخته شود و این از خصایص بارز اپورتونیستهای وطن فروش ِ مزدور است که همواره با شعار دمکراسی در پی کاسه لیسی هستند.
مریم خوشنویس – 2005-02-01 

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا