مجاهدین خلق

آشیل و پهلوان نامردی!

آشیل و پهلوان نامردی!



میترا یوسفی
بیست و یکم اکتبر دوهزار و چهار

تماشای فیلم های خوب همیشه یکی از تفریحات مورد علاقه من بوده، ولی چون ازطریق کانال های تلویزیونی میسر می شود، حتی با اصرار دخترم که همواره برای رضایت و شادمانی ام میکوشد، کمتر به سینما میروم. اما حوالی تابستان گذشته با نقدی از فیلم « تروی» درسایت بی.بی.سی فارسی زبان، قلبم به سوی صحنه یی پرکشید. وقتی نظرمنقد در مورد هنرمندانه ترین سکانس فیلم، رویارویی« پریام » شاه « تروی » با « آشیل » قاتل پسرش « هکتور» بود. او علیرغم مخاطرات یکه و تنها، سرشار از مهر پدری به اردوی دشمن می رود تا جسد پسرش را طلب کند. در اوج جنگ و خونریزی و اوایل تمدن بشری، نمایش چنین عاطفه یی در نقطه تضاد، قساوت و دیوانگی و خصومت با عواطف در دستگاه رجوی را به نظرها می آورد. درنقش مادری دلشکسته و انسانی غارت شده، بی قرار تماشای این فیلم شدم. می خواستم عشق پدری! در مورد فرزندانم، آنچه رجوی به جنون حرص و حسد، ناسپاسی و نمکدان شکنی از ما ربود، بر پرده سینما و در اجرای شایسته ببینم و هنگام مشاهده اشک ها ریختم.
بیچاره همسرم که از دیدار غریزانش در خیل بردگان مجاهدین (ایرانیانی که اخیرا به جشن و شادمانی رجوی در بیابان عراق به اسارت آمریکا، خصم اصلی که ادعا میکرد، درآمدند). بازمانده است. وطفلک پسرم که اثرات این ضربه و اندوه، هرگز خاطر نازنین و آزرده اش را ترک نخواهد کرد. به خصوص وقتی در سال 1998 میلادی پس از سالها بی خبری محض، مقارن جام جهانی فوتبال در فرانسه، با یقین آنک رجوی درقحط الرجال دستگاهش از وجود همسرم برعلیه تیم فوتبال میهن او، بالطبع برعلیه خواست مردمش، جارها بزند ومسبب تضعیف روحیه بازیکنان شود تا با ناکامی، رجوی را شاد سازند.( اگرچه از نظراخلاقی بردوباخت همه مسئله نیست، که چنین اندیشه یی از قوه رجز خوانی رجوی فرسنگها دور است). خوشبختانه تمهدیدات گزاف و گرانقیمت، ازجمله خریداری قسمت اعظمی از بلیط ها در بازارسیاه و بخشش آن به سیاهی لشگرهایی سرازیر از سوی آمریکا و استرالیا و… که هزینه اش ازحلقوم خلق محروم عراق می آمد، از عهده کاری جز بالن هوا کردن و نمایش تی شرت های کذایی، برنیامد وتیم ملی ایران در جام جهانی درخشید و پوزه رجوی ها را به خاک مالید.
آری، پسرم را به شوق دیدار پدرش به فرانسه بردم، سعی کردم نهایت تحمل و توان خود رادر مقابله با اشرار وشریران بکار برم،بهانه یی به دست شیاطین ندهم و دیدار روی بنماید. دریغا که رجوی به طینت خبیث، توان لحظه یی دیدار پدر و پسر نداشت و بیم رسوایی این عمل را خرید و حتی تحت فحاشی سگ های زنجیری اش در آن مکان پلید قرار گرفتم. معرکه گردانان این فحشا محمود عضدانلو و محسن رضایی رسوا و بدنام بودند. آنچه این حادثه بر روح جوان پسرم وجگر خونین من برجای گذاشت تا محاکمه رجوی ها ونابودی کامل این فرقه ضاله، باقیست. زخمی ست که گاه از زبان مزدوران رجوی، نیشتر می خورد. چون شهریورماه گذشته،وقتی طی بازار شام تلویزیونی رجوی، ( که هزینه اش از سهم بودجه « نفت برای غذا» که جهت خلق محروم عراق و به وسیله سازمان ملل متحد تنظیم شد و بطور غیرقانونی به جیب رجوی هم میرفت، تامین است). اسیران و مزدورانش را از این سر و آن سر دنیا بهم وصل میکرد. پهلوان پنبه مافیای رجوی، فیلابی نامی از آمریکا، همسر مرا برای دست کشیدن از خانواده اش می ستود. شرم بر تو باد که برای ریخت و پاش و راحت طلبی چند سالی بیش، باید چنین تملق و شیرین زبانی ها کنی، ناآگاه به آنک برای هر شنونده یی این سوال پیش می آید: چرا از کنار تشک میگویی لنگش کن، چرا خود چنین نمیکنی؟ چه کسی بتو اجازه داده که غارت حق فرزندانم و من را تایید و تحسین کنی؟ ظاهرا من و تو از دو طایفه در رجوی بودیم که خوشبختانه من از آن فجایع دست کشیدم. تو گیرنده و دریافت کننده بودی و من بخشنده و پرداخت کننده! شرمت باد که اسم ورسم حرفه یی را خرج رجوی ها کنی که در سنت و خصلت کشتی گیرانش، تواضع و مردانگی اصل و اول است، غیرقابل چشم پوشی! لااقل قدر شاهی که تا بر حکومت بود، تابعش بودی و بهره ها بردی، رعایت میکردی و هوچی رجوی ها نمیشدی!
باری در مورد آن دو صف، پاره استخوانی برای تو می انداختند که بخشی از مال ورنج و بخشش من بود. در حقیقت تو را زیر صفر حساب میکردند و از خیر پرداخت کردنت گذشته بودند. از فرط قحط الرجالی و کسادی هواداری،به فیل هواکنی چند ورزشکار بازنشسته، که روح ورزشکاری را باخته اند، پرداخته اند.بگذار بتو بگویم که پشت سرمضحکه بودی: پهلوان التماس میکند که دست به زندگی من نزنید، پهلوان به زندگیش چارچنگولی چسبیده است، عقل و شعور و همه چیزت انکار میشد. که البته سهمی هم ازاین اهانت ها مستقیم دریافت میکردی، هراز گاهی ضربه پتک برسرت، تا فراموش نکنی کیستی.
تو خود عاری از محبت پدری هستی، وگرنه چگونه برای بی پدرومادر کردن کودکان تیره روز مجاهدین، میمون وار کف میزنی؟ تو چه پهلوانی هستی که تجاوز به دختران نوجوان مجاهدین، ربوده شده از آغوش پدرومادر،نزد اجانب و بیگانگان که فضاحت های ناگفتنی از آن برخاست، رضایت میدهی.
تو چه پهلوانی هستی که ازدواج شایسته وشرعی، عاقلانه و عاشقانه و عارفانه مرا نفی میکنی، اما برای ازدواج غیر اخلاقی رجوی که ربودن همسر نزدیکترین رفیق! اش بود هلهله میکشی. شاید هم به زبانی، پهلوانی، پهلوان نامردی! 
 

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا