مجاهدین خلق

تاجر ورشکسته چگونه میلیاردری میلیونر شد!

تاجر ورشکسته چگونه میلیاردری میلیونر شد!



ميترا يوسفي/ بيست و هفتم سپتامبر دوهزاروچهار
سوداگردیوانه و ناداني تخم مرغ می خرید 5 ریال، رنگ میکرد و می فروخت 3 ریال و به این ترتیب ضرر کرده و از میلیاردری به میلیونری رسید( احتمالا از عقل ناقص هنوز لاف میلیونری میزد) که اگر به همین طریق پیش رود، کار به جای باریک خواهد کشید.
یاد باد این لطیفه نغز و شیرین فارسی را سالها پیش و برای نخستین بار از زبان اولین و آخرین عشق زندگیم شنیدم و خندیدیم. در آستانه شکوفایی آشنایی پرثمر، پیوند زلالی که قصد رودخانه حیات بخشی داشت و هزار افسوس که به کام مرداب رجوی افتاد. شور انقلاب بود، سرنوشت محتوم و یا فقدان اندیشیدن وانتخاب کردن. حق انتخاب! را که خداوند با تکیه برعقل و عاطفه به بشر ارزانی داشته، دریغا قدر ندانستیم و به دام عنکبوتی افتادیم. تحت شرایطی و از آنجا که راهزن قافله به متاع شناخته شده تری نیاز داشت، یکی از ( پیوند) را فعلا درچنگ دارد، اما من به نیروی عاطفه، وشکرخدا رستم وفرزندانم پس از طی ناکامی هایی ( که در پروسه زندگی کودکان مجاهدین، اجتناب ناپذیر است) از خطر بلعیده شدن رهایی یافتند. هرچند برضمیرپاکشان از آن روزگار وحشت، وصدای ناهنجارجانوران مرداب که از لجن تغذیه میکنند، هراسی باقیست واندوه ازکف دادن مرواریدی که درمیان آن همه سیاهی و هرزگی ناپدید گشت.
باری،اخیرا داستان ربوده شدن شاگردان کلاس سوم راهنمایی یک مدرسه سوئدی موجب تجدید خاطره ی لطیفه و پیرامونش گشت.که رجوی قصد رنگ کردن آنها و جا زدن به مثابه هواداران سینه چاک ایرانی خویش در بازار شام ( بروکسل) داشت. البته این حیله سیاهی لشگر جمع کردن رجوی به راه های رسوا، حرف تازه یی نیست و سالهاست اسباب تمسخرجامعه ایرانیان تبعیدی میشود و از آنجا که هموطنان فرقه را می شناسند وبه هیچ می گیرند، تاجر ورشکسته دست بدامان جامعه بین المللی! میگردد. پیش از اینها در خمره رنگرزی بردگان ناچیزش و فراشان بساطش را، در روز روشن و علیرغم مدارک آشکار، بنام شخصیت هایی! رنگ زد تا شورای ملی مقاومتی بنماید. خوشا که نتیجه اش سردرآوردن از لیست سازمان های تروریستی بود و بی آبرویی مضحک.
آری، در رابطه با شاگردان مدرسه سوئدی چون دیگر موارد، مچ طرف گیر افتاد و جزییات سفر در وسایل ارتباط جمعی سوئد منتشر گشت. ازجمله پرداخت 86 هزار کرون سوئدی جهت خرج سفر!( از محل وجوه پرداخت شده به وسیله صدام حسین که اکنون تنها سرمایه رجوی برای نفس های آخرین است) و از آنجا که پرداخت کننده را به شیوه مدام رجوی به یک انجمن قلابی ایرانی، بسته بودند. ازفرط رسوایی در شهر مربوطه، انجمن واقعی ایرانیان ناگزیر از برائت جستن این واقعه شد.
در نهایت این رنگ کردن وفروختن،غیر از ضرر و رسوایی، چیزی برای تاجر ورشکسته نداشته و نخواهد داشت. 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا